آنا گزارش می دهد

دانشمند شهید فریدون عباسی/ مردی که علم را سنگر عزت کرد و جان را فدای ایران

فریدون عباسی
فریدون عباسی مردی بود که با پشتکاری خستگی‌ناپذیر، سنگر علم را به دژی نفوذناپذیر بدل کرد و در میدان عمل نشان داد که دانش، وقتی با ایمان و میهن‌دوستی پیوند بخورد، جاودانه می‌شود. اما پیش از آنکه نامش در فهرست جاودانگان این سرزمین ثبت شود، چه مسیر پرفرازونشیبی را از آبادان تا تهران، از جنگ تا دیپلماسی هسته‌ای، پیمود.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، ساعت هنوز از چهار بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ نگذشته بود که سکوت سنگین شهرک شهید محلاتی تهران، با غرش مهیب چند انفجار پی‌درپی در هم شکست. آسمان، ناگهان به رنگ آتش درآمد و شعله‌های سرخ، سایه‌های بلند وحشت را بر دیوار‌های خانه‌ها انداخت. در آن لحظات تاریک، نه یک خانه، که بخشی از قلب تپندهٔ علمی و راهبردی ایران هدف قرار گرفت.

فریدون عباسی، دانشمند ارشد فیزیک هسته‌ای و نمایندهٔ سابق مجلس شورای اسلامی، در کنار چند تن دیگر از دانشمندان و نخبگان هسته‌ای کشور، از جمله شهید دکتر محمدمهدی طهرانچی که منزل مسکونی‌اش در مجتمع اساتید، میدان کتاب سعادت‌آباد هدف حمله قرار گرفت و در آن عملیات به فیض شهادت نائل آمدند.

آن روز، ایران نه یک نفر، که چند ستون علمی خود را در یک آن از دست داد؛ اما راهی که این مردان ترسیم کرده بودند، با خونشان عمیق‌تر در خاک این سرزمین حک شد.

اما فریدون عباسی  که بود؟

از خاکریز‌های خرمشهر تا اتاق‌های کنترل هسته‌ای

فریدون عباسی، متولد ۱۷ شهریور ۱۳۳۷ در آبادان بود، اما ریشه‌های اصیلش به روستای دوان در شهرستان کازرون فارس بازمی‌گشت. او از همان سال‌های جوانی، هم‌نفس با طلیعهٔ انقلاب اسلامی، تفنگ بر دوش گرفت و به عضویت سپاه پاسداران درآمد. دوران دفاع مقدس، برای او نه یک رویداد تاریخی، که میدان عمل بود. 

عباسی در کنار شهید محمدجواد جهان‌آرا و دیگر همرزمان، در خاک‌های خوزستان ایستاد و مسئولیت پشتیبانی جهاد سازندگی فارس را بر عهده گرفت؛ اما وقتی آتش جنگ فرو نشست، او سلاحش را زمین نگذاشت؛ فقط جبههٔ نبرد را از خاکریز‌های جنوب به آزمایشگاه‌های فیزیک هسته‌ای عوض کرد.

مسیر علمی‌اش را با دقت، پشتکار و عزمی راسخ طی کرد و کارشناسی فیزیک هسته‌ای از دانشگاه شیراز، دکترای فیزیک از دانشگاه فردوسی مشهد و دکترای مهندسی هسته‌ای از دانشگاه صنعتی امیرکبیر اخد کرد. از سال ۱۳۷۲، به عضویت هیأت علمی دانشکده فیزیک دانشگاه امام حسین (ع) درآمد و سال‌ها ریاست این دانشکده را بر عهده داشت. علم، برای او نه یک رشتهٔ دانشگاهی، که ابزار دفاع از استقلال ملی بود.

خیز دشمن برای ساکت کردن صدای علم ایران

سال‌ها بود که فشار‌های تحریمی، جنگ اقتصادی و کارزار روانی علیه برنامهٔ هسته‌ای ایران شدت گرفته بود. قدرت‌های غربی و نهاد‌های بین‌المللی، با این باور که می‌توانند چرخهٔ پیشرفت علمی ایران را از درون متوقف کنند، راهبرد «تحریم نخبگان» را در پیش گرفتند و نام دانشمندان و مدیران کلیدی این حوزه را یکی پس از دیگری در فهرست‌های سیاه خود قرار دادند. هدف روشن بود،: قطع شریان‌های فکری و مدیریتی که ایران را به مرز خودکفایی هسته‌ای نزدیک می‌کرد.

