پیشنهاد سردبیر
آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

شاخه زیتون در دست، انگشت روی ماشه؛ دکترین جدید تهران

پیام صریح تهران به کاخ سفید از کانال آنکارا

چرا نسخه «فشار حداکثری» دیگر در تهران شفا نمی‌دهد؟

خطای محاسباتی در اتاق‌های فکر واشنگتن

سمفونی درونی، نبرد احساسات و منطق؛

خانه هنرمندان میزبان پرفورمنس «سمفونی درونی» شد

پرفورمنس یک روزه «سمفونی درونی» با اجرا و کارگردانی دینا عبدوس در خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

به گزارش گروه فرهنگ و جامعه خبرگزاری علم و فناوری آنا، پرفورمنس یک روزه سمفونی درونی با کارگردانی و اجرای دینا عبدوس، ساعت ۱۹:۰۰ شامگاه گذشته در لابی خانه هنرمندان ایران برگزار شد.

در توضیحات این پرفورمنس، از زبان کارگردان و اجراگر این اثر آمده است که؛ ‎ سمفونی درونی یک اجرای انفرادی است که مبارزه درونی بین احساسات و منطق را از طریق حرکات، موسیقی، رنگ و نور و عناصر بصری به وضوح تصویر می‌کند.

با تجسم هر دو جنبه و کاوش در تضاد و یکپارچگی آنها، اجرای یک تجربه قدرتمند و درون نگر ارائه می‌دهد که با مخاطب طنین انداز می‌شود و آنها را تشویق می‌کند تا در مورد جنگ‌های درونی خود و اهمیت تعادل در زندگی خود تأمل کنند. در واقع من در این سال‌های اخیر زندگی شخصیم درگیر تمرین جهت تمرکز بر تعادل جنبه‌های جاری زندگی هستم و این چالش به قدری برای من نکات ارزنده داشته که منو به طراحی این پرفورمنس سوق داد.

صحنه‌ کاملا سفید این اجرا، گویی روایت صحنه‌ زندگی  سفید و خام است و به مرور در طی مسیر زندگی پر می‌شود از اثرات به جا مانده از انتخاب‌های ما. من از حرکات برای انتقال طیفی از احساسات مانند شادی، غم، خشم و عشق استفاده کردم و‎ در سمت احساسی صحنه، حرکاتم سیال و پویا بودند و بر احساسات تاکید داشتند و در قسمت منطق صحنه که همراه با نورپردازی گرم و موسیقی ساختارمند بود، حرکاتی استکاتو وار و حساب شده داشتم مانند یک رباطی که دستور می‌گیرد و در واقع استدلال‌ها، محاسبات و افکار منطقی ام هستند که من را رهبری و هدایت می‌کند.

‎من در طول مسیر خط مرکزی که آنرا برشی از خط زندگی دانستم در واقع تضاد بین احساسات و منطق در تصمیم گیری‌های زندگی را از طریق حرکات، موسیقی و رنگ‌ها به نمایش گذاشتم ‎و تلاش کردم یک گفت‌وگوی درونی قدرتمند را ارائه دهم، تسلط هر یک از جنبه‌ها را زیر سوال ببرم و به چالش کشم و پیامد‌های تکیه بیش از حد بر احساسات یا منطق را بررسی کردم ‎و هر چه در این مسیر زندگی جلوتر رفتم بر اهمیت هماهنگ کردن احساسات و منطق رسیدم که چگونه هر دو جنبه برای یک زندگی متعادل و کامل ضروری هستند. ‎در واقع نزدیک شدن به اتحاد قلب و ذهن است که انسان را به ارامش و وارستگی نزدیکتر می‌کند. اهمیت تعادل و این جنگ درونی به قدری است که هر روز و در هر موضوعی برای تک‌تک ما اتفاق می‌اُفتد.

انتهای پیام/

ارسال نظر