زنانی که جنگ را از پشت جبهه روایت کردند/ حماسه‌ای به وسعت دست‌های بانوان

زنان
جنگ همیشه در خط مقدم اتفاق نمی‌افتد. گاهی صدای آن از پشت پنجره خانه‌ای در یک محله معمولی شنیده می‌شود؛ جایی که زنی جعبه‌ای را باز می‌کند، طلایی را که سال‌ها نگه داشته بیرون می‌آورد و تصمیم می‌گیرد آن را به جبهه بفرستد. گاهی جنگ در مدرسه‌ای ادامه پیدا می‌کند که دختران نوجوان، دست‌سازه‌هایشان را می‌فروشند و پولش را برای کمک کنار می‌گذارند. گاهی هم پای تنوری روشن می‌شود که قرار است نانش به دست کسانی برسد که در جایی دورتر از خانه، درگیر جنگ‌اند.

 

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، این بخش از جنگ معمولاً در قاب‌های بزرگ دیده نمی‌شود. نه صدای توپخانه دارد، نه نقشه عملیاتی و نه تصویر سربازی که در سنگر ایستاده است. با این حال، تاریخ جنگ‌ها فقط با آنچه در میدان نبرد رخ داده نوشته نمی‌شود. پشت هر جبهه‌ای، شبکه‌ای از آدم‌ها وجود دارند که جنگ را به خانه‌هایشان می‌آورند و تلاش می‌کنند سهمی در آن داشته باشند. زنان، در بسیاری از این روایت‌ها، یکی از مهم‌ترین حلقه‌های این زنجیره‌اند.

کتاب «آرایش جنگی» را می‌توان از همین زاویه دید؛ به عنوان تلاشی برای ثبت بخشی از تاریخ اجتماعی جنگ که معمولاً در روایت‌های رسمی کمتر دیده می‌شود. اینجا جنگ از زاویه تفنگ و خاکریز روایت نمی‌شود؛ از زاویه دست‌هایی روایت می‌شود که چیزی می‌پزند، می‌دوزند، می‌فروشند، اهدا می‌کنند، جمع می‌کنند و به دست دیگری می‌رسانند.

شاید یکی از نمادین‌ترین تصاویر این روایت، اهدای طلا باشد. طلا برای بسیاری از زنان فقط یک دارایی نیست؛ بخشی از زندگی شخصی و خانوادگی آنهاست، پس‌اندازی برای روز مبادا، پشتوانه‌ای برای آینده یا حتی یادگاری از یک عزیز. وقتی زنی طلای خود را برای حمایت از یک جبهه اهدا می‌کند، در واقع بخشی از امنیت شخصی خود را به یک مسئله جمعی گره می‌زند. همین نقطه است که یک دارایی خصوصی، معنایی اجتماعی پیدا می‌کند.

اما «حماسه زنان» را نباید فقط در ارزش مالی این هدایا جست‌و‌جو کرد. اتفاق مهم‌تر، تنوع راه‌هایی است که زنان برای حضور انتخاب کرده‌اند. برای یکی، طلا بوده؛ برای دیگری، هنر و دست‌سازه؛ برای یکی، پختن غذا و نان؛ برای دیگری، راه‌اندازی یک پویش یا فعالیت فرهنگی. حتی کودکی که با فروش چند دست‌سازه یا محصول ساده تلاش می‌کند پولی جمع کند، در حال تجربه نوعی مشارکت اجتماعی است.

این تفاوت‌ها یک نکته مهم را روشن می‌کند: کنش اجتماعی همیشه از جیب آدم‌ها شروع نمی‌شود؛ از احساس مسئولیت شروع می‌شود.

شاید به همین دلیل است که در روایت‌های زنان، مرز میان «زندگی روزمره» و «میدان جنگ» آن‌قدر باریک می‌شود. زن خانه‌دار، معلم، دانشجو، پزشک، هنرمند یا دختر نوجوان، هرکدام با همان امکاناتی که در اختیار دارند، بخشی از زندگی عادی خود را به مسئله‌ای فراتر از خودشان پیوند می‌زنند. جنگ برای آنها لزوماً به معنای ترک خانه و رفتن به خط مقدم نیست؛ گاهی به معنای تغییر کارکرد همان چیزی است که هر روز در اختیارشان بوده است.

