کتاب یا تلفن همراه؟ دو راهی تربیت کودکان نسل جدید
گروه فرهنگ خبرگزاری آنا ـ محمدمهدی سیدناصری حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان؛ در عصر انفجار اطلاعات، جهانی شدن و سلطه رسانههای نوین، کودکان نسل جدید بیش از هر زمان دیگری در معرض هجوم بیوقفه و بیمرزِ دادهها و سرگرمیهای زودگذر قرار دارند. در این میان، «کتاب» همچنان یکی از پایدارترین ابزارهای پرورش ذهن، تخیل، و خلاقیت باقی مانده است؛ اما این جایگاه در معرض تهدید جدی است.
امروزه، تبلتها، گوشیهای هوشمند، بازیهای رایانهای و شبکههای اجتماعی، عملاً در حال جایگزینی با کتاب هستند. این تغییر، صرفاً یک دگرگونی در ابزار سرگرمی نیست، بلکه یک دگرگونی در شیوهی یادگیری، تفکر و شکلگیری شخصیت کودک نیز محسوب میشود. در این میان، کتابخوانی نه یک امر تجملی یا فرعی، بلکه یک ضرورت تربیتی، فرهنگی و حتی حقوقی برای پرورش نسلی متفکر، نقاد و هویتمند است.
پژوهشهای روانشناختی و علوم تربیتی بهصورت گسترده نشان دادهاند که کتاب خواندن در سالهای نخست زندگی، تأثیر مستقیمی بر رشد زبانی، تقویت حافظه، توسعهی مهارتهای همدلی، و شکلگیری ساختارهای منطقی مغز دارد. طبق مطالعه بنیاد تحقیقاتی National Literacy Trust در بریتانیا (۲۰۲۲)، کودکانی که بهطور منظم با والدین خود کتاب میخوانند، ۱۳ برابر بیشتر از همسالان خود در مهارتهای زبانی پیشرفت دارند.
مطالعه دانشگاه هاروارد نیز در سال (۲۰۲۰) نشان داد که کتابخوانی مشارکتی در سنین ۳ تا ۶ سال، موجب افزایش قابل توجهی در تراکم ماده خاکستری مغز در بخشهایی میشود که با تفکر انتقادی، حل مسئله و تخیل مرتبطاند. با وجود مزایای گستردهی کتابخوانی، آمارهای موجود در ایران، زنگ خطر را به صدا درآوردهاند. بر اساس پیمایش ملی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (۱۴۰۰)، سرانه مطالعه آزاد کودکان در ایران کمتر از ۷ دقیقه در روز است.
این رقم در مقایسه با کشورهای موفق در حوزه توسعه فرهنگی مانند فنلاند (با متوسط بیش از ۴۵ دقیقه مطالعه آزاد روزانه برای کودکان) بهروشنی از شکاف فرهنگی و سیاستی در این حوزه حکایت دارد.
عوامل متعددی در این وضعیت نقش دارند که عبارتند از:
۱-نظام آموزشی حافظهمحور و غیرفراگیر؛
۲-نبود کتابهای جذاب و متناسب با گروههای سنی؛
۳-کاهش نقش والدین بهعنوان الگوهای مطالعاتی؛
۴-کمتوجهی نهادهای فرهنگی به ترویج کتابخوانی از سنین پیشدبستانی؛
۵-گرایش شدید به محتوای دیجیتال بدون سواد رسانهای مناسب.
تجربهی کشورهای پیشرو: چگونه کتابخوانی به سیاست عمومی تبدیل شد؟
در کشورهایی مانند سوئد، فنلاند، ژاپن و فرانسه، کتابخوانی نه فقط یک توصیه فرهنگی بلکه بخشی از سیاست عمومی و حقوق آموزشی کودکان است. به عنوان مثال:
۱-در فنلاند، هر کودک در بدو تولد «بستهی کتاب» از دولت دریافت میکند؛
۲-در ژاپن، کتابخانههای مدارس از بودجهی شهرداریها تأمین شده و هر کلاس حداقل ۳۰۰ کتاب متناسب با سطح سنی دارد؛
۳-در فرانسه، «ساعت کتابخوانی» در هفته بهعنوان واحد درسی اجباری از سن ۴ سالگی وارد مدارس شده است؛
۴-در رواندا (بهعنوان یک کشور در حال توسعه)، برنامهی «کتابخانههای سیار روستایی» با حمایت نهادهای بینالمللی باعث رشد ۷۰ درصدی سواد کودکان مناطق محروم در پنج سال گذشته شده است.
چرا باید کتابخوانی را یک «حق فرهنگی» دانست؟
بر اساس ماده ۱۳ کنوانسیون حقوق کودک، کودکان حق دارند از هر نوع رسانه، از جمله کتاب، برای دسترسی به اطلاعات مفید استفاده کنند. همچنین ماده ۲۹ همین کنوانسیون به اهمیت آموزش مبتنی بر احترام به فرهنگ، زبان و حقوق انسانی تأکید میکند. کتاب، بهعنوان مهمترین ابزار انتقال فرهنگ نوشتاری، جایگاه محوری در تحقق این اهداف دارد. از این منظر، ترویج کتابخوانی، صرفاً فعالیت فرهنگی یا آموزشی نیست، بلکه یک مسئولیت دولتها در راستای تضمین حقوق فرهنگی کودک تلقی میشود.
در پرتو تحولات پرشتاب جهانی، بهویژه نفوذ همهجانبه فناوریهای دیجیتال در زندگی روزمره کودکان، مسأله کتابخوانی دیگر یک دغدغه صرفاً فرهنگی یا آموزشی نیست، بلکه به موضوعی بنیادین در حوزه حقوق کودک، هویتیابی نسلی، امنیت روانی جامعه و آیندهی توسعهی انسانی تبدیل شده است. مطالعه و تحلیل دادههای بینالمللی و داخلی بهروشنی گویای آن است که کاهش میل به مطالعه و جایگزینی تدریجی کتاب با رسانههای تصویری و تعاملی، نهتنها منجر به افول سطح سواد عملکردی کودکان شده، بلکه پایههای تفکر انتقادی، تحلیلگری، تخیل خلاق و پایداری ذهنی را نیز بهشدت تضعیف کرده است.
از منظر حقوقی، کتابخوانی در چارچوب کنوانسیون حقوق کودک، بخشی جداییناپذیر از حق بر آموزش، حق بر فرهنگ، و حق بر رشد همهجانبه کودک است. غفلت از این موضوع، بهویژه در نظامهای آموزشی متمرکز و نابرابر مانند ایران، در عمل منجر به محرومیت تدریجی گروههای وسیعی از کودکان از حقوق فرهنگیشان میشود. کودکی که به کتاب دسترسی ندارد، یا فرصت و انگیزهای برای مطالعه پیدا نمیکند، در واقع از یکی از اساسیترین ابزارهای رشد شناختی، عاطفی، و اجتماعی خود محروم مانده است.
از منظر سیاستگذاری فرهنگی، کشورهای پیشرو بهخوبی دریافتهاند که کتابخوانی فقط امری فردی نیست، بلکه یک سرمایهگذاری راهبردی بلندمدت برای تضمین انسجام اجتماعی، امنیت فرهنگی، و پایداری توسعه ملی است. اگر فنلاند، ژاپن یا فرانسه، با دقت و دلسوزی برای هر کودک بستهی کتابخوانی یا بودجه اختصاصی در کتابخانههای مدارس تعریف میکنند، این صرفاً به دلیل تعلقخاطر فرهنگی نیست، بلکه نتیجه درک عمیق از رابطه مستقیم بین کتابخوانی و شکلگیری نسلهایی متفکر، پرسشگر، مسئولیتپذیر و هویتدار است.
در کشورعزیزمان ایران، جهت پاسخ به بحران کاهش مطالعه کودکان، سه سطح اقدام اساسی ضروری است:
۱-سطح تقنینی و سیاستگذاری کلان: گنجاندن کتابخوانی در برنامه درسی رسمی، تصویب مشوقهای مالی و فرهنگی برای ناشران کودک و والدین، و تعریف حقوق فرهنگی کودک در اسناد بالادستی.
۲-سطح نهادی و اجتماعی: تجهیز کتابخانههای مدارس و محلات، آموزش والدین و مربیان در زمینه روشهای جذاب کتابخوانی، و حمایت از تولید کتابهای باکیفیت و متناسب با فرهنگ ایرانی.
۳-سطح فردی و خانوادگی: تبدیل کتاب به بخشی از سبک زندگی روزمره، تقویت الگوی والد–کودک در مطالعه مشترک، و مقابله با سلطه فضای مجازی بر ذهن کودکان.
در نهایت، باید اذعان داشت که کتاب، نهفقط حامل واژهها، بلکه حامل آیندهی یک ملت است. اگر میخواهیم کودکانمان فردا شهروندانی متعهد، خلاق، قانونمدار و آگاه باشند، امروز باید آنها را با کتاب آشتی دهیم. سرمایهگذاری بر کتابخوانی کودکان، شاید بهظاهر کمثمر و کمفایده جلوه کند، اما در حقیقت، ریشهایترین اقدام برای ساختن جامعهای پایدار، انسانی و توسعهیافته است.
انتهای پیام/