کارشناس مسائل منطقه در گفت‌و‌گو با آنا:

آیزنکوت تفاوتی راهبردی با نتانیاهو ندارد/ حماس با ترور فرماندهان از بین نمی‌رود

اسرائیل
رحمت‌الله ابراهیمی، با تأکید بر تداوم رویکرد تقابلی جریان‌های اصلی سیاسی رژیم صهیونیستی در قبال ایران و مقاومت گفت: تغییر نخست‌وزیر اسرائیل لزوماً به تغییر راهبرد این رژیم منجر نمی‌شود و ترور فرماندهان و وارد کردن ضربات نظامی نیز به‌تنهایی نمی‌تواند جریان مقاومت را از بین ببرد.
نویسنده : علی رحمانی

«رحمت‌الله ابراهیمی»، کارشناس ارشد مسائل منطقه، در گفت‌و‌گو با خبرنگار خبرگزاری آنا، با بررسی تفاوت‌ها و شباهت‌های مواضع سیاسی بنیامین نتانیاهو و گادی آیزنکوت، رقابت‌های داخلی رژیم صهیونیستی را متأثر از پیامد‌های جنگ، شکاف میان نظامیان و سیاستمداران، بحران نیروی انسانی و فرسودگی نیرو‌های ذخیره دانست وگفت: تغییر دولت در سرزمین‌های اشغالی لزوماً به تغییر راهبرد این رژیم در قبال ایران و مقاومت منجر نخواهد شد.

وی همچنین با اشاره به فشار‌های داخلی بر دولت نتانیاهو و تحولات مربوط به جنبش حماس، تأکید کرد: تضعیف ساختار نظامی و ترور فرماندهان، به‌تنهایی به معنای از بین رفتن جریان مقاومت نیست؛ چراکه به باور او، این جریان در سال‌های گذشته از یک مجموعه محدود به جریانی گسترده‌تر در جامعه فلسطینی تبدیل شده است.

اختلاف نتانیاهو و آیزنکوت بر سر شیوه مواجهه با مقاومت است

ابراهیمی اضافه کرد: درباره دشمنی نتانیاهو و آیزنکوت با ایران اختلاف‌نظر اساسی وجود ندارد. هر دو رویکردی تقابلی دارند؛ اما ممکن است در شیوه رفتار، محاسبه هزینه‌ها و چگونگی پیشبرد اهداف خود تفاوت‌هایی داشته باشند.

 وی همچنین تشریح کرد: یکی از مسائل مهم درباره نتانیاهو این است که، او برخی ملاحظات و مسائل شخصی خود را نیز وارد تصمیم‌گیری‌های مربوط به امنیت ملی رژیم صهیونیستی کرده است. در سال‌های گذشته، به‌ویژه پس از عملیات طوفان‌الاقصی و تحولات نظامی متعاقب آن، شاهد اختلافات و انتقاد‌هایی درباره عملکرد نظامی و امنیتی این رژیم بوده‌ایم. با این حال، جریان سیاسی حاکم، به‌ویژه شخص نتانیاهو، مسئولیت شکست‌ها را به‌طور کامل نپذیرفته و تلاش کرده است مسئولیت ناکامی‌ها را متوجه دیگران کند.

این کارشناس مسائل غرب آسیا افزود: در چنین شرایطی، رقابت‌های سیاسی داخلی به ابزاری برای فرار از مسئولیت تبدیل می‌شود.  زیرا هر جریانی تلاش می‌کند عملکرد طرف مقابل را عامل اصلی مشکلات معرفی کند؛ درحالی‌که مسئله اساسی، ارزیابی نتایج جنگ و هزینه‌هایی است که بر رژیم صهیونیستی تحمیل شده است.

وی در ادامه توضیح داد: در حوزه هسته‌ای، تصور من این است که با تغییر احتمالی دولت نیز فشار بر ایران ادامه خواهد یافت. آیزنکوت هم احتمالاً بر افزایش فشارها، گسترش بازرسی‌ها و حفظ گزینه‌های مختلف، از جمله گزینه نظامی، تأکید خواهد کرد. البته تفاوتی که ممکن است در نگاه او وجود داشته باشد، توجه بیشتر به نسبت هزینه و فایده اقدامات نظامی است. نتانیاهو هزینه‌های سنگینی را به رژیم صهیونیستی تحمیل کرده و این پرسش مطرح است که آیا نتایج به‌دست‌آمده با هزینه‌های صرف‌شده تناسب داشته است یا خیر.