از این منظر، حضور زنان در جنگ را نمی‌توان صرفاً به عنوان «پشتیبانی» و در حاشیه نقش‌های اصلی فهم کرد. پشتیبانی، خود بخشی از ساختار جنگ است. جبهه‌ای که پشتوانه اجتماعی ندارد، دیر یا زود با مسئله فرسودگی مواجه می‌شود. خانواده‌ها، محله‌ها، گروه‌های مردمی و شبکه‌های اجتماعی، همان بخشی از جنگ‌اند که روی نقشه‌های نظامی دیده نمی‌شوند، اما می‌توانند به آن دوام بدهند.

این مسئله در تاریخ جنگ ایران نیز قابل مشاهده است. زنان در دوران دفاع مقدس، از پختن نان و آماده‌کردن لباس و جمع‌آوری کمک گرفته تا فعالیت‌های گسترده اجتماعی، بخشی از بار پشتیبانی از جبهه را بر دوش داشتند. این تجربه تاریخی، فقط یک خاطره باقی نماند؛ برای بخشی از جامعه به یک الگوی رفتاری تبدیل شد که در موقعیت‌های تازه دوباره خودش را نشان داد.

از همین‌جا می‌توان به مفهوم «حافظه اجتماعی» رسید. نسل‌های مختلف زنان، الزاماً یک تجربه یکسان از جنگ ندارند، اما روایت‌های نسل قبل می‌تواند به نسل بعد منتقل شود. دختر نوجوانی که امروز برای یک هدف جمعی دست‌سازه می‌فروشد، ممکن است هیچ تجربه مستقیمی از جنگ نداشته باشد، اما در بستری بزرگ شده که مفهوم مشارکت و کمک به دیگری را از نسل‌های قبل دریافت کرده است.

«آرایش جنگی» از این منظر فقط مجموعه‌ای از خاطرات و روایت‌ها نیست؛ تلاشی برای ثبت یک رفتار اجتماعی است. رفتاری که در آن، زن از جایگاه مخاطب منفعل خارج می‌شود و برای خودش نقشی تعریف می‌کند. ممکن است این نقش کوچک باشد، ممکن است دیده نشود و حتی ممکن است هیچ‌وقت نام صاحبش در جایی ثبت نشود؛ اما برای خود او، همین اندازه مشارکت کافی است تا احساس کند در برابر اتفاقی که برای دیگران رخ می‌دهد، فقط تماشاگر نیست.

این نکته شاید از خود اهدای طلا هم مهم‌تر باشد. طلا را می‌توان اندازه گرفت؛ اما نمی‌توان میزان احساسی را که پشت تصمیم به بخشیدن آن وجود دارد، با عدد سنجید. نمی‌توان سنجید زنی که دارایی شخصی‌اش را می‌بخشد، چه معنایی برای این عمل قائل است یا دختری که حاصل دسترنج خودش را کنار می‌گذارد، چه تصویری از مسئولیت اجتماعی در ذهن دارد.

حماسه، همیشه با صحنه‌های بزرگ ساخته نمی‌شود. گاهی در سکوت یک خانه اتفاق می‌افتد. در دست‌هایی که چیزی را می‌بخشند، در زنی که از دارایی‌اش می‌گذرد، در مادری که فرزندش را در یک فعالیت جمعی همراه می‌کند و در دختری که یاد می‌گیرد نسبت به رنج آدم‌هایی که کیلومتر‌ها دورتر زندگی می‌کنند، بی‌تفاوت نباشد.

شاید ارزش اصلی «آرایش جنگی» هم در همین باشد؛ اینکه بخشی از جنگ را از پشت دیوار‌های سنگر بیرون می‌آورد و نشان می‌دهد میدان، همیشه جایی نیست که گلوله شلیک می‌شود. گاهی میدان، همان خانه‌ای است که در آن زنی تصمیم می‌گیرد داشته‌اش را با دیگری قسمت کند؛ و تاریخ، اگر قرار باشد همه حقیقت جنگ را روایت کند، باید همین دست‌ها را هم به خاطر بسپارد؛ دست‌هایی که شاید اسلحه در آنها نبود، اما سهم خودشان را از جنگ پذیرفتند.

انتهای پیام/

ارسال نظر