چرا تجربه تئاتر کودک برای بازیگران اهمیت دارد/ضرورت شناخت نقش در کار تئاتر
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، هنگامه معلم، بازیگر تئاتر، سینما و تلویزیون، با اشاره به تجربه حضور در نمایش «سفیدبرفی و هفت کوتوله» به کارگردانی اسماعیل خویی، ایفای چند نقش متفاوت در یک اجرا را از چالشهای بازیگری در تئاتر کودک دانست و تأکید کرد که شناخت دقیق شخصیت، توجه به جزئیات و استفاده از تخیل، از مهمترین عوامل شکلگیری یک بازی باورپذیر است. او که سابقه حضور در آثاری همچون «بیهمهچیز»، «آقازاده»، «خانه امن ۲» , «صلیب سفید» و «خوی حیوانی» را در کارنامه خود دارد، همچنین از تفاوتهای بازیگری در تئاتر، سینما و تلویزیون و تأثیر ارتباط زنده با مخاطبان کودک سخن گفت که مشروح این گفت وگو را می خوانید.
خانم معلم، این روزها با نمایش «سفیدبرفی و هفت کوتوله» به کارگردانی اسماعیل خویی در تالار محراب روی صحنه هستید. چه عواملی باعث شد به این گروه نمایشی بپیوندید؟
بیشک شخصیت کارگردان، گروه همدل و پرتلاش و همچنین نمایشنامهای که برای هرکدام از ما یادآور خاطرات دلنشین است، در تصمیمم تأثیر زیادی داشت. این مجموعه در من هیجان زیادی ایجاد کرد و با اشتیاق به خانواده «سفیدبرفی و هفت کوتوله» پیوستم. به نظرم، در یک فعالیت گروهی هنری، فقط متن و نقش نیست که اهمیت دارد؛ فضای همکاری، میزان همدلی اعضای گروه و اشتیاقی که برای به نتیجه رساندن کار وجود دارد نیز بسیار تعیینکننده است. وقتی اعضای گروه در کنار یکدیگر احساس خوبی داشته باشند و برای اجرای اثر تلاش کنند، این انرژی میتواند در روند تمرین و اجرای نمایش نیز تأثیرگذار باشد.
داستان «سفیدبرفی و هفت کوتوله» برای مخاطبان آشناست و بارها در قالبهای مختلف روایت شده است. به نظر شما، چه چیزی باعث میشود چنین قصههایی همچنان برای کودکان جذاب باشند؟
قصههای آشنا بخشی از خاطرات و تجربههای مشترک چند نسل هستند و همین موضوع میتواند زمینه ارتباط مخاطب با آنها را فراهم کند. با این حال، هر بار که یک داستان برای صحنه آماده میشود، شیوه روایت، طراحی شخصیتها و شکل اجرای آن میتواند تجربه تازهای برای مخاطب بسازد. به نظرم، داستانهای قدیمی این قابلیت را دارند که متناسب با فرهنگ و شرایط زندگی مخاطبان بازآفرینی شوند. مهم این است که روایت نمایشی بتواند با دنیای ذهنی کودکان ارتباط برقرار کند و آنها را درگیر اتفاقات و شخصیتهای داستان کند. آشنایی قبلی با قصه لزوماً از جذابیت آن کم نمیکند؛ گاهی تماشاگر با دانستن داستان، مشتاق است ببیند شخصیتها و اتفاقات چگونه روی صحنه جان میگیرند.

یکی از ویژگیهای حضور شما در این نمایش، ایفای چند نقش متفاوت است. شما در نقشهایی مانند آینه و اخمو ظاهر میشوید و در بخشهایی نیز نقش درخت و وسایل خانه را بازی میکنید و در نهایت به نقش انسان میرسید. این جابهجایی میان نقشها چه چالشهایی برایتان ایجاد میکند؟
بازی در چند نقش متفاوت در یک نمایش، بهویژه زمانی که شخصیتها از نظر ویژگیهای رفتاری و شیوه حضور روی صحنه با یکدیگر تفاوت دارند، کار سادهای نیست. بازیگر باید بتواند برای هر شخصیت، بیان، لحن، حرکات بدن و رفتار متناسب با آن را پیدا کند. درواقع، باید در مدتزمانی مشخص از یک جهان شخصیتی فاصله بگیرد و وارد جهان دیگری شود. در تئاتر کودک، این مسئله اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا شخصیتها معمولاً باید با نشانههای رفتاری و حرکتی روشنتری به مخاطب معرفی شوند تا کودکان بتوانند آنها را از یکدیگر تشخیص دهند و با اتفاقات نمایش همراه شوند. ایفای چند نقش، هم به تمرکز نیاز دارد و هم به تخیل و انعطافپذیری بازیگر.