ابراهیمی  همچنین عنوان کرد: در حوزه توان موشکی و راهبردی ایران نیز انتظار نمی‌رود آیزنکوت رویکردی مبتنی بر کاهش فشار در پیش بگیرد. به نظر می‌رسد او نیز بر ضرورت حساسیت بیشتر نسبت به توانمندی‌های راهبردی ایران و افزایش فشار در این زمینه تأکید داشته باشد.

تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه عنوان کرد: موضوع دیگر، روابط ایران و آمریکاست. رژیم صهیونیستی طی سال‌های گذشته همواره تلاش کرده است بر سیاست‌های واشنگتن در قبال تهران اثر بگذارد و مانع شکل‌گیری روابطی شود که از نگاه این رژیم می‌تواند به کاهش فشار بر ایران بینجامد. در این زمینه نیز تفاوت بنیادینی میان جریان‌های اصلی سیاسی رژیم صهیونیستی مشاهده نمی‌کنم.

وی ادامه داد: در مجموع، نتانیاهو چهره‌ای سیاسی با تجربه طولانی در قدرت است؛ درحالی‌که آیزنکوت سابقه نظامی دارد و از محیط نظامی وارد عرصه سیاست شده است. همین تفاوت در پیشینه ممکن است در محاسبات و شیوه تصمیم‌گیری آنها اثر بگذارد؛ اما نباید آن را به معنای تغییر اساسی در اهداف راهبردی‌شان تلقی کرد.

تغییر دولت اسرائیل، به معنای پایان اشغالگری نیست

ابراهیمی در ادامه توضیح داد: در مسئله اشغالگری، تفاوت بنیادینی میان نتانیاهو و دیگر جریان‌های اصلی سیاسی رژیم صهیونیستی وجود ندارد. اختلاف بیشتر بر سر شیوه رسیدن به اهداف است، نه اصل اهداف.

وی اضافه کرد: نتانیاهو بر این باور است که نباید در برابر طرف مقابل نرمش نشان داد و باید فشار را تا حد امکان افزایش داد. در مقابل، برخی جریان‌های دیگر معتقدند که می‌توان با انعطاف تاکتیکی، امتیاز‌هایی داد و در مقابل، امنیت بیشتری به دست آورد. از این منظر، اختلاف آنها بیشتر درباره چگونگی اعمال فشار و مدیریت هزینه‌هاست.

پژوهشگر ارشد مسائل منطقه تصریح کرد: بنابراین، نباید تصور کرد که با کنار رفتن نتانیاهو یا پیروزی یک جریان سیاسی دیگر، سیاست‌های رژیم صهیونیستی در قبال لبنان و مقاومت به‌طور بنیادین تغییر خواهد کرد. ممکن است در سطح تاکتیکی تغییراتی ایجاد شود، اما در سطح راهبردی، هدف حفظ موقعیت و تداوم سیاست‌های مبتنی بر اشغالگری همچنان مطرح خواهد بود.

وی ادامه داد: از سوی دیگر، تحولات سیاسی و اجتماعی داخل سرزمین‌های اشغالی را باید در کنار فشار‌های ناشی از جنگ بررسی کرد. این رژیم با مشکلاتی در حوزه نیروی انسانی نظامی و فرسودگی نیرو‌های ذخیره روبه‌روست. تداوم فراخوان نیرو‌های ذخیره و طولانی‌شدن دوره‌های حضور آنان در میدان، بر زندگی شخصی، شغلی و اقتصادی این افراد تأثیر گذاشته است.

ابراهیمی همچنین بیان کرد: نباید فراموش کرد که ساختار امنیتی رژیم صهیونیستی بر حضور گسترده نیرو‌های نظامی و ذخیره استوار است. هنگامی که افراد در سنین مختلف، حتی پس از ورود به زندگی حرفه‌ای و تشکیل خانواده، دوباره برای خدمت فراخوانده می‌شوند، فشار‌های اجتماعی و اقتصادی افزایش می‌یابد.

وی تأکید کرد: این وضعیت می‌تواند بر تصمیم‌گیری‌های سیاسی و نظامی اثر بگذارد؛ بااین‌حال، از آن نمی‌توان نتیجه گرفت که هر دولت جدیدی الزاماً سیاستی متفاوت در قبال مقاومت یا کشور‌های منطقه اتخاذ خواهد کرد. تغییرات احتمالی بیشتر می‌تواند در سطح تاکتیک‌ها و شیوه مدیریت بحران ظاهر شود.