در همین چارچوب، در سال ۱۳۸۶، شورای امنیت سازمان ملل نام فریدون عباسی را به‌عنوان «دانشمند ارشد مرتبط با برنامهٔ هسته‌ای» در قطعنامه‌های تحریمی خود گنجاند. این اقدام، نه یک هشدار دیپلماتیک، که پیش‌زمینه‌ای برای حذف فیزیکی کسانی بود که دشمن، آنها را مانع اصلی توقف پیشرفت ایران می‌دانست.

اما ترس از تداوم مسیر علمی ایران، دشمن را به اقدامی وحشیانه واداشت و حادثه‌ای را در تاریخ ۸ آذر ۱۳۸۹رقم زد. در آن روز سرنوشت‌ساز، دو دانشمند هسته‌ای ایران همزمان هدف قرار گرفتند؛ دکتر مجید شهریاری به شهادت رسید و آسمانی شد و دکتر فریدون عباسی با نصب بمب مغناطیسی روی خودرویش در میدان دانشجوی تهران، مجروح شد، اما زنده ماند تا راه یار شهیدش را ادامه دهد.

نزهت شبان‌آزاد، همسر شهید عباسی، آن لحظه را چنین روایت می‌کند: صبح زود در حال رفتن به محل کار بودیم که ناگهان فریاد زد: "پیاده شو! به ماشین بمب چسبوندن! " باورم نمی‌شد، اما کمربندم را باز کردم. خودش سریع پیاده شد، دور ماشین چرخید. در را باز کرد و دستم را گرفت. کسانی که پشت سرمان بودند، خیال کردند دعوای خانوادگی است. انگار زمان ایستاد. هنوز قدم دومم را برنداشته بودم که انفجار رخ داد. گفت زیگزاگی بدو؛ ممکن است برگردند و با اسلحه کار را تمام کنند. خودمان را به دانشگاه شهید بهشتی رساندیم و از آنجا با تنی مجروح به بیمارستان منتقل شدیم. همیشه می‌گفت آن لحظه از خدا خواستم چند ثانیه فرصت بدهد تا تو را نجات دهم.

از همان روز، عباسی، با جانی مجروح، اما اراده‌ای پولادین، سوگند خورد که راه شهید شهریاری را ناتمام نگذارد.

مسئولیت‌های بزرگ، عزم راسخ

پس از آن ترور نافرجام، عباسی به عنوان معاون رئیس‌جمهور و رئیس سازمان انرژی اتمی ایران منصوب شد. او تا سال ۱۳۹۲ این مسئولیت خطیر را بر عهده داشت و در دورانی پرتنش، پرچم دیپلماسی هسته‌ای ایران را با اقتدار بالا نگه داشت.

در آن سال‌ها، هر سخنرانی او، پیامی بود از مقاومت و آگاهی‌بخشی راهبردی. عباسی در نشست‌های تخصصی بار‌ها تأکید کرد که توقف برنامهٔ هسته‌ای، به معنای پذیرش عقب‌ماندگی صنعتی و کشاورزی است. او با لحنی قاطع در جمع کارشناسان گفت: فناوری هسته‌ای، کلید توسعهٔ زیرساخت‌های حیاتی است. هرچه توان پژوهشی و فنی ما بیشتر باشد، رفاه مردم و قدرت بازدارندگی کشور هم بیشتر می‌شود. علم امروز، میدان دفاع فرداست.

وی در تاریخ ۴ خرداد ۱۴۰۴ دربارهٔ توانمندی‌های بومی، با صراحت تأکید کرد: تا امروز هیچ دستور رسمی برای ساخت سلاح هسته‌ای صادر نشده است، اما در صورت تصمیم‌گیری، ایران قادر به انجام آن خواهد بود،.

او گفت: ایران با فناوری‌هایی مانند لیزر، الکترومغناطیس و اورانیوم با غنای بالا، توانایی لازم را دارد. این موضوع کاملاً وابسته به شرایط، تصمیمات راهبردی و زیرساخت‌های موجود است.

عباسی فقط یک دانشمند نبود؛ او یک سیاستمدار متعهد هم بود. در سال ۱۳۹۹، با رأی مردم کازرون و کوه‌چنار، به مجلس یازدهم راه یافت و ریاست کمیسیون انرژی را بر عهده گرفت. در تمام آن سال‌ها، او همواره منتقد سرسخت توافق‌هایی بود که به باور او، استقلال علمی ایران را تهدید می‌کرد. برای عباسی