از طرف دیگر، همین دشواری میتواند برای بازیگر جذاب باشد. مواجهه با شخصیتهای متفاوت باعث میشود فرد تواناییهای خود را در زمینههای مختلف محک بزند و برای رسیدن به هر نقش، راهحلهای تازهای پیدا کند.
آیا بازی در چند نقش در تئاتر کودک دشوارتر از تجربه مشابه در نمایشهای جدی و واقعگراست؟
نمیتوان بهصورت مطلق گفت یکی دشوارتر از دیگری است؛ زیرا هرکدام ویژگیها و مسائل خاص خودشان را دارند. در آثار واقعگرا، شناخت روابط میان شخصیتها، موقعیت داستانی و جزئیات رفتاری اهمیت زیادی دارد. در تئاتر کودک نیز بازیگر باید بتواند از تخیل خود استفاده کند و با زبان و جهان ذهنی مخاطب ارتباط برقرار کند. آنچه تئاتر کودک را برای من متفاوت میکند، نوع ارتباطی است که باید با تماشاگر شکل بگیرد. بازیگر نمیتواند فقط به اجرای نقش خودش فکر کند، بلکه باید در نظر داشته باشد که کودک چگونه شخصیت را میبیند، چه چیزی برایش قابلدرک است و چگونه میتواند با اتفاقات روی صحنه همراه شود. در هر دو حوزه، علاقه به کار و شناخت درست نقش اهمیت دارد. من بازیگری را در هر قالبی، چه در تئاتر کودک و چه در آثار جدی، با عشق و لذت تجربه میکنم.

شما در آثار نمایشی و تصویری متنوعی حضور داشتهاید. از جمله آثاری که از آنها نام بردهاید، «صلیب سفید»، «بیهمهچیز»، «آقازاده»، «عاشق بشی میفهمی» و «خانه امن ۲»، «خوی حیوانی» هستند. تجربه کار در این حوزهها چه تفاوتهایی برای بازیگر ایجاد میکند؟
هرکدام از این مدیومها شرایط و اقتضائات خاص خودشان را دارند. در تئاتر، بازیگر با اجرای زنده روبهروست و باید در طول اجرا تمرکز و انرژی خود را حفظ کند. ارتباط با تماشاگر در همان لحظه شکل میگیرد و بازیگر هر شب در مواجهه با مخاطبانی قرار میگیرد که ممکن است واکنشهای متفاوتی نشان دهند. در سینما و تلویزیون، شرایط کار متفاوت است. بازیگر با برنامه فیلمبرداری، برداشتهای مختلف و جزئیات فنی تولید روبهروست و باید خود را با شرایط هر پروژه هماهنگ کند. این تفاوتها باعث میشود بازیگر در هر مدیوم تجربه متفاوتی به دست بیاورد.
به نظرم، مهم است که بازیگر خودش را به یک شیوه یا قالب محدود نکند. حضور در پروژههای مختلف میتواند به شناخت بیشتر تواناییها و پیدا کردن ظرفیتهای تازه کمک کند. هر اثر، حتی اگر از نظر فضای داستانی و شیوه اجرا با تجربه قبلی متفاوت باشد، میتواند نکتهای تازه به همراه داشته باشد.
با توجه به تجربه شما در سینما و تلویزیون، آیا حضور در تئاتر کودک میتواند بر نگاه بازیگر به حرفهاش تأثیر بگذارد؟
قطعاً هر تجربهای که بازیگر در آن با جهان تازهای روبهرو شود، میتواند بر نگاهش تأثیر بگذارد. تئاتر کودک به تخیل و نوع خاصی از ارتباط نیاز دارد. بازیگر باید بتواند از چارچوبهای معمول فاصله بگیرد و برای ساختن شخصیت، راههای متفاوتی را امتحان کند. در این فضا، توجه به حرکات، لحن و جزئیاتی که شاید در یک نقش واقعگرا شکل دیگری داشته باشند، اهمیت پیدا میکند. همچنین واکنشهای تماشاگران کودک میتواند تجربهای متفاوت از ارتباط با مخاطب ایجاد کند. این تجربهها به نظرم برای بازیگر ارزشمند هستند؛ زیرا او را با شکلهای دیگری از بازیگری و ارتباط انسانی آشنا میکنند.
شما در صحبتهایتان بر اهمیت شناخت شخصیت تأکید دارید. این شناخت چگونه شکل میگیرد و بازیگر برای رسیدن به یک نقش باورپذیر باید به چه نکاتی توجه کند؟
شناخت شخصیت برای من یکی از مهمترین بخشهای بازیگری است. بازیگر باید بداند شخصیتی که قرار است به آن جان ببخشد، چه گذشتهای دارد، چگونه فکر میکند و چه عواملی بر رفتار و تصمیمهای او تأثیر میگذارند. اگر شناسنامه شخصیت بهدرستی شناخته نشود، رسیدن به یک بازی دقیق و باورپذیر دشوار خواهد بود. این شناخت فقط به شخصیتهای اصلی محدود نمیشود. حتی اگر نقشی حضور کوتاهی در نمایش داشته باشد، باز هم باید ویژگیهای مشخصی داشته باشد. بازیگر باید بتواند از دل متن و موقعیت نمایشی، نشانههایی پیدا کند که به ساختن شخصیت کمک میکنند.
البته تخیل نیز در این مسیر نقش مهمی دارد. بازیگر باید بتواند فراتر از دیالوگها فکر کند و به جهان پیرامون شخصیت توجه داشته باشد. محیط، روابط و موقعیت داستانی همگی میتوانند در شکلگیری نقش مؤثر باشند.
شما علاوه بر بازیگری، تجربه حضور در فیلم کوتاه «بیپناهی» را نیز داشتهاید. تخیل چه جایگاهی در روند خلاقیت هنری دارد؟
تخیل برای نویسنده، کارگردان و بازیگر اهمیت زیادی دارد. به نظرم، اشتباه است اگر بازیگر فقط به نقش خودش توجه کند و از محیط و موقعیتی که شخصیت در آن قرار گرفته است، غافل بماند. گاهی جزئیاتی که در نگاه اول ساده به نظر میرسند، میتوانند به شکلگیری ایدههای تازه کمک کنند. هنرمند باید بتواند پیرامون خود را با دقت ببیند و از تجربههای روزمره، رفتار آدمها و موقعیتهای مختلف الهام بگیرد. این توجه میتواند به خلاقیت فردی کمک کند و در کار گروهی نیز زمینه گفتوگو و پیدا کردن راهحلهای تازه را فراهم آورد. از نظر من، بازیگری فقط به حفظ دیالوگ و اجرای حرکات محدود نمیشود. شناخت جهان اثر و درک ارتباط شخصیت با محیط و دیگر آدمها نیز بخش مهمی از این حرفه است.
واکنش تماشاگران کودک در طول اجرا چه تأثیری بر بازی شما میگذارد؟
واکنشهای کودکان از زیباترین بخشهای تئاتر کودک است. آنها احساساتشان را بیواسطه نشان میدهند؛ میخندند، تعجب میکنند و با شخصیتها همراه میشوند. همین واکنشها انرژی زیادی به بازیگر میدهد و باعث میشود ارتباط میان صحنه و سالن شکل زندهای داشته باشد. گاهی پس از اجرا، با وجود خستگی، متوجه میشوم که این ارتباط انرژی تازهای به من داده است. در تئاتر، بازیگر و تماشاگر در یک فضای مشترک قرار دارند و واکنشهای مخاطب بخشی از تجربه اجرای زنده است. در مواجهه با کودکان، این ارتباط صمیمانهتر و مستقیمتر احساس میشود.
به نظر شما، چرا تجربه تئاتر کودک برای بازیگران اهمیت دارد؟
تئاتر کودک مثل احیا کردن روح است و به نظرم برای یک بازیگر واجب است. این فضا به آدم اجازه میدهد دوباره با تخیل، سادگی و احساسات بیواسطه ارتباط برقرار کند. کار برای کودکان، با وجود دشواریهایش، لذت خاصی دارد و میتواند انرژی تازهای به بازیگر بدهد. تئاتر کودک در عین حال مسئولیت خودش را هم دارد. بازیگر باید بتواند با مخاطبی ارتباط برقرار کند که جهان را از زاویهای متفاوت میبیند و نسبت به آنچه روی صحنه اتفاق میافتد، واکنشهای صریح و روشنی نشان میدهد. همین ویژگی، این تجربه را برای من ارزشمند میکند.
اگر بخواهید درباره تجربه حضور در «سفیدبرفی و هفت کوتوله» جمعبندی کنید، مهمترین ویژگی این همکاری برای شما چیست؟
برای من، حضور در این نمایش ترکیبی از تجربه بازی در نقشهای متفاوت، همکاری با یک گروه همدل و ارتباط با مخاطب کودک است. ایفای چند شخصیت در یک اجرا دشواریهای خودش را دارد، اما در عین حال فرصت خوبی است تا بازیگر تخیل و تواناییهایش را در مسیرهای مختلف به کار بگیرد. در نهایت، آنچه برای من اهمیت دارد، لذت کار گروهی و ارتباطی است که از طریق نمایش با مخاطب برقرار میشود. تئاتر کودک میتواند فضایی برای تجربه دوباره تخیل و احساسات باشد؛ فضایی که هم برای تماشاگر و هم برای بازیگر دستاوردهای خودش را دارد.
انتهای پیام/