نعمت امیری

چیزستان، از حاشیه­‌نشینیِ امروز تا متنِ فردا

بسیاری از نویسندگان مشهورند، و بسیاری نه. تعدادی از نویسندگانِ بزرگ تنها بعد از مرگ­شان شناخته شده­‌اند، شاید هم کسانی باشند که اصلاً نامی از آنها در تاریخ نمانده، اما نویسندگان بزرگی بوده‌­اند.


نیازی به استدلال­‌های پیچیده و سخت نیست، به‌­سادگی می­‌توان از هر دسته (به‌­جز دستۀ آخر که تنها محتمل است) نمونه­‌هایی مثال زد و به این نتیجه رسید که پیچیدن آوازۀ یک نام، گذشته از قوت نویسندگی، روحیات شخصی، موقعیت اجتماعی، زبان عامه‌­پسند یا عامه‌­فهم، بسا که بستۀ عامل مرموزی باشد به نام «بخت و اقبال». با این همه، هیچ‌گاه از دل توصیف یک وضعیت، دستورالعمل چگونگی مواجهه با آن وضعیت بیرون نمی‌­آید.


ساده‌­تر بگویم، صرفِ این واقعیت که دست ­آخر این اقبال یک نویسنده است که خوانده شدنش را رقم می‌­زند به ما نمی‌­گوید که دست روی دست بگذاریم تا بخت نویسنده کار خودش را بکند، نمی‌­گوید به انتظار بنشینیم تا بعد از مشهور شدنش ما هم همرنگ جماعت شویم و بخوانیم، که گاهی هم تنها برای عقب نماندن از قافله است. پاره­‌ای از سرنوشت یک اثر که به تعبیری سرنوشت نویسنده یا هر خالق اثری است، و چیزی نیست جز دیده شدن و فهمیده شدن، به­‌دست مخاطب است، مخاطبی پی‌گیر که تنها به آنچه در متنِ میدان است، و مشهور و مشهود است، توجه نمی­‌کند، مخاطبی کنجکاو و تیزهوش که همیشه گوشۀ چشمی هم به حاشیۀ میدان دارد، و می­‌داند که حاشیه کمتر از متن اهمیت ندارد، گرچه هنوز ستارۀ اقبالش ندرخشیده، اما بسا که در آینده متنی باشد حتی مؤثرتر از متن پیشین.


نباید از این واقعیت چشم پوشید که حاشیۀ میدان داستان‌­نویسی و شعر در این روزگار وضع چندان مطلوبی هم ندارد، آشفته است و به برکت بازار نشر و گاهی فریب رسانه، آنقدر جنس نامرغوب در آن یافت می‌­شود که انصافاً یافتن امکاناتی در آن برای تبدیل شدن به «متنِ فردا» چندان هم ساده نیست. با این همه، دست از طلب نباید داشت، جویندگی است و یابندگی، و این بخشی از رسالت مخاطب است در تعین بخشیدن به اثر ادبی.


«چیزستان؛ ماجرای مردی که در خاطرۀ صد صوفی می­زیست» را حمید اسکندری نوشته است، و نشر قطره آن را چاپ کرده است، اثری که در پستوهای این آشفته ­بازارِ حاشیه، زیر خروارها مجموعه داستان و شعر دیگر شاید دستت­تان اتفاقاً آن را بیرون بکشد. بی آنکه قضاوت نهایی کنیم که این حاشیه‌نشینِ امروز آیا می­‌تواند بازیگر پرتوان میدان فردا باشد یا نه، به­‌نظر می­‌رسد نقاط قوتی دارد که خوانندۀ کنجکاو به­‌سادگی از آن نمی‌­گذرد.


داستان، ماجرای دلدادگی یک دانشجوی فلسفه است که همزمان دست به گریبان تجربه‌­های معنوی هم می‌­شود. در این میان، جابه­‌جا، آشکار و پنهان، سخن از جایگاه فلسفه در این کشمکش‌­های درونی هم می‌­شود. متن روایت روان و ساده است، در عین حال پر از شاعرانگی؛ کوتاه است ولی گرم؛ پرفراز و نشیب، اما صادقانه، و این همه، خواندنش را لذت‌­بخش می‌­کند.


به­‌نظر می‌­رسد زبان و جهانِ راوی کمتر وامدار متن معمول و مرسوم است، و به حاشیۀ نمور اما صادقانۀ خودش رضایت داده است، و همین نکته غریبگی و دورافتادگی­‌اش را بیشتر موجه می­‌کند، و درست همین نکته، اثر را برای مخاطبِ کنجکاوی که در پی زبان‌­ها و جهان‌­های تازه­‌تر است، خواندنی­تر، و باز هم همین نکته ترغیبم می­‌کند که بگویم ای کاش راوی به تفصیل بیشتری از جهانش حرف زده بود.


چیزستان اثری است که می­‌تواند ما را به حاشیه امیدوار کند، امیدوار به اینکه در این بازار هم چیزهایی یافت می‌شود، و البته که یافتن این چیزها در جایی که کمتر انتظارش را داریم، هیجان­‌انگیزتر است، حتی اگر دستمان در یافتنش لغزیده باشد.


انتهای پیام/

ارسال نظر