کارشناس مسائل بین‌الملل در گفت‌وگو با آنا:

اقتدار ملی ایران از شاخص‌های مادی فراتر رفته است/ انسجام اجتماعی، حلقه اتصال قدرت سخت و نرم

ایران قوی
عابد اکبری، با تأکید بر اینکه اقتدار ملی کشورها صرفاً با شاخص‌های اقتصادی و نظامی سنجیده نمی‌شود، گفت: انسجام اجتماعی، بازدارندگی نامتقارن و توان اثرگذاری راهبردی از مؤلفه‌های مهم قدرت ملی ایران هستند و پیوند میان قدرت سخت، دیپلماسی و اعتبار بین‌المللی می‌تواند ظرفیت‌های کشور را به نفوذ سیاسی پایدار تبدیل کند.

به گزارش خبرگزاری آنا، در شرایطی که تحولات نظام بین‌الملل، مفهوم قدرت و معیار‌های سنجش جایگاه کشور‌ها را با دگرگونی‌های جدی مواجه کرده است، اظهارات اخیر رهبر انقلاب درباره جایگاه قدرت جهانی ایران و تعبیر «ابرقدرت چهارم دنیا» و «قدرت اول جهان بر اساس محاسبات الهی»، بار دیگر این پرسش را مطرح می‌کند که قدرت ملی در جهان امروز بر چه مؤلفه‌هایی استوار است و تا چه اندازه می‌توان آن را فراتر از شاخص‌های متعارف اقتصادی و نظامی ارزیابی کرد؟ 

برای بررسی ابعاد این موضوع و مفاهیمی چون نسبت میان انسجام اجتماعی، قدرت بازدارندگی، تجربه جنگ‌های اخیر و اعتبار منطقه‌ای و بین‌المللی ایران، گفت‌وگویی با «عابد اکبری» کارشناس مسائل بین‌الملل داشته ایم.

ارزیابی قدرت؛ از برخورداری از منابع تا توان اثرگذاری

اکبری در پاسخ به این سوال که آیا در سایه نبرد حماسی و مقاومت مثال زدنی ایران در برابر دو دشمن تا بن دندان مسلح، مفهوم قدرت در جهان امروز از شاخص‌های مادی فراتر رفته است، اظهار کرد: برای فهم این گزاره باید میان دو سطح از مفهوم قدرت تمایز قائل شویم که عبارتند از قدرت به‌مثابه مجموعه‌ای از منابع و امکانات، و قدرت به‌مثابه توانایی یک کشور برای تأثیرگذاری بر رفتار دیگران و شکل‌دادن به نتایج سیاسی و راهبردی.

کارشناس مسائل بین‌الملل در توضیح این مبحث ادامه داد: در برداشت نخست، تولید ناخالص داخلی، توان صنعتی، فناوری، بودجه نظامی و ظرفیت‌های تسلیحاتی اهمیت دارند؛ اما در برداشت دوم، این پرسش مطرح است که یک کشور تا چه اندازه می‌تواند اهداف خود را محقق کند و مانع تحقق اهداف رقیب شود.

وی افزود: در روابط بین‌الملل، برخورداری از منابع لزوماً به معنای قدرت مؤثر نیست. کشوری ممکن است از نظر اقتصادی و نظامی برتری داشته باشد، اما در تبدیل این برتری به نتیجه سیاسی با مشکل مواجه شود. در مقابل، کشوری با منابع محدودتر می‌تواند با تکیه بر موقعیت ژئوپلیتیکی، بازدارندگی نامتقارن، انسجام اجتماعی و اراده سیاسی، هزینه‌های راهبردی قابل‌توجهی به رقبای قدرتمندتر تحمیل کند.

اکبری تأکید کرد: از این منظر، سخن گفتن از قدرت ایران را باید در چارچوب تفاوت میان «برتری در منابع» و «توانایی اثرگذاری راهبردی» تحلیل کرد. البته این دو از یکدیگر جدا نیستند؛ قدرت پایدار زمانی شکل می‌گیرد که ظرفیت‌های مادی، انسجام داخلی، توان تصمیم‌گیری و قدرت اثرگذاری خارجی یکدیگر را تقویت کنند.

محاسبات دنیایی و الهی؛ دو برداشت از جایگاه قدرت

کارشناس مسائل بین‌الملل در پاسخ به اینکه تعبیر «ابرقدرت چهارم دنیا» و «قدرت اول جهان» بر چه مؤلفه‌هایی می‌تواند استوار باشد، گفت: در اینجا باید میان یک رتبه‌بندی مبتنی بر شاخص‌های قابل‌اندازه‌گیری و یک ارزیابی ارزشی، اعتقادی و راهبردی از قدرت تمایز قائل شد. در ادبیات علمی، برای رتبه‌بندی قدرت کشور‌ها از مجموعه‌ای از شاخص‌ها شامل قدرت اقتصادی، نظامی، فناوری، ظرفیت دیپلماتیک، نفوذ فرهنگی و توان بسیج منابع استفاده می‌شود. با این حال، حتی در میان همین شاخص‌ها نیز توافق کاملی درباره وزن هر مؤلفه وجود ندارد.

