شیرخوارگان از ۶ ماهگی انتظار بیتفاوتی بزرگسالان را ندارند
به گزارش خبرگزاری آنا پژوهشهای تازه نشان میدهند نوزادان از ششماهگی انتظار دارند وقتی یک نوزاد گریه میکند، بزرگسال مراقب به او توجه کند و برای آرام کردنش اقدام کند، نه اینکه گریه را نادیده بگیرد و به فعالیت دیگری ادامه دهد. این یافته نشان میدهد انتظارات اجتماعی درباره مراقبت و پاسخگویی، ماهها پیش از شکلگیری زبان در ذهن نوزادان در حال شکلگیری است. پژوهشگران همچنین دریافتند میان شدت علائم افسردگی گزارششده از سوی مادران و ضعیفتر بودن این انتظار در نوزادان ارتباط وجود دارد؛ موضوعی که اهمیت سلامت روان والدین و کیفیت تعامل آنها با نوزاد را در ماههای نخست زندگی برجسته میکند.
نوزاد برای درک رفتار اجتماعی به توانایی صحبت کردن نیاز ندارد. پژوهشهای چند دهه گذشته نشان دادهاند که نوزادان از ماههای نخست زندگی نسبت به چهرهها، صداها و رفتارهای اجتماعی حساساند و بهتدریج از تعامل با مراقبان خود الگوهایی درباره روابط انسانی شکل میدهند. مطالعه جدید یک گام فراتر میرود و نشان میدهد این انتظارات ممکن است شامل رفتار یک مراقب در برابر فرد دیگری نیز باشد: نوزادان ظاهراً انتظار دارند گریه با پاسخ مراقبتی همراه شود. این یافته با مجموعهای از پژوهشهای پیشین درباره رشد اجتماعی و «حساسیت مراقب» (Caregiver Sensitivity) همراستا است؛ مفهومی که توانایی مراقب برای تشخیص نشانههای کودک، تفسیر درست آنها و پاسخ سریع و متناسب به نیاز کودک را توصیف میکند.
نوزادان از همان ماههای نخست، رفتار مراقب را پیشبینی میکنند
پژوهشگران در مطالعه جدید ۱۱۳ نوزاد و مادران آنها را در سه مقطع شش، ۹ و ۱۲ماهگی بررسی کردند. هدف اصلی این بود که مشخص شود آیا نوزادان نسبت به رفتار یک مراقب ناآشنا در برابر گریه نوزاد دیگر، واکنش متفاوتی نشان میدهند یا خیر.
نوزادان در حالی که روی پای مادر خود قرار داشتند، ویدئوهایی از زنی را مشاهده کردند که مشغول انجام یکی از چهار فعالیت خانگی بود: تا کردن حولهها، شستن ظرفها، شستن هویج و مرتب کردن جورابها. پس از آن، صدای گریه یک نوزاد در صحنه ظاهر میشد و رفتار زن به دو شکل ادامه پیدا میکرد. در یک موقعیت، زن فعالیت خود را متوقف میکرد، به سمت کالسکه میرفت، پتو را تنظیم میکرد، کالسکه را تکان میداد و نوزاد را نوازش میکرد. در موقعیت دیگر، بدون توجه به گریه، وسایل بیشتری برای ادامه کار برمیداشت و به فعالیت خود ادامه میداد. این طراحی آزمایش به پژوهشگران اجازه داد بررسی کنند آیا نوزادان میان «پاسخ دادن به گریه» و «نادیده گرفتن گریه» تفاوت قائل میشوند یا خیر.
نگاه طولانیتر نوزادان، نشانهای از نقض انتظار بود
برای بررسی واکنش نوزادان، پژوهشگران از «روش نقض انتظار» (Violation-of-Expectation Method) استفاده کردند. در این روش، فرض بر این است که اگر نوزاد با رخدادی مواجه شود که با انتظارات شکلگرفته او سازگار نیست، ممکن است مدت بیشتری به آن نگاه کند. نتیجه آزمایش نشان داد نوزادان بهطور میانگین حدود ۳۸.۹ ثانیه به صحنهای نگاه کردند که در آن زن گریه نوزاد را نادیده میگرفت، در حالی که زمان نگاه کردن به صحنه آرام کردن نوزاد حدود ۳۳.۲ ثانیه بود.
