وقتی اسطوره ایرانی به یک اجرای بزرگ صحنهای تبدیل میشود/ «آرش» را باید دید، بعد قضاوت کرد
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، «آرش» به نویسندگی امید سهرابی، کارگردانی علی سرابی و تهیهکنندگی علی محتشم، در رویال هال اسپیناس پالاس اجرا میشود؛ پروژهای که از ابتدا قرار بوده ترکیبی از نمایش، موسیقی و اجرای ارکسترال باشد و یکی از شناختهشدهترین اسطورههای ایرانی را به زبان امروز روی صحنه بیاورد.
«آرش» فقط یک نمایش نیست
انتخاب داستان آرش کمانگیر برای چنین پروژهای، به خودی خود انتخابی ساده نیست. آرش یکی از مهمترین چهرههای اسطورهای فرهنگ ایران است؛ شخصیتی که داستانش درباره مرز، سرزمین، انتخاب و فدا کردن خویش برای دیگری است. نمایش، اما قرار نیست صرفاً داستانی را که مخاطب بارها شنیده بازگو کند. تلاش «آرش» این است که این روایت اسطورهای را به یک تجربه بزرگ صحنهای تبدیل کند؛ جایی که حرکت، موسیقی و تصویر در کنار بازی بازیگران، بار روایت را به دوش میکشند.
در چنین ساختاری، موسیقی دیگر یک عنصر تزئینی نیست. موسیقی بخشی از روایت است و حضور ارکستر و خواننده در دل اجرا نیز کمک میکند فضای حماسی اثر شکل بگیرد. بخشهای موسیقایی و حضور خواننده، در جاهایی که ممکن است ریتم نمایش برای مخاطب طولانی به نظر برسد، به اجرا تنوع میدهد و اجازه نمیدهد اثر تنها در یک مسیر روایی حرکت کند هر چند به گفته خیلی از تماشاگران زمان اجرا و موسیقی کار خیلی در خدمت متن قرار نگرفته و می توانست کوتاه تر باشد.

نقطه قوت «آرش»؛ طراحی صحنه و میزانسن
اگر بخواهیم از منظر فنی به «آرش» نگاه کنیم، یکی از مهمترین نقاط قوت آن را باید در طراحی صحنه و میزانسن جستوجو کرد. صحنه در این اجرا صرفاً محل قرار گرفتن بازیگران نیست؛ بخشی از جهان اثر است. جابهجایی بازیگران، حرکت گروهی، استفاده از فضای گسترده صحنه و هماهنگی میان حرکت و موسیقی باعث شده مخاطب با اجرایی روبهرو باشد که برای ابعاد بزرگ طراحی شده است.
گروه حرکت نیز یکی از بخشهایی است که نمیتوان به سادگی از کنار آن گذشت. هماهنگی تعداد زیادی بازیگر و اجراکننده در یک فضای بزرگ صحنهای، نیازمند طراحی دقیق و تمرین بسیار است و در «آرش» این هماهنگی در بخش قابل توجهی از اجرا به نتیجه رسیده است.
بازیها نیز در مجموع از نقاط قوت اثر محسوب میشوند. بازیگران اصلی توانستهاند شخصیتها را در چارچوب یک اجرای بزرگ و پرجزئیات کنترل کنند و در عین حال اجازه ندهند حضور موسیقی، حرکت و جلوههای بصری، بازیگری را به حاشیه براند.

سالن؛ انتخابی که هم فرصت است و هم محدودیت
یکی از نکات قابل بحث درباره «آرش»، انتخاب رویال هال اسپیناس پالاس برای اجرای چنین پروژهای است.
این سالن اگرچه امکان میزبانی از یک پروژه بزرگ با تعداد بالای عوامل، گروه موسیقی و طراحی صحنه گسترده را فراهم میکند، اما اساساً سالن تخصصی تئاتر نیست و همین موضوع در تجربه تماشاگر بیتأثیر نیست.
در بخش میانی سالن، بسته به محل نشستن، بخشی از فضای پایین صحنه و گروه ارکستر بهطور کامل در میدان دید مخاطب قرار نمیگیرد. این مسئله برای اجرایی که بخشی از هویت خود را از حضور همزمان ارکستر و صحنه میگیرد، یک محدودیت محسوب میشود. حتی برای کسانی که به تعبیری بلیت گرانتر گرفته و در بخش ابتدایی و شاه نشین سالن قرار دارند هم این محدودیت دیده می شود و بازیگران را در تمام بخش ها به خوبی نمی بینند.
تصویر و جلوههای ویژه در خدمت روایت
تصاویر و جلوههای ویژه نیز از دیگر بخشهای قابل توجه اجرا هستند. «آرش» برای آنکه بتواند جهان اسطورهای خود را روی صحنه بسازد، به تصویر و عناصر بصری متکی است و در بسیاری از لحظات، این عناصر توانستهاند به جای آنکه صرفاً جنبه تزئینی داشته باشند، فضای روایت را تقویت کنند.
این نکته اهمیت دارد؛ زیرا در نمایشهایی با چنین ابعادی، همیشه این خطر وجود دارد که تکنولوژی و جلوههای ویژه خودشان تبدیل به هدف شوند و داستان را تحتالشعاع قرار دهند. در «آرش»، با وجود حجم بالای عناصر بصری، همچنان هسته اصلی اجرا یعنی روایت آرش و جهان اسطورهای او قابل دنبال کردن است.