وی با اشاره به اینکه در پیام اخیر رهبر انقلاب تعبیر «ابرقدرت چهارم دنیا» به محاسبات دنیایی و تعبیر «قدرت اول جهان» به محاسبات الهی نسبت داده شده است، افزود: از منظر تحلیلی، می‌توان محاسبات دنیایی را ناظر بر منابع و قابلیت‌های قابل‌سنجش دانست و محاسبات الهی را بیانگر نوعی ارزیابی مبتنی بر ایمان، حق‌مداری، استقلال و معنای اخلاقی مقاومت تلقی کرد.

اکبری با تأکید بر اینکه هر ادعایی درباره جایگاه جهانی یک کشور باید متناسب با نوع ادعا، معیار‌های روشن و قابل‌دفاعی داشته باشد، گفت: نکته اصلی این است که قدرت ملی فقط با شمار تجهیزات نظامی یا حجم اقتصاد سنجیده نمی‌شود.

انسجام اجتماعی؛ بخشی از زیرساخت قدرت ملی

وی از انسجام مردمی نیز به عنوان یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های قدرت ملی یاد کرد که می‌تواند به قدرت راهبردی و خنثی‌سازی عملیات روانی دشمن منجر شود؛ چراکه این انسجام ظرفیت یک کشور برای تحمل فشار، حفظ کارکرد‌های حیاتی و استمرار تصمیم‌گیری در شرایط بحران را افزایش می‌دهد.

استاد روابط بین‌الملل با اشاره به اینکه در نظریه‌های امنیت ملی، جامعه صرفاً مخاطب سیاست‌های امنیتی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت قدرت کشور محسوب می‌شود، یادآوری کرد: عملیات روانی زمانی می‌تواند به نتیجه راهبردی برسد که فشار خارجی را به تردید عمومی، فرسایش اعتماد، شکاف اجتماعی و اختلال در اراده تصمیم‌گیری تبدیل کند. اگر جامعه در برابر تهدید خارجی احساس همبستگی و تعلق ملی داشته باشد، تبدیل فشار نظامی یا اقتصادی به امتیاز سیاسی برای طرف مقابل دشوارتر خواهد شد. در چنین وضعیتی، انسجام اجتماعی می‌تواند اثر بازدارنده داشته باشد؛ زیرا رقیب درمی‌یابد که اعمال فشار لزوماً به تسلیم یا تغییر رفتار منجر نخواهد شد.

اکبری با اشاره به حضور خیابانی مردم به عنوان جلوه‌ای از وحدت ملی یادآوری کرد که نباید مولفه انسجام را با واکنش‌های مقطعی سنجید و معیار‌های عمیق‌تر سنجش این مولفه عبارت‌اند از اعتماد عمومی، مشارکت اجتماعی، احساس عدالت، کارآمدی نهاد‌ها و توان جامعه برای عبور از اختلافات داخلی در شرایط تهدید خارجی. 

وی با تأکید بر اینکه باید میان همبستگی در برابر تجاوز خارجی و توافق جامعه درباره همه سیاست‌های داخلی تمایز قائل شد، ادامه داد: بنابراین، سرمایه اجتماعی زمانی به قدرت راهبردی پایدار تبدیل می‌شود که حمایت از استقلال کشور با اعتماد متقابل میان جامعه و نهاد‌های حکمرانی همراه باشد و این همان نقطه‌ای است که انسجام اجتماعی از یک واکنش عاطفی به یک قابلیت واقعی در امنیت ملی تبدیل می‌شود.

جنگ‌های اخیر و بازتعریف نقش بازدارندگی نامتقارن

کارشناس روابط بین‌الملل با اشاره به تجربه جنگ‌های اخیر و میزان اثرگذاری آن بر ارزیابی قدرت ایران و محاسبات رقبا اظهار کرد: یکی از مهم‌ترین پیامد‌های جنگ‌های اخیر، برجسته‌شدن محدودیت‌های قدرت نظامی متعارف و افزایش اهمیت بازدارندگی نامتقارن است. تجربه جنگ نشان می‌دهد که برتری در فناوری، بودجه دفاعی یا توان هوایی، به‌تنهایی تضمین‌کننده دستیابی به اهداف سیاسی نیست.

اکبری با گفتن اینکه جغرافیا، توان موشکی و پهپادی، قابلیت‌های اطلاعاتی، تاب‌آوری زیرساخت‌ها، اراده سیاسی و هزینه‌های اقتصادی جنگ نیز در نتیجه نهایی نقش دارند، افزود: برای ایران، یکی از مهم‌ترین ظرفیت‌های راهبردی، موقعیت ژئوپلیتیکی و امکان اثرگذاری بر معادلات امنیتی خلیج فارس و تنگه هرمز است. این موقعیت می‌تواند در محاسبات رقبای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای نقش مهمی داشته باشد؛ زیرا امنیت انرژی، تجارت دریایی و ثبات اقتصادی منطقه با تحولات این جغرافیا پیوند خورده است.

با این حال، این کارشناس مسائل بین‌الملل یادآوری کرد: باید میان توانایی تحمیل هزینه به دشمن و توانایی دستیابی به اهداف سیاسی تمایز گذاشت، چراکه موفقیت نظامی زمانی به قدرت راهبردی پایدار تبدیل می‌شود که بتواند امنیت ملی را تقویت کند، هزینه‌های تحمیل‌شده به کشور را مدیریت کند و در نهایت به موقعیت سیاسی و اقتصادی باثبات‌تری بینجامد.

اکبری ارزیابی علمی تجربه جنگ‌های اخیر را مستلزم بررسی هم‌زمان چند متغیر دانست که عبارتند از میزان تحقق اهداف نظامی، میزان تحقق اهداف سیاسی، پایداری بازدارندگی، هزینه‌های اقتصادی و انسانی، و تأثیر جنگ بر موقعیت منطقه‌ای و بین‌المللی ایران.

به گفته وی، اتخاذ چنین رویکردی امکان می‌دهد از تجربه جنگ، نه صرفاً یک روایت تبلیغاتی، بلکه مجموعه‌ای از درس‌آموخته‌های راهبردی استخراج کنیم.

شاخص‌های سنجش اعتبار ایران در جهان

کارشناس مسائل بین‌الملل در پاسخ به این سوال که افزایش اعتبار ایران در جهان اسلام و نظام بین‌الملل چگونه سنجیده می‌شود و چه نسبتی با قدرت نرم دارد، تاکید کرکرد:  قدرت نرم به توانایی یک کشور برای تأثیرگذاری از طریق جذابیت، اعتبار، ارزش‌ها و اقناع اشاره دارد؛ یعنی توانایی ایجاد همراهی بدون اتکای صرف به اجبار یا پرداخت هزینه‌های مادی. از این منظر، استقلال سیاسی، ایستادگی در برابر فشار خارجی و حمایت از آرمان‌هایی که در بخش‌هایی از افکار عمومی منطقه و جهان اهمیت دارند، می‌توانند به افزایش اعتبار یک کشور کمک کنند. 

وی با یادآوری این مطلب که اعتبار بین‌المللی پدیده‌ای یکپارچه نیست افزود: ممکن است یک کشور در بخشی از افکار عمومی جهان اسلام از اعتبار قابل‌توجهی برخوردار باشد، اما در برخی جوامع یا نزد بعضی دولت‌ها با نگاه انتقادی مواجه شود. ازاین‌رو، نباید مواضع دولت‌ها، نگرش افکار عمومی و ارزیابی نخبگان را یکسان فرض کرد. در همین چارجوب، اعتبار ایران را می‌توان از طریق شاخص‌هایی مانند میزان اعتماد عمومی در کشور‌های مختلف، جایگاه ایران در همکاری‌های منطقه‌ای، توان شکل‌دهی به دستور کار‌های بین‌المللی، گسترش روابط اقتصادی و علمی و میزان همراهی دیگر کشور‌ها با ابتکار‌های دیپلماتیک ایران ارزیابی کرد.

ترکیب قدرت سخت و نرم؛ مسیر تبدیل ظرفیت به نفوذ

اکبری در جمع‌بندی اظهارات خود خاطرنشان کرد: در نهایت باید میان شناخته‌شدن یک کشور، محبوبیت آن و توانایی‌اش برای تبدیل این محبوبیت به دستاورد سیاسی تمایز گذاشت. نکته مهم آن است که قدرت نرم جایگزین قدرت اقتصادی و نظامی نیست، بلکه می‌تواند اثربخشی آنها را افزایش دهد. کشوری که از ظرفیت دفاعی برخوردار است، اما از اعتبار و شبکه روابط خارجی محدودی بهره می‌برد، ممکن است در تبدیل قدرت خود به نفوذ سیاسی با مشکل مواجه شود. در مقابل، ترکیب توان دفاعی با دیپلماسی فعال، کارآمدی اقتصادی، اعتبار فرهنگی و روابط پایدار منطقه‌ای می‌تواند قدرت ملی را به شکل مؤثرتری افزایش دهد.

انتهای پیام/

ارسال نظر