شکاف میان نظامیان و سیاستمداران، چالش مهم نتانیاهو است

ابراهیمی همچنین تاکید کرد: برای ارزیابی این موضوع باید ابتدا شرایط داخلی رژیم صهیونیستی را بررسی کرد. در حال حاضر، شکاف‌هایی میان نظامیان و سیاستمداران وجود دارد که یکی از مهم‌ترین آنها به مسئله خدمت سربازی و نحوه تقسیم مسئولیت‌های نظامی مربوط می‌شود.

وی اضافه کرد: برای نمونه، موضوع معافیت بخشی از جامعه حریدی از خدمت نظامی به یکی از چالش‌های جدی اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است. هنگامی که گروهی از شهروندان موظف‌اند در جنگ حضور پیدا کنند و هزینه‌های انسانی و اقتصادی آن را بپردازند، اما گروه دیگری از این مسئولیت معاف باشند، احساس تبعیض در جامعه افزایش پیدا می‌کند.

کارشناس مسائل منطقه  با اشاره به عملیات هفت اکتبر تصریح کرد: از سوی دیگر، پس از هفتم اکتبر، فرسودگی نیرو‌های نظامی، به‌ویژه نیرو‌های ذخیره، به مسئله‌ای مهم تبدیل شده است. بسیاری از این افراد در زندگی عادی شغل و مسئولیت خانوادگی دارند، اما با فراخوان نظامی ناچار می‌شوند کار و زندگی خود را برای مدتی کنار بگذارند. استمرار این وضعیت فشار قابل‌توجهی بر جامعه و ساختار نظامی رژیم وارد می‌کند.

وی ادامه داد: مسئله دیگر، فاصله میان ادعا‌های مسئولان سیاسی و امنیتی درباره توانایی نابودی حماس و واقعیت تحولات میدانی است. در دوره‌های مختلف، از جمله در سال‌های ۲۰۱۱، ۲۰۱۴ و سال‌های بعد، عملیات‌هایی با هدف تضعیف یا از بین بردن توان حماس انجام شد؛ اما این جنبش بار دیگر توانست سازمان‌دهی خود را بازیابی کند و به فعالیت ادامه دهد.

ابراهیمی همچنین تأکید کرد: اگر هدف از این عملیات‌ها نابودی کامل حماس بوده، تداوم حضور و فعالیت این جنبش نشان می‌دهد که تحقق چنین هدفی با دشواری‌های جدی روبه‌روست. از همین رو، نباید میان وارد شدن ضربات سنگین به یک سازمان و از بین رفتن کامل آن یکسانی قائل شد.

 وی افزود: در این میان، مسئله فقط ساختار نظامی یا رهبران یک جنبش نیست؛ بلکه باید به پایگاه اجتماعی، زمینه‌های سیاسی و فرهنگی و شرایطی توجه کرد که به تداوم فعالیت آن کمک می‌کند. یکی از اشتباهات محاسباتی رژیم صهیونیستی این است که گاهی تضعیف بخشی از ساختار نظامی مقاومت را معادل از بین رفتن کل جریان مقاومت در نظر می‌گیرد.

حماس با حذف فرماندهان از بین نمی‌رود

کارشناس مسائل غرب آسیا در ادامه توضیح داد: در هر جنگی تلفات انسانی و خسارت‌های سنگین وجود دارد و نمی‌توان منکر آسیب‌هایی شد که به ساختار‌های نظامی و رهبری گروه‌های مقاومت وارد می‌شود. ممکن است فرماندهانی کشته شوند یا بخشی از توان عملیاتی یک جریان کاهش پیدا کند؛ اما این مسئله لزوماً به معنای پایان یافتن آن جریان نیست.

وی همچنین بیان کرد: برای فهم این موضوع باید به تحولات جامعه فلسطینی و سابقه مقاومت توجه کرد. تصور برخی این بود که با طولانی‌شدن جنگ و افزایش تلفات، مردم فلسطین از مقاومت فاصله می‌گیرند و به‌تدریج از ادامه این مسیر منصرف می‌شوند. اما ارزیابی من این است که چنین نتیجه‌ای را نمی‌توان به‌صورت قطعی پذیرفت.

ابراهیمی عنوان کرد: در طول سال‌های گذشته، مقاومت از یک مجموعه متشکل از گروه‌ها و فرماندهان به جریانی گسترده‌تر در جامعه فلسطینی تبدیل شده است. این جریان، علاوه بر ابعاد نظامی، از زمینه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی نیز تأثیر می‌پذیرد. به همین دلیل، حذف برخی چهره‌ها به‌تنهایی نمی‌تواند به معنای پایان یافتن تفکری باشد که در بخش‌هایی از جامعه ریشه دوانده است.