سه ساعت اجرا؛ شاید کمی کوتاهتر، کمی نفسگیرتر
البته «آرش» اثری بینقص نیست. مدت زمان نزدیک به سه ساعت برای یک اجرای نمایشی، بهخصوص در سالنی که امکانات یک سالن تخصصی تئاتر را ندارد، میتواند برای بخشی از مخاطبان طولانی باشد حتی پیش از اجرا نیم ساعت تا یک ساعت زمان برای آغاز کار تاخیر وجود دارد که مخاطب را خسته می کند.
به نظر میرسد اگر اجرا کوتاهتر میشد، میتوانست ریتم فشردهتر و ضرباهنگ تئاتریتری پیدا کند. از سوی دیگر، ساختار اثر به شکلی است که شاید وجود یک آنتراکت میتوانست به مخاطب فرصت تنفس بدهد و بخش دوم اجرا را با تمرکز بیشتری دنبال کند.
آیا «آرش» ارزش دیدن دارد؟
پاسخ این سؤال را باید از قیمت بلیت جدا کرد. اینکه بلیت یک نمایش گران است، موضوعی قابل بحث است و مخاطب حق دارد درباره هزینهای که برای یک تجربه فرهنگی پرداخت میکند سؤال داشته باشد. اما ارزش هنری یک اثر را نیز نمیتوان صرفاً بر اساس قیمت بلیت آن سنجید.
«آرش» پروژهای کوچک و کمهزینه نیست. تعداد بازیگران، گروه حرکت، گروه موسیقی، طراحی صحنه، لباس، نور، تصویر، جلوههای ویژه و ساختار اجرایی آن، نشان میدهد که با یک تولید بزرگ مواجهیم؛ پروژهای که از ابتدا برای یک سالن بزرگ طراحی شده است؛ بنابراین شاید بهتر باشد پیش از هر قضاوتی درباره آن، خود اجرا دیده شود.
در شرایطی که طی سالهای اخیر برای تولید و اجرای پروژههای موزیکال و نمایشهای بزرگ هزینههای قابل توجهی صرف شده و همه این آثار الزاماً از نظر کیفیت نمایشی موفق نبودهاند، «آرش» حداقل نشان میدهد که میتوان برای یک پروژه بزرگ، سراغ یک موضوع ریشهدار ایرانی رفت و برای آن یک ساختار نمایشی جدی طراحی کرد.
ما به «آرش»ها نیاز داریم
شاید مهمترین اتفاق «آرش» فراتر از کیفیت یک اجرای مشخص باشد؛ اینکه هنوز میتوان برای یک اسطوره ایرانی، مخاطب گسترده تعریف کرد و او را به سالن کشاند.
داستان آرش کمانگیر اگر قرار باشد همچنان بخشی از حافظه فرهنگی جامعه باقی بماند، نمیتواند فقط در کتابها و روایتهای قدیمی بماند. تئاتر، سینما، موسیقی و دیگر هنرها باید بتوانند این شخصیتها را دوباره به زبان زمانه خود روایت کنند.
«آرش» در این مسیر یک تجربه قابل توجه است؛ نه به این دلیل که هیچ ایرادی ندارد، بلکه به این دلیل که برای ساختن یک اثر بزرگ نمایشی، گروهی بزرگ را کنار هم آورده و تلاش کرده میان تئاتر، موسیقی، حرکت و تکنولوژی ارتباط برقرار کند.
شاید بتوان از طولانی بودن اجرا، نبود آنتراکت، محدودیتهای سالن و حتی قیمت بلیت انتقاد کرد؛ اما همه اینها نباید باعث شود اصل اتفاق فراموش شود: اینکه یک گروه، برای روایت یکی از مهمترین اسطورههای ایرانی، دست به تولید یک پروژه بزرگ زده است.
«آرش» را میتوان دوست داشت یا درباره بخشهایی از آن نقد داشت؛ اما به نظر میرسد این اثر بیش از آنکه پیش از دیدن، نیازمند قضاوت باشد، نیازمند دیده شدن است.
انتهای پیام/