از دید پژوهشگران، نگاه طولانیتر به رفتار نادیده گرفتن گریه با این احتمال سازگار است که نوزادان انتظار داشتهاند مراقب به گریه پاسخ دهد. در نتیجه، وقتی پاسخ مورد انتظار اتفاق نیفتاده، این رفتار برای آنها غیرمنتظرهتر بوده است. این نکته اهمیت دارد، زیرا نشان میدهد نوزاد صرفاً به محرک صوتی گریه واکنش نشان نمیدهد؛ بلکه ممکن است رابطه میان یک نشانه اجتماعی و پاسخ مورد انتظار به آن را نیز پردازش کند.
این انتظار از ششماهگی تا یکسالگی دیده شد
الگوی کلی در هر سه گروه سنی شش، ۹ و ۱۲ماهگی مشاهده شد. نوزادان در هر سه سن، در مواجهه با صحنه نادیده گرفتن گریه، مدت بیشتری نگاه کردند. با این حال، افزایش سن الزاماً به معنای تقویت این انتظار نبود. نوزادان ۱۲ماهه در مجموع مدت بیشتری به ویدئوها نگاه کردند، اما پژوهشگران شواهد روشنی پیدا نکردند که نشان دهد انتظار آنها برای دریافت یا مشاهده رفتار آرامکننده نسبت به نوزادان کوچکتر بهطور معناداری قویتر شده است.
این نتیجه با دیدگاه گستردهتری در روانشناسی رشد سازگار است که بر اساس آن، تواناییهای اجتماعی نوزادان از ماههای نخست زندگی در حال شکلگیریاند و پیش از پایان سال اول، اشکال پیچیدهتری از توجه اجتماعی و درک رفتار دیگران ظاهر میشود. پژوهشهای پیشین نیز نشان دادهاند که نوزادان پیش از آنکه تواناییهای پیچیده زبان و تعامل اجتماعی را به دست آورند، میتوانند درباره رفتار دیگران انتظارهایی شکل دهند.
مراقبت پاسخگو فقط آرام کردن گریه نیست
یافته این مطالعه را میتوان در چارچوب مفهوم گستردهتر «مراقبت پاسخگو» (Responsive Caregiving) بررسی کرد. مراقبت پاسخگو به توانایی مراقب برای تشخیص نشانههای کودک، درک معنای آنها و ارائه پاسخ مناسب و بهموقع گفته میشود. این مفهوم در پژوهشهای رشد کودک جایگاه مهمی دارد. سازمان جهانی بهداشت توصیه میکند همه نوزادان و کودکان در سه سال نخست زندگی مراقبت پاسخگو دریافت کنند و والدین و دیگر مراقبان نیز برای ارائه چنین مراقبتی حمایت شوند. شواهد مورد استفاده در این توصیه نشان میدهد مداخلاتی که مراقبت پاسخگو را تقویت میکنند میتوانند بر برخی ابعاد رشد کودکان اثر مثبت داشته باشند.
یک مطالعه مروری درباره تعامل مادر و نوزاد نیز که ۲۱ مطالعه را بررسی کرده بود، نشان داد کیفیت تعامل میان مادر و نوزاد با برخی جنبههای رشد اجتماعی، شناختی، زبانی و حرکتی در سال نخست زندگی ارتباط دارد. البته پژوهشگران تأکید کردهاند که این روابط تحت تأثیر عوامل متعدد قرار میگیرند و نمیتوان همه تفاوتهای رشدی را به کیفیت تعامل مادر و کودک نسبت داد.
ارتباط میان تعامل اجتماعی و رشد مغز نیز بررسی شده است
اهمیت تعامل اولیه فقط به رفتار قابل مشاهده محدود نمیشود. یک مرور نظاممند از ۵۵ مطالعه درباره تعاملات اجتماعی نوزادان و رشد مغز نشان داد رفتارهای میان مراقب و نوزاد با برخی شاخصهای عصبی و رشد مغزی ارتباط دارند. این مطالعات ارتباطهایی میان کیفیت تعاملات اجتماعی و برخی شاخصهای ساختاری، عملکردی و ارتباطی مغز گزارش کردهاند. در برخی موارد، این ارتباطها از چند ماه پس از تولد مشاهده شدهاند و برخی پژوهشها نیز ارتباطهای بلندمدتتری را در سالهای بعد بررسی کردهاند. با این حال، این نوع مطالعات نیز عمدتاً روابط آماری را نشان میدهند و برای اثبات رابطه علت و معلولی به پژوهشهای بیشتری نیاز است.
در نتیجه، یافته جدید را میتوان بخشی از یک تصویر گستردهتر دانست که مغز و رفتار اجتماعی نوزاد در محیط تعامل با دیگران شکل میگیرد و کیفیت این تعاملات میتواند با مسیر رشد ارتباط داشته باشد.
علائم افسردگی مادر با انتظار ضعیفتر ارتباط داشت
بخش دیگری از مطالعه به وضعیت روانشناختی مادران اختصاص داشت. مادران در هر یک از سه مقطع، پرسشنامهای شامل ۲۰ سؤال درباره علائم افسردگی تجربهشده در هفته گذشته تکمیل کردند. این پرسشنامه برای اندازهگیری علائم استفاده شد و ابزار تشخیص افسردگی بالینی نبود. در میان ۸۷ مادری که ارزیابی را در هر سه مرحله تکمیل کردند، ۶۴ درصد در هیچیک از ارزیابیها امتیاز بالا نداشتند. حدود ۲۵ درصد دستکم در یکی از ارزیابیها امتیاز بالا داشتند و ۱۱ درصد در هر سه ارزیابی در سطح بالا قرار گرفتند.
پژوهشگران دریافتند در هر سه مقطع، افزایش علائم افسردگی گزارششده از سوی مادر با ضعیفتر بودن انتظار نوزاد درباره رفتار آرامکننده همراه بود. نوزادانی که مادرانشان علائم بیشتری گزارش کرده بودند، تفاوت کمتری میان مدت نگاه کردن به صحنه نادیده گرفتن گریه و صحنه آرام کردن نوزاد نشان دادند.
این یافته با شواهد گستردهتر درباره اهمیت سلامت روان والدین در رشد اجتماعی-هیجانی کودک همراستا است. یک مرور پژوهشی درباره عوامل پیرامون تولد و رشد اجتماعی-هیجانی نوزادان نیز سلامت روان مادر، پاسخگویی مراقب و شرایط اجتماعی-اقتصادی را از عوامل مرتبط با وضعیت اجتماعی-هیجانی نوزادان معرفی کرده است.
این پژوهش نمیگوید افسردگی مادر علت تغییر رفتار نوزاد است
مطالعه نشان داد علائم افسردگی مادر و انتظارات ضعیفتر نوزاد در یک زمان با یکدیگر ارتباط دارند؛ اما نشان نداد که علائم افسردگی باعث ایجاد این تغییر در نوزاد شدهاند. حتی علائم افسردگی مادر در یک مقطع قبلی نتوانستند بهطور مشخص واکنش نوزاد را در ماههای بعد پیشبینی کنند.
یکی از توضیحهای احتمالی این است که نوزادان بخشی از انتظارات خود را از تجربههای مراقبتی روزانه شکل میدهند. اگر پاسخگویی به نشانههای ناراحتی کودک کمتر یا نامنظمتر باشد، ممکن است انتظار او درباره دریافت پاسخ مراقبتی نیز تغییر کند. اما مطالعه حاضر میزان و کیفیت تعاملات روزانه مادر و نوزاد را مستقیماً اندازهگیری نکرده است. بنابراین، این توضیح همچنان یک فرضیه است.
حساسیت مراقب با رشد کودک ارتباط گستردهای دارد
این پژوهش نشان داد حساسیت مراقب با «امنیت دلبستگی» (Attachment Security)، شناخت و مهارتهای زبانی ارتباط متوسط دارد و با مشکلات اجتماعی-هیجانی نیز ارتباطی هرچند ضعیفتر نشان میدهد. در این پژوهشها، حساسیت مراقب به معنای توجه به نشانههای کودک، تفسیر درست آنها و پاسخ سریع و متناسب تعریف شده است.
این شواهد به معنای آن نیست که رفتار مراقب سرنوشت رشد کودک را تعیین میکند. رشد انسان حاصل تعامل پیچیده میان عوامل زیستی، روانشناختی، خانوادگی و محیطی است. اما مجموعه شواهد موجود نشان میدهد کیفیت پاسخگویی مراقبان یکی از عوامل مهمی است که باید در مطالعه رشد اولیه کودک مورد توجه قرار گیرد.
چرا ممکن است واکنش برخی نوزادان ضعیفتر باشد؟
پژوهشگران برای ارتباط مشاهدهشده میان علائم افسردگی مادر و انتظارات نوزاد چند توضیح احتمالی مطرح کردهاند. یکی از احتمالها این است که تجربه تعاملات روزمره بر شکلگیری انتظارات نوزاد اثر بگذارد. احتمال دیگر این است که برخی نوزادان در مواجهه با محیط آزمایشگاهی ناآشنا، بخشی از منابع توجه خود را صرف سازگاری با محیط کنند و در نتیجه واکنش متفاوتی به ویدئوها نشان دهند. عوامل دیگری مانند ویژگیهای ارثی، تجربههای دوران پیش از تولد و شرایط پراسترس زندگی نیز میتوانند همزمان با علائم افسردگی مادر وجود داشته باشند. مطالعه حاضر امکان تفکیک این عوامل را فراهم نکرده است و بنابراین مشخص نیست کدام سازوکار در شکلگیری ارتباط مشاهدهشده نقش اصلی دارد.
محدودیتهای مطالعه، نتیجه را محتاطانهتر میکنند
همهگیری کووید-۱۹ یکی از محدودیتهای مهم پژوهش بود. اختلال در مراجعههای آزمایشگاهی باعث شد بسیاری از نوزادان نتوانند در تمام ارزیابیها شرکت کنند.
از میان ۱۱۳ نوزاد اولیه، دادههای قابل استفاده دستکم برای یک مقطع از ۷۶ نوزاد در دسترس بود، اما تنها ۱۷ نوزاد در هر سه مقطع داده قابل استفاده داشتند. علاوه بر این، بیشتر مادران شرکتکننده تحصیلات بالایی داشتند و تعداد مادرانی که در تمام ارزیابیها علائم افسردگی بالا گزارش کردند، محدود بود. پس نمیتوان با اطمینان گفت همین الگو در خانوادههایی با شرایط اجتماعی و اقتصادی متفاوت یا در موارد افسردگی شدید و طولانیمدت نیز مشاهده میشود.
نوزادان پیش از زبان، بخشی از قواعد اجتماعی را میآموزند
آنچه این مطالعه را مهم میکند، صرفاً تفاوت چند ثانیهای در مدت نگاه کردن نوزادان نیست. اهمیت اصلی در این است که یک رفتار بسیار ساده ــ واکنش یک بزرگسال به گریه نوزاد ــ ظاهراً برای نوزاد ششماهه دارای معنای اجتماعی است. نوزاد هنوز نمیتواند مفهوم مراقبت را تعریف کند، درباره رفتار بزرگسالان صحبت کند یا توضیح دهد که چرا انتظار دارد فردی به گریه پاسخ دهد. با این حال، الگوی نگاه کردن او نشان میدهد که ممکن است نوعی انتظار اولیه درباره رابطه میان نیاز و پاسخ مراقبتی در حال شکلگیری باشد.
این یافته با پژوهشهای قدیمیتر درباره ماهیت اجتماعی نوزادان نیز همجهت است؛ پژوهشهایی که نشان دادهاند نوزادان در نخستین سال زندگی میتوانند نسبت به رفتار دیگران حساس باشند و انتظاراتی درباره تعاملات اجتماعی شکل دهند.
آنچه هنوز نمیدانیم
پژوهش حاضر به یک پرسش پاسخ میدهد، اما پرسشهای بیشتری ایجاد میکند. آیا این انتظار از پاسخگویی مراقب، مستقیماً از تجربههای روزمره نوزاد شکل میگیرد؟ آیا تفاوتهای فردی در خلقوخو و توانایی تنظیم هیجان میتواند واکنش نوزادان را توضیح دهد؟ و آیا این انتظارات اولیه در سالهای بعد با کیفیت روابط اجتماعی، دلبستگی و رشد هیجانی ارتباط پیدا میکنند؟
پاسخ به این پرسشها به مطالعات بزرگتر و طولی نیاز دارد؛ مطالعاتی که بتوانند کودکان را برای مدت بیشتری دنبال کنند و همزمان کیفیت تعاملات مراقبتی، سلامت روان والدین و عوامل اجتماعی و زیستی را اندازهگیری کنند.
آنچه تاکنون میتوان گفت، محدود، اما مهم است: نوزادان از ماههای نخست زندگی صرفاً دریافتکننده منفعل مراقبت نیستند. آنها رفتار مراقبان را مشاهده میکنند، میان موقعیتهای اجتماعی تفاوت میگذارند و به نظر میرسد درباره اینکه در برابر یک نیاز یا نشانه اجتماعی چه پاسخی باید رخ دهد، انتظارهایی شکل میدهند. بنابراین پیش از آنکه نوزاد بتواند درباره مراقبت حرف بزند، ممکن است از قبل در حال یادگیری این باشد که مراقبت چگونه باید به نظر برسد.
انتهای پیام/