وی تأکید کرد: البته درباره میزان حمایت عمومی از هر جریان سیاسی یا نظامی باید به شواهد و داده‌های معتبر مراجعه کرد؛ اما نکته‌ای که بر آن تأکید دارم این است که نباید مسئله مقاومت فلسطین را صرفاً به حضور یا غیبت چند فرمانده تقلیل داد.

کارشناس مسائل منطقه افزود: در داخل سرزمین‌های اشغالی نیز دو رویکرد کلی درباره آینده وجود دارد: گروهی معتقدند باید از طریق مذاکره و سازش به زندگی عادی بازگشت و بخشی از مطالبات را از مسیر گفت‌و‌گو پیگیری کرد؛ در مقابل، گروهی دیگر بر این باورند که ایستادگی و مقاومت راه مقابله با اشغالگری است. رقابت میان این دو نگاه، بخشی از تحولات سیاسی و اجتماعی فلسطین را شکل می‌دهد.

وی در ادامه بیان کرد: از سوی دیگر، تحولات غزه در خارج از منطقه نیز بازتاب داشته است. اعتراض‌ها در کشور‌های اروپایی و آمریکا نشان می‌دهد که مسئله فلسطین از محدوده جغرافیایی خود فراتر رفته و به موضوعی در عرصه افکار عمومی جهانی تبدیل شده است. در این میان، مسئله حفظ کرامت انسانی، وضعیت غیرنظامیان و پیامد‌های جنگ از جمله موضوعاتی بوده که توجه بخش‌هایی از جامعه جهانی را به خود جلب کرده است.

وی تصریح کرد: بنابراین، بازتاب‌های اجتماعی و سیاسی را باید در کنار تحولات نظامی در نظر گرفت. ممکن است یک جریان در میدان نظامی با خسارت‌هایی مواجه شود، اما اثرگذاری اجتماعی و سیاسی آن الزاماً به همان نسبت کاهش پیدا نمی‌کند.

مقاومت به یک مسئله فراتر از ساختار نظامی تبدیل شده است

ابراهیمی اضافه کرد: باید میان توان نظامی یک گروه، ساختار رهبری آن و تفکری که در جامعه شکل گرفته است، تفاوت قائل شویم. این سه موضوع به هم مرتبط‌اند، اما یکسان نیستند. ممکن است در جریان جنگ، تعدادی از فرماندهان و نیرو‌ها از دست بروند یا بخشی از توان نظامی آسیب ببیند؛ اما اگر زمینه‌های اجتماعی و سیاسی یک جریان همچنان وجود داشته باشد، نمی‌توان با اطمینان از پایان آن سخن گفت.

تحلیلگر مسائل خاورمیانه افزود: در مورد فلسطین نیز باید به این نکته توجه کرد که مسئله مقاومت صرفاً به یک سازمان یا مجموعه‌ای از فرماندهان محدود نیست. مسئله اشغالگری، مطالبات مردم فلسطین و اختلاف‌نظر‌ها درباره راه رسیدن به حقوق و خواسته‌های آنان، ابعاد گسترده‌تری دارد.از سوی دیگر، تحولات غزه بر افکار عمومی کشور‌های مختلف تأثیر گذاشته است. اعتراض‌هایی که در برخی کشور‌های اروپایی و آمریکا شکل گرفته، نشان می‌دهد که پیامد‌های جنگ و وضعیت انسانی فلسطینیان به موضوعی برای بحث و مطالبه‌گری در سطح بین‌المللی تبدیل شده است.

تحلیلگر ارشد مسائل غرب آسیا بیان کرد: نباید تصور کرد که با حذف افراد یا وارد کردن ضربات نظامی، می‌توان یک تفکر اجتماعی را به‌طور کامل از بین برد. تاریخ نیز نشان می‌دهد که شهادت رهبران یا از دست رفتن نیروها، در برخی شرایط می‌تواند به تقویت انگیزه و انسجام طرفداران یک جریان منجر شود؛ هرچند نتیجه هر منازعه به مجموعه‌ای از عوامل نظامی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی وابسته است.

ابراهیمی در پایان خاطرنشان کرد: در نهایت، آینده مقاومت را باید در پیوند با تحولات جامعه فلسطینی، وضعیت منطقه و نحوه مواجهه بازیگران بین‌المللی با مسئله فلسطین بررسی کرد. تداوم فشار نظامی به‌تنهایی تضمینی برای تحقق اهداف اعلام‌شده رژیم صهیونیستی نیست و نمی‌توان از پیش، پایان یک جریان سیاسی و اجتماعی را صرفاً بر اساس خسارت‌های نظامی آن پیش‌بینی کرد.

انتهای پیام/

ارسال نظر