
پسزمینه نظری آیندهاندیشی یا آیندهپژوهی، نه به معنای پیشگویی به معنای پیشامدرن کلمه است و نه به معنای پیشبینی در معنای مدرن و البته اثباتگرایانه. پیشبینی، تنها درباره خروجی سیستمهای دترمینیستیک معنا دارد در حالی که سیستمهای انسانی و اجتماعی، غیردترمینیستیک هستند. آیندهپژوهی یا آیندهاندیشی، گذر از ورطه فریبنده فروپنداری آنده و کوشش برای فراهم آوردن دانشی موثق درباره آینده است و با آیندهگرایی به مثابه یک مسلک خاص یا ایدئولوژی و نیز با گفتارها و نوشتههای رایج عامهپسند درباب آینده تفاوت ماهوی دارد. در آیندهاندیشی، کنشگران به صرد خروجیهای سیستم اقدام میکنند.
آیندهنگاری ناظر به مرحلهای از آینده اندیشی است که درصدد خلق آیندهای مناسب برمیآییم. پنج سطح آیندهنگاری به شرح زیر بحث شده است: 1. سطح ظرفیت منابع انسانی؛ هر فرد یک منبع برای رصد آینده است. 2. سطح مفهومی؛ آیندهنگاری به معنای معجزه پیامبرانه نیست. 3. سطح روششناختی 4. سطح سازماندهی 5. سطح زمینهای و محیطی احساس نیاز و شکلگیری درک مشترک عمومی در دانشگاه، شبکهسازی و ایجاد یکپارچگی و تشکیل گروههای خبره مورد تأکید بسیار قرار گرفته است.
برنامهریزی مبتنی بر سناریونویسی، برخاسته از رویکرد «تصمیمگیری در شرایط عدم اطمینان» است. احتمالات بدیل آینده رصد میشوند و گزینههای مناسب و مختلفی برای مواجهه با این آیندهها اندیشیده و آزموده میشود و برمبنای آن منطقی پویا برای مداخلات تنسیق میشود. مهمترین نکتهای که در سناریوها باید مدّ نظر قرار بگیرد این است که منطقی توصیفی و تحلیلی برای عبور از گزارههای ممکن و باورپذیر به گزارههای محتمل وجود داشته باشد و نیز منطقی تجویزی از گزارههای محتمل به گزارههای مرحّج فراهم بیاید.
ملاکهایی برای اعتباریابی سناریوها وجود دارد که در فصل روشها ذکر میشود. تحلیل محیط از مهمترین لوازم برنامهریزی مبتنی بر آیندهاندیشی و سناریونویسی است و به همین منظور نوعشناسی و طبقهبندی مطلوبی از محیط به عمل میآید و روندهای محیط ردیابی میشود. برای مثال محیط میتواند ابعاد مردمشناختی، اقتصادی، سیاسی، محیط زیستی، جامعهشناختی، فرهنگی و فناوری داشته باشد. توسعه کیفیت تصمیمسازی برای آموزش عالی، مستلزم مواجهه هوشمندانه با نااطمینانیهای ذاتی آینده است. مطالعات آینده به عنوان حوزه تازهای از علم، از این نیاز برآمده است. شرایط عدم اطمینان، از مهمترین دلایل توجیهی برای «آیندهپژوهی» است. برای طلوع خورشید نیازی به دوراندیشی و پیشبینی نیست اما فرایندهای بسیار پیچیده آموزش عالی آن هم در دنیای آشوبناک کنونی، نهتنها از نوع رفت و آمد منظم شب و روز نیست بلکه تغییرات آن لزوماً پیوسته، خطی و بازگشتناپذیر هم نیست، اتفاقاً بیشتر از نوع گسسته و ناپیوسته است و این امر، آن را با عدم اطمینان جدی دستبهگریبان میکند. ما برای مدیریت و کنترل در شرایط عدم اطمینان، به تحلیل نااطمینانی نیاز داریم تا بتوانیم به گزارههای شرطی از این نوع دست یابیم: «به نظر میرسد که جهان و آموزش عالی و دانشگاه و کیفیت آن چنان خواهد بود اگر....» آینده آموزش عالی، ادامه پیوسته و خطی گذشته و یا حتی حالِ آموزش عالی نیست و برای آیندهاندیشی در آن ما با این پرسش مهم مواجه هستیم که اولاً سناریوهای ممکن و قابل دستیابی ما از این میان، و ثانیاً سناریوهای محتمل و باورپذیر از بین آنها و ثالثاً سناریوهای مطلوب و مرجح، کدام است و بدین ترتیب برای فهم و کشف و خلق کیفیت آموزش عالی، ابتدا باید فرایند تصمیمسازی در آن، از کیفیت لازم برخوردار بشود. مطالعات آینده، حوزهای از علم و فرایندی چند رشتهای، جهانی، توصیفی و تحلیلی، در عین حال تا حدی نیز هنجارین، پیچیده، پویا و مشارکتی است و در آن همانگونه که مشاهده و تجربه متعارف علمی وجود دارد، عنصر شهود، تخیل خلاق، بینش و بصیرت نیز وارد میدان میشود. آینده آموزش عالی، ادامه پیوسته و خطی گذشته و یا حتی حالِ آموزش عالی نیست و برای آیندهاندیشی در آن ما با این پرسش مهم مواجه هستیم که اولاً سناریوهای ممکن و قابل دستیابی ما از این میان، و ثانیاً سناریوهای محتمل و باورپذیر از بین آنها و ثالثاً سناریوهای مطلوب و مرجح، کدام است و بدین ترتیب برای فهم و کشف و خلق کیفیت آموزش عالی، ابتدا باید فرایند تصمیمسازی در آن، از کیفیت لازم برخوردار بشود. مطالعات آینده، حوزهای از علم و فرایندی چندرشتهای، جهانی، توصیفی و تحلیلی، در عین حال تا حدی نیز هنجارین، پیچیده، پویا و مشارکتی است و در آن همانگونه که مشاهده و تجربه متعارف علمی وجود دارد، عنصر شهود، تخیل خلّاق، بینش و بصیرت نیز وارد میدان میشود. اما از همه مهمتر رویآورد انتقادی به آینده است. قرار نیست سوار زمان بشویم و خوشخیال پیش برویم و تصور کنیم که گریز از گذشته به حال و از حال به آینده لزوماً به معنای رشد و توسعه و موفقیت و شکوفایی است. چهبسا زمان ما را در سیاهچالههای خود فروببلعد، چهبسا که تسلیم آیندههای ویرانگری بشویم، پس آیندهپژوهی لازم است با تفکر و خردورزی و انتقادی قرین شود و از تحلیل و تأمل و بازاندیشی مدد جوید. سناریوها صرفاً ابزاری برای سبقت و سرعت به سمت آینده نیستند بلکه و بیشتر پویشی برای رهایی هستند؛ رهایی از دام پیشفرضهای نیازموده، از سلطه و نابرابری و از هر نوع پارادایم یا ساختارها یا باورهای نابالغ و الگوهیا نسنجیده از اندیشه و عمل و شیوههای نادرست زیست اجتماعی با هم در این سیاره، به عدالت و پایداری در دامان مادر زمین. برای آیندهنگری درباره دانشگاه، قبل از هر چیز با پرسشهایی از این دست روبهرو هستیم. 1. انواع آیندههای ممکن و قابل دستیابی کدامند؟ 2. انواع احتمالات آتی از چه قرارند؟ 3. با توجه به این که بعضی گزینههای آینده، بهتر از برخی دیگر است، آیندههای مطلوبتره و خواستنیتر کدامیک هستند؟ 4. با این فرض که آینده ما باز است و مقدر نیست و متأثر از کنش بشری ماست، برای آینده مرجح چه پروژه و چه طرحی خلّاق میتوانیم درافکنیم؟ 5. برای طراحی و ساخت آینده مرجح، کدام ذینفعان و چگونه باید گفتوگو و مشارکت بکنند؟ بدین ترتیب است که آینده مرجح و توسعه آن، از طریق توسعه فرایند تصمیمسازی و با پایش، سنجش و اکتشاف آینده، و آنگاه طراحی، ساختن و آفرینش آینده به صورت کشف و خلق گزینههای تصمیمگیری «نوپدید» رقم میخورد. سرمشقهای مختلفی برای آیندهاندیشی وجود دارد. در سرمشقهای پیشبینی، فرض بر وجود یک آینده ثابت و معین است که به صورت علت و معلولی شناخته میشود و ما درباره خود از طریق انطباق با آن، تصمیمگیری میکنیم. اما در سرمشق آیندهنگاری فرض بر وجود گزینههای متعددی از آیندههای ممکن و باورکردنی و محتمل است که ما از میان آنها آینده مرجّح و مطلوب خود را انتخاب میکنیم و تصمیم میگیریم. در سرمشق خلق آینده ما با رویکرد فراکنشی با آینده مواجه میشویم. این از طریق توجه خلاق به منطق روندها و رویدادها و بررسی تصویرها و کنشها صورت میگیرد و از میان آنها به کنترل نیروهای بازدارنده و گسیل فعال نیروهای پیشران بهگونهای سازگاری با هم، دست میزنیم. رویکرد به آیندهاندیشی میتواند متفاوت باشد. در رویکرد منطق شهودی، با فرض نااطمینانی بالا، از روشهای قیاسی بسیار خلاق برای کشف و خلق آینده استفاده میشود. در رویکرد تحلیل اثر روندها، فرض بر این است که میتوان با شناسایی دقیق روندها، به کنترل آینده دست هزده بشود. در رویکرد تحلیل اثر متقابل به پیچیدگی زمان گسسته و انواع رویدادهای ممکن و تأثیرات متقابل آنها برای آیندهاندیشی استفهاده تأکید میشود. این طرح رویکرد تحلیل اثر متقابل را انتخاب میکند. برای برنامهریزی مبتنی بر سناریوها در درجه اول باید یاران و ذینفعان به صورت نهادمند، مشارکت شناختی داشته باشند. پس از آن باید آیندههای ممکن، باورکردنی و محتمل مورد بررسی قرار بگیرد. برای این کار لازم است ابتدا به پایش محیط اقدام شود و با توجه به ابعاد محیطی و تقاطع آن با مؤلفههای روندها، رویدادها و گفتمانها، تحلیل اثر متقابل صورت بگیرد و آنگاه به شناسایی عوامل کلیدی و سپس نیروهای پیشران پرداخته شود و از طریق دستهبندی آنها، با اهمیتترین نیروهای پیشران که از میزان اهمیت و عدم قطعیته بالایی برخوردار است به اجماع هبرسد. به عبارت دیگر لازم است با منطق موجه و معتبری از تحلیل نااطمینانیها به دو یا چند نااطمینانی نهایی برسم. معمولاً دو معیار مهم برای بررسی این نااطمینانیها وجود دارد. معیار نخست میزان ابهام و عدم اطمینان است. به این معنا که مثلاً اگر مطمئن نیستیم که بین ایران و آمریکا جنگ اتفاق میافتد یا نه، باید تأمل بکنیم که درجه این نامطمینانی چقدر است. بفرض اگر یک طیف سهتایی در نظر بگیریم ممکن است ابهام ما نسبت به جنگ یا صلح خیلی زیاد یا متوسط یا اندک باشد. به بیان دیگر اگر شواهدی داریم که احتمال جنگ را برای ما خیلی پایین میآورد یا خیلی بالا میبرد، در این صورت گزینه سه (ابهام اندک) را انتخاب میکنیم اما اگر قرائن ادامه وضع موجود نسبت به وقوع جنگ قدری بیشتر باشد، گزینه دوم (ابهام متوسط) را میگزینیم و نهایتاً اگر نسبت به وقوع جنگ و عدم وقوع جنگ به یک اندازه نامطمئنیم و مرددیم در آن صورت گزینه اول یعنی ابهام زیاد را انتخاب میکنیم. معیار دوم اهمیت هر یک از نااطمینانیهاست. مثلاً همین جنگ و عدم جنگ برای کشور ما واقعاً تعیینکننده است و میتواند آثار منفی یا مثبت فراوانی داشته باشد. بنابراین از طیف سه درجهای گزینه خیلی تعیینکننده را انتخاب میکنیم اما برای مثال تصویب قطعنامهای مبنی بر تحریم و یا عدم تصویب آن در حد متوسطی تعیینکننده است و به عنوان یک مثال دیگر تغییر دولت در همسایه غربی یا شرقیمان میتواند در حد نسبتاً پایینتری برای ما تعیینکننده باشد. اگر دادههای معتبری مثلاً با تشکیل پنل یا تحلیل خبره یا پیمایش و انواع روشهای موثق دیگر درباره دو معیار فوق به دست بیاوریم میتوانیم با جدول متقاطعی از دو معیار 1. ابهام، 2. اهمیت، و حاصل ضرب دو عدد مربوط به آنها مقایسههای دقیقتری بین نااطمینانیها بهعمل بیاوریم برای نمونه: آیندهپژوهی (1) آیندههای مختلفی میتواند از این طریق کشف بشود. سناریوهایی به دست میآید که میتوانیم بفهمیم سناریوهای با بیشترین اهمیت کدامند و سناریوهای با بیشترین مطلوبیت، کدام؟ در این راستا چهبسا ما فهرستی از سناریوهای آینده داشته باشیم که هر چند با احتمالات بسیار ضعیفی همراه هستند اما محتملات آنها بسیار قوی است. یعنی تأثیرات تعیینکنندهای بر موضوع آیندهپژوهی یا آیندهنگاری ما دارد. از طریق جدولهای متقاطع نیروهای پیشران میتوان به فهرستی از سناریوها (S1… Sn) به صورت علّی (اگر الف، آنگاه ب) دست یافت و با بررسی سازگاری درونی و با ملاکهای هنجاری و تحلیلی، ستبرترین سناریوهای آینده مرجح شناسایی میشود و امکان آیندهنگاری راهبردی و برنامهریزی پابرجا برای آیندههای مرجح فراهم میآید. مثال: اگر دو نیروی پیشران با اهمیت بالا عبارت از پایداری سیاسی و ثبات نظامی برای مثال در نظر گرفته شود، از تقاطع ساده این دو نیرو، چهار سناریو و متناسب با آنها چهار گزینه فرضی تصمیمگیری در جدول و نمودار زیر نشان داده شده است. آیندهپژوهی 2 آیندهپژوهی 3 از نظر اسکومبرگ و همکاران آیندهنگاری، فرایند اندیشیدن و گفتوگو درباره آینده و شکلدهی به آن است. مارتین آیندهنگاری را فرایند نظاممندی برای شناسایی افقهای نوظهور به منظور اقدامات پیشنگر تعریف میکند. آیندهنگاری فرایندی از مسئلهگشایی، تفکر درباره آیندههای محتمل و انتخاب گزینههای مرجح است. مطالعات آیندهنگاری سه حوزه مطالعات آینده، برنامهریزیهای راهبردی و سیاستپژوهی را با هم گرد میآورد. آیندهپژوهی 4 چنانکه پیشتر نیز گفته شد، آیندهنگاری نباید با پیشبینی اشتباه گرفته شود، چرا که آیندهنگاری بیشتر بر این نکته تمرکز دارد که عوامل اجتماعی، فنی و اقتصادی چطور در آینده بر جامعه یا شغل تأثیر دارند. پیشبینی بر این اساس است که با فرضیات ثابت و مشخص چگونگی پیدایش نقطهای خاص از آینده را بیان کرد. در واقع، پیشبینیکنندگان به دنبال دقت در فعالیتهای خود هستند تا اینکه پیشگویی نمایند که جهان پیرامون در نقطهای خاص از آینده چگونه میتواند باشد. در مقابل، آیندهنگاری به دنبال پیشگویی نبوده بلکه فرایندی است در جستوجوی خلق چشماندازهایی مشترک، چشماندازهایی که ذینفعان تمایل دارند برای دستیابی و صحهگذاری آنها در آینده، امروز فعالیتهای مناسبی را برگزینند. از این رو، آیندهنگاری بر مبنای پیشگویی آینده نیست بلکه سعی در خلق آینده دارد. «آیندهنگاری برای شبکه توسعه منطقهای» معتقد است که مطالعات آیندهنگاری از حیث جهتگیری علاوه بر ساخت چشمانداز دو کارکرد دیگر نیز دارند: * فعالیتهایی که با جهتگیری اکتشافی از وضعیت آینده انجام میگیرند؛ * فعالیتهایی که با جهتگیری تهیه یک ورودی برای برنامهریزیهای استراتژیک انجام میگیرند. آیندهپژوهی از جمله حوزههای مطالعاتی میانرشتهای است که تلاش میکند افراد حقیقی و حقوقی را برای رویارویی با آیندههای ممکن، رخدادهای غیرمنتظره، مسائل نوظهور و موشوعات نوآیند و عدم قطعیتهای آینده آماده کند. آیندهپژوهی از دو مؤلفه متمایزِ توصیفی و تجویزی تشکیل شده است. در قلمرو توصیف، آیندهپژوه همچون دیگر محققان در همه شعبههای علوم جدید با استناد به شرایط اولیه زمان حال و شرایط حدی و مرزی مربوط به زیست محیط و با تکیه به نظریههایی که در قلمرو فعالیت خویش در اختیار دارد و یا ابداع میکند، ابتدا به توصیف آیندههای ممکنالوقوع اقدام میورزد و آنگاه از میان این آیندههای ممکنالوقوع، محتملترین آنها را با بهرهگیری از انواع روشهای کمّی و کیفی، مشخص میسازد. سپس در قلمرو تجویز، دانشمند آیندهپژوه میکوشد با توجه به محتملتهرین رویدادها و روندهایی که شناسایی کرده، شرایط و راهکارهایی را برای تحقق مطلوبترین آنها توصیه کند. در این حال گزارههایی که از جانب دانشمند آیندهپژوه پیشنهاد میشوند، جنبه توصیفی نخواهند داشت بلکه در قالب تجویزهایی که رابطه میان اهداف و وسایل را بازگو میکنند ظاهر میشوند. اهمیت تصویر آینده به حدی است که برخی از آیندهپژوهان همچون جیمز دیتور و فِرد پُلاک مدعی هستند تصویر آینده سنگ بنای آیندهپژوهی است و در صورتی که سازمان ملت و تمدنی تصویری از آینده نداشته باشد محکوم به شکست است. وندل بل بر اساس همین رویکرد در کتاب «بنیانهای آیندهپژوهی»، آیندهپژوهی را حوزه علمی نوظهوری تعریف میکند که به دنبال کشف، ابداع، ارائه، آزمون و ارزیابی آیندههای ممکن، محتمل و مطلوب است. آیندهپژوهی انتخابهای مختلفی را راجع به آینده پیش روی افراد و سازمانها قرار میدهد و در انتخاب و پیریزی مطلوبترین آینده به آنان کمک میکند. آیندهپژوهان با ارائه توصیفها و تجویزهایی در خصوص آینده، شرایطی را مهیا کنند که بتوان از میان آیندههای بدیل، به بهترین آینده دست پیدا کرد. برای مثال کلارک کر استاد دانشگاه برکلی کالیفرنیا انگارهای برای حوالی سال 2050 به دست هداد که دانشگاه وصلهای ناهماهنگ در جامعه خواهد بود که از سوی دولت و صاحبان تجارت هبلعیده خواهد شد و آموزش سازمانی و مراکز تحقیقاتی وابسته به سازمانها و شرکتها بهسادگی جای دانشگاه را خواهد گرفت. این امر مستلزم شناخت پیشرانهای تغییر در عرصههای مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، علمی، فناورانه، زیستمحیطی و ... است. به این منظور آیندهپژوه باید علائم ضعیف تغییر را که باعث شکلگیری آینده میشوند شناسایی کند تا بتواند بر رویدادها و روندهای مؤثر در خلق آینده کنترل و نفوذ داشته باشد. آیندهپژوهی همچنین امکان شناخت بذرهای تغییر و مسائل نوظهور و پیامدهای وقوع آنها را فراهم میسازد. مسائل نوظهور و بذرهای تغییر به باور جیمز دیتور در بدو امر از احتمال وقوع بسیار پایینی برخوردار است اما در صورت وقوع میتواند پیامدهای باورنکردنی را به همراه داشته باشد. با شناخت بذرهای تغییر به کمک فنون آیندهپژوهی میتوان از میان طیف مختلف آیندههای ممکن و محتمل، بهترین را انتخاب کرد. روش تحلیل لایه لایه علّی از روشهای آیندهپژوهی است. روش CLA برای نخستین بار توسط سهیل عنایتالله در سال 1998 میلادی در مقالهای با عنوان «تحلیل لایه لایه علّی: فراساختارگرایی بهمثابه روش» در مجله فیوچرز مطرح شد. عنایتالله تحت تأثیر پساساختارگرایی و کسانی مانند میشل فوکو است. وی خود در کتاب «پرسش از آینده» این روش را تلفیق سه نوع آیندهپژوهی تجربی، تفسیری و انتقادی (مبتنی بر شالودهشکنی و تبارشناسی) دانسته است. بعد از جنگ جهانی دوم، مؤسسه رند در ایالات متحده، مؤسسه داتار در فرانسه و از دهه 70 مؤسسات خصوصی مانند شل به روشهای مختلف مطالعات آینده و بررسی پیشرانها و بازدارندهها روی آوردند. توجه به مسئلهها در نطفه، هوشمندی بالا نسبت به میلها، درک پنهانترین آثار نوپدید وقایع از مهمترین مشخصات آیندهاندیشی است و با دو توانمندی پیش میرود: 1. روششناسیهای علمی برای اکتشافهای سرحدّی 2. درجه بالایی از ظرفیتهای شهودی آیندهاندیشی قبل از هر چیز یک پلتفرم معرفتشناختی نوپدیدی برای برنامهریزی است. در آیندهاندیشی آیندههای بدیل به صورت 4 مرحله، سطحبندی میشوند: 1. ممکن 2. باورپذیر 3. محتمل 4. مرجّح آیندهنگاری ناظر به مرحله چهارم پیشگفته است. در حالی که در آیندهاندیشی، کنشگر صرفاً به رصد خروجیهای سیستم اقدام میکند. در آیندهنگاری، کنشگر درصدد خلق آیندهای برمیآید که آن را مناسب میداند. یکی از روشهایی که در آیندهنگاری به کار گرفته میشود تقطیع روندها و نشان دادن تفصیلی چرخه حیات آنهاست. بدین قرار: 1. غیرمنتظرههای مغفول غافلگیر میکنند. 2. آرام آرام دربارهاش حرف و حدیث به میان میآید. 3. همهمهها شتاب مییابد. 4. صورتبندیهای گفتمانی شکل میگیرد. 5. مسئلههای نوظهور محل توجه واقع میشوند. دو تکنیک مطرح در آیندهنگاری عبارتند از: 1. تحلیل علّی لایهای 2. تحلیل موضوعات نوآیند در سناریونویسی به جای پیشبینی آینده، به نقاط حساس و نیروهایی در وضع جاری و روندها و وقایع و گرایشها توجه میشود که میتوانند در چند مسیر به چند احتمال باورکردنی سوق پیدا کند. عنایتالله بر رویکرد انتقادی در آیندهاندیشی تأکید دارد. لازمه آیندهپژوهی نقادانه، نقد گزارههای پایه، نقد بن-انگارهها، نقد مفاهیم و صورتبندیهای قدیمی و جاری و معمول و مرسوم و اندیشیدن به نیندیشیدههاست. یکی از الزامات برنامهریزی سناریویی، پویش محیطی است. این کار باید به صورت هسیستماتیک و با تقطیع محیط به اجزای آن و گراوری و ثبت منظم اطلاعات انجام بگیرد. تا دادههای مربوط به محیط و تحولات آن هر چه کمتر به صورت تصادفی باشند و تا حد امکان ترتیبات سیستماتیک دارا شوند. در ادامه نمونهای از سناریوهیا برنامهریزی در دانشگاه ارائه میشود.
انتهای پیام/