چیزستان، از حاشیهنشینیِ امروز تا متنِ فردا
بسیاری از نویسندگان مشهورند، و بسیاری نه. تعدادی از نویسندگانِ بزرگ تنها بعد از مرگشان شناخته شدهاند، شاید هم کسانی باشند که اصلاً نامی از آنها در تاریخ نمانده، اما نویسندگان بزرگی بودهاند.
نیازی به استدلالهای پیچیده و سخت نیست، بهسادگی میتوان از هر دسته (بهجز دستۀ آخر که تنها محتمل است) نمونههایی مثال زد و به این نتیجه رسید که پیچیدن آوازۀ یک نام، گذشته از قوت نویسندگی، روحیات شخصی، موقعیت اجتماعی، زبان عامهپسند یا عامهفهم، بسا که بستۀ عامل مرموزی باشد به نام «بخت و اقبال». با این همه، هیچگاه از دل توصیف یک وضعیت، دستورالعمل چگونگی مواجهه با آن وضعیت بیرون نمیآید.
سادهتر بگویم، صرفِ این واقعیت که دست آخر این اقبال یک نویسنده است که خوانده شدنش را رقم میزند به ما نمیگوید که دست روی دست بگذاریم تا بخت نویسنده کار خودش را بکند، نمیگوید به انتظار بنشینیم تا بعد از مشهور شدنش ما هم همرنگ جماعت شویم و بخوانیم، که گاهی هم تنها برای عقب نماندن از قافله است. پارهای از سرنوشت یک اثر که به تعبیری سرنوشت نویسنده یا هر خالق اثری است، و چیزی نیست جز دیده شدن و فهمیده شدن، بهدست مخاطب است، مخاطبی پیگیر که تنها به آنچه در متنِ میدان است، و مشهور و مشهود است، توجه نمیکند، مخاطبی کنجکاو و تیزهوش که همیشه گوشۀ چشمی هم به حاشیۀ میدان دارد، و میداند که حاشیه کمتر از متن اهمیت ندارد، گرچه هنوز ستارۀ اقبالش ندرخشیده، اما بسا که در آینده متنی باشد حتی مؤثرتر از متن پیشین.
نباید از این واقعیت چشم پوشید که حاشیۀ میدان داستاننویسی و شعر در این روزگار وضع چندان مطلوبی هم ندارد، آشفته است و به برکت بازار نشر و گاهی فریب رسانه، آنقدر جنس نامرغوب در آن یافت میشود که انصافاً یافتن امکاناتی در آن برای تبدیل شدن به «متنِ فردا» چندان هم ساده نیست. با این همه، دست از طلب نباید داشت، جویندگی است و یابندگی، و این بخشی از رسالت مخاطب است در تعین بخشیدن به اثر ادبی.
«چیزستان؛ ماجرای مردی که در خاطرۀ صد صوفی میزیست» را حمید اسکندری نوشته است، و نشر قطره آن را چاپ کرده است، اثری که در پستوهای این آشفته بازارِ حاشیه، زیر خروارها مجموعه داستان و شعر دیگر شاید دستتتان اتفاقاً آن را بیرون بکشد. بی آنکه قضاوت نهایی کنیم که این حاشیهنشینِ امروز آیا میتواند بازیگر پرتوان میدان فردا باشد یا نه، بهنظر میرسد نقاط قوتی دارد که خوانندۀ کنجکاو بهسادگی از آن نمیگذرد.
داستان، ماجرای دلدادگی یک دانشجوی فلسفه است که همزمان دست به گریبان تجربههای معنوی هم میشود. در این میان، جابهجا، آشکار و پنهان، سخن از جایگاه فلسفه در این کشمکشهای درونی هم میشود. متن روایت روان و ساده است، در عین حال پر از شاعرانگی؛ کوتاه است ولی گرم؛ پرفراز و نشیب، اما صادقانه، و این همه، خواندنش را لذتبخش میکند.
بهنظر میرسد زبان و جهانِ راوی کمتر وامدار متن معمول و مرسوم است، و به حاشیۀ نمور اما صادقانۀ خودش رضایت داده است، و همین نکته غریبگی و دورافتادگیاش را بیشتر موجه میکند، و درست همین نکته، اثر را برای مخاطبِ کنجکاوی که در پی زبانها و جهانهای تازهتر است، خواندنیتر، و باز هم همین نکته ترغیبم میکند که بگویم ای کاش راوی به تفصیل بیشتری از جهانش حرف زده بود.
چیزستان اثری است که میتواند ما را به حاشیه امیدوار کند، امیدوار به اینکه در این بازار هم چیزهایی یافت میشود، و البته که یافتن این چیزها در جایی که کمتر انتظارش را داریم، هیجانانگیزتر است، حتی اگر دستمان در یافتنش لغزیده باشد.
انتهای پیام/
- غذای شرکتی
- تور استانبول
- غذای سازمانی
- خرید کارت پستال
- لوازم یدکی تویوتا قطعات تویوتا
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس