ویژگی و تمایز اصلی این مستند نسبت به کارهای دیگر؟
- سؤال سختی است که من بخواهم تنها به یک ویژگی خاص آن اشاره کنم ولی این مستند به نظر من جسارتهای عجیب و غریب دارد. برای پیگیری حرف و نگاهی که دارد، واقعاً تن به یکسری سختیها داده که شاید خیلی از مستندهای دیگر این کار را نکنند. 0045 با یکسری نوجوان که معلوم نیست چه بازخوردی خواهند داشت و چگونه برخورد خواهند کرد با این گروهی که یک ایده و نظر خاصی داشته. ممکن است همان روزهای اول این بچهها جوری برخورد میکردند که این کار در همان دو سه روز اول متوقف میشد. بنابراین ریسک کار بالا بود. از آن طرف هم به نظر من این فیلم، فیلمی است که خیلی جامعالشرایط است. یعنی اینکه یک قاضی، یک وکیل، یک روانشناس، یک مادر، یک نوجوان، یک پدر، یک 0120 که آن را ببینند. اتفاقاً الان به نظر من وقتش است که دستگاههایی مثل تلویزیون و شهرداری به این فیلم کمک و تبلیغات کنند ولی متأسفانه شهردار محترم جناب آقای حناچی میآید در جشنوارههای مستند پُز میدهد و جایزه میگیرد ولی متأسفانه هیچ حمایتی حداقل از هنر و تجربه نمیکند. هیچکدام از فیلمهای هنر و تجربه یک بیلبورد درست و حسابی در شهر هم ندارند. وقتی در جشن خانه سینما به عنوان تهیهکننده جایزه میگیرند، این خودش خلاف است. یعنی اصلاً چگونه فیلم را ثبت میکند چون باید عضو خانه سینما باشی اما کاری به این حرفها نداریم. ولی وقتی داری میآیی پز میدهی و بعداً میخواهی به هر دلیلی از هنر (این را حتماً تأکید کنید) میخواهی از این جوایز به نفع خود بعداً یک برداشت کنی، خب یک حالی هم به هنرمندان بده دیگر! کمترینش این است که شما فضای تبلیغاتی در سطح شهر در خدمت این فیلمها بگذارید مخصوصاً فیلمهایی که متعلق به هنر و تجربه است و دارد یک امیدی را میگوید. امیدی نه مثل آن امید آقای روحانی سرشار و از دروغ و سرخوردگی و ... است، نه از این امیدهایی که مسئولان ما میدهند، امیدی که در دل سیاهی، امیدی که با عمل و نه با شعار مشخص میشود. وقتی که در یک جای سیاه و در یک دنیای تباه شما شروع میکنید و با عمل خود یک نکتهای را نشان میدهی دیگر حاضر نیستی شعار بدهی. اتفاقاً باید این فیلم را حمایت کنند و امیدوارم حمایت کنند. امیدوارم با پیگیری دوستان خوبی مثل شما، با آقای خوشدار چند روز پیش صحبت میکردم، گفتم امیدوارم روزنامهنگاران ما هر چند که الان در ایران کار کردن سخت است. هم فضای زرد و هم فضای سخت رسمی اجازه نمیدهند. خود ما هنرمندان هم این مشکل را داریم که نه دلمان میخواهد وارد آن فضای رسمی شویم و نه دلمان میخواهد وارد این فضای روشنفکرنمای به اصطلاح اپوزیسیون شویم که سرشار از دروغ است. این وسط مستقل بودن و رفتن سراغ یکسری موضوعات که مردم ما باید به آن توجه کنند خیلی سخت است ولی امیدوارم در این فضا این امکان وجود داشته باشد که شما روزنامهنگارها هم یک تنفسی کنید، یکسری سوژهها هست که میتوانید با آنها حال کنید. امیدوارم که این اتفاق بیفتد.
در این مستند نمایشدرمانی یا سایکودرام را کاملاً عملی میبینیم، در تئاتر این موضوع را داریم؟
- در جشنوارههای مختلفی که من خودم را با مردم میدیدم، خیلی از جوانهای 18 یا 19 ساله میآمدند و میدیدند که علاقهمند به تئاتر بوده و کار تئاتر هم میکردند. یکی از صحبتهایی که میکردند میگفتند ما باورمان نمیشود که تئاتر بتواند چنین کاری هم انجام دهد و در دنیای تئاتر چنین فضایی وجود داشته باشد. و اتفاقاً این مسئله را از من میپرسیدند که پس چرا در خودِ فضای حرفهای تئاتر جای این جنس تئاترها خالی است؟! این سؤالی است که همه آن را ربط میدهم به فضای مسموم فرهنگی ما که اجازه نمیدهد منِ 0455 که این فضا را دوست دارم و شاید خیلی از دوستان دیگر که علاقه دارند به سمت این جنس از کارها بروند که مورد مورد استقبال مردم و مخصوصاً بین نوجوانان و جوانان است. اما به دلیل اینکه من الان تئاتر زرد کار کنم نمیتوانم زندگی خود را بگذرانم. متأسفانه همه جای دنیا، یعنی حتی در آمریکا جز 0515 که آن هم باز شهرداریها کمک میکنند، بالاخره سیستم حاکمیت و دولت و شهرداریها به تئاتر و تئاتریها کمک میکنند. نمیشود که شما تئاتر را فقط بسپارید به گیشه. تئاتر کالای لوکس نیست که آن را در اختیار گیشه بگذارید. گیشه و سرمایه، تئاتر را فاسد میکند و از آن منظری که تئاتر دارد، پایین میکشد. اگر حمایت نکند، طبیعتاً من هم میگویم مثلاً صبحها بروم کار تئاتر با این جنس انجام دهم تا هزینه خود را تأمین کنم وگرنه پول کرایه خانه من را چه کسی خواهد داد؟! ولی من میدانم که اتفاقاً تئاتریهای ما دوست دارند که وارد این فضاها شوند ولی خیلی سخت است. از لحاظ فیلم مطمئنم تا حالا در سینمای ایران هم نداشتیم و تئاتر هم اگر داشتیم من نمیدانم. نمیخواهم اینقدر محکم بگویم نبوده ولی میدانم دوستان تلاشهایی کردهاند ولی به صورت حرکت و جریان در تئاتر ما نشده است.
الان از همکاران و دوستان تئاتریتان بوده که اکرانی داشته باشید یا در این مورد بحث کنید یا محور جلسهای باشد راجع به آن صحبت کنید؟
- این کار به غیر از این فیلم، قرار بود حدود 40 قسمت سریال هم بشود. به همین دلیل خیلی از دوستان تئاتری در طول ساخت این فیلم و این کار به ما خیلی کمک کردند. یعنی من از آنها خواستم و آمدند. مثل حمید پورآذری و خیلیهای دیگر حدود 30 تا 40 نفر از دوستان تئاتری آمدند و ما آنجا با آنها گپ میزدیم و صحبت میکردیم از تجربیاتشان در زمینههای مختلف استفاده میکردیم و امیدوارم که رئیس شبکه سه یک مقدار مسئله فرهنگی-هنری برایش مسئله باشد تا اینکه فقط اسم خودش زیر همه چیز باشد و اجازه دهد این کار از تلویزیون پخش شود.
هنوز به مرحله پیش تولید نرسیده است؟
- چرا! ما پنج ماه در کانون اصلاح و تربیت که بودیم، این کار را هم برای فیلم و هم برای سریال داشتیم آماده میکردیم. یعنی راشهایی هست که باید یکسری کارها روی آنها انجام شود و دوستان باید حمایت کنند تا این سریال پخش شود.
سرنوشت بچهها؟
- سرنوشت بچهها دنبال شده است. در همان حین با دوربین بلند میشدیم و به خانه تک تک این بچهها میرفتیم. با کارشناسان تئاتر و کارشناسان روانشناسی و جامعهشناسی صحبت میکردیم. اصلاً یک چیز عجیب و یک پروژه جامعی است و واقعاً حیف است. این یک سهگانه بود که از درون آن یک تئاتر درآمد که در جشنواره پخش شد. الان این فیلم درآمده و اگر سریالش هم دربیاید این تریلوژی کامل کامل میشود و میتواند کاملاً در اختیار روانشناسان، دوستان حقوقشناس و کسانی که در مورد جرم تحقیق میکنند، مادرها و پدرها و خود جوانان قرار گیرد و این سهگانه بتواند تأثیر خوبی در مسائل فرهنگی و آموزشی جامعه ما بگذارد.
جنبههای مختلف اثر هنری؟
- وقتی شما یک کاری میکنید دوست دارید آن کار تبلیغ و دیده شود. شاید باورتان نشود که یک بار از تلویزیون زنگ نزدند. نه اینکه من بگویم من! آخر بالاخره بیا ببین چه کار کردهایم. یک برنامه درست و حسابی که ما را دعوت کند بنشینیم آنجا راجع به این صحبت کنیم. بعد من به خودم میگویم دانش بهزادی! برای چی؟ برای چه کسی داری این کار را میکنی؟! چه کسی میبیند؟! آدمها میروند کارهای سخیفِ مبتذلِ کمدی و فلان و بهمان میکنند، هر روز دیده میشوند، دستمزدهایشان هم روز به روز بالاتر میشود اما ما هشتمان گروی نُهمان باشد و دلمان به این خوش باشد که داریم در مملکت کار فرهنگی میکنیم! اینها را واقعاً چون درد من است دارم بیان میکنم. من تا چه زمانی میتوانم مستقل باشم؟ تا کجا میتوانم بگویم نه! تحمل کن! صبر کن! جامعه متوجه میشود، دوستان روزنامهنگار تبلیغات میکنند. شاید من و امثال من در جامعه هنری زیاد باشند ولی استقلال تا یک حدی ممکن است. یا باید آلوده شوم که شبها خوابم نبرد یا باید این کار را رها کنم. حالا ببینید هر کدام از این انتخابها چه رنجی به من خواهد داد.
تیزر زنها فرشتهاند.
- من میگویم ابتذال این جنس کارها حتی فیلمهای فارسی بیشتر است چون آنها بالاخره به یک کوچه بازاری، به یک جایی؟؟؟ اصلاً میرود به یک جایی که چه میدانم!
لباس شخصی.
- اگر آن را هم نهادها اذیت نکنند و اجازه دهند فیلم همینجوری که هست پخش شود و میدانم که شورای اکران هم قرار بود آن را برای پروانه نمایش بفرستند ولی به دلیل شیوع کرونا و این اتفاقاتی که افتاده، تصمیمگیری هم سخت است که چه تاریخی این کار را انجام دهند که فیلم حرام نشود. چون به نظرم از آن فیلمهایی است که، البته در جشنواره که دوستان چپ و راست، کامل سر فیلم را بُریدند. فیلم میتوانست خیلی بیشتر از این دیده شده و اتفاقات خیلی خوبی برایش بیفتد ولی حالا باید ببینیم در اکران چه اتفاقی برای آن میافتد.
خیلیها با پیشزمینه و پیشداوری برای دیدن فیلم میرفتند! ولی میدیدند کاملاً یک اثر مستقل است.
- دقیقاً همین است. البته با اینکه سه سکانس خوب و مهمتر که اگر آنها بود. البته من خودم واقعاً از این نگاه میترسیدم و خیلی صبر کردم و میخواهم با وسواس وارد سینما شوم، برایم مهم بود و با خیلیها هم مشورت کردم ولی حالا خیلی از همان دوستانی که با آنها مشورت کردم، ادای اپوزیسیون را در میآورند، این طرف و آن طرف زیراب ما را میزنند، میگویند نه! ایشان با سپاه کار کرده، با اوج کار کرده! اگر ایشان باشد با او کار نمیکنیم! حالا ما هم از اینجا راندهایم هم از آنجا ماندهایم! ولی فیلم، فیلم مستقل و خوشساختی است. نگاهش را با شعارزدگی نمیدهد. بازیها خوب است. یکسری از جوانان تئاتری با انگیزه، بدون ادعا آمدند کار کردند. برای چنین فیلمی که من میگویم فحشخورش ملث است، همین که ما میبینیم این اتفاق نیفتاده، پس این گروه و این فضا یک پتانسیلی دارد. البته من نمیگویم مردم خوششان آمده. ولی همین که این اتفاق نیفتاده، جوانان و نوجوانان با تیپهای مختلف در جشنواره این فیلم را میدیدند و از ساختار فیلم و بازیها و 1235 خوششان میآمد. حالا که این اتفاق نیفتاده، من دیگر نمیدانم آدم چه کار باید بکند که خودش را به فضای حرفهای ثابت کند و اجازه داشته باشد در این فضا با خیال راحت کارش را کند. امیدوارم دوستان این طرف و آن طرف به جوانان ما اجازه کار دهند و اینقدر این فضا را تنگ نکنند. اکثر این بچهها که میبینید دانشجویان تئاتر یا کسانی هستند که سالها در تئاتر کار کردهاند و بیادعا هستند و ورود اینها به عرصه سینما و فرهنگ، باعث دلخوشی برای دانشجوها میشود، امید و انگیزه ایجاد میکند و امیدوارم که این اتفاقها بیفتد و همهاش در حد یک رؤیای خیالی و فانتزی برای ماها نباشد.
انتهای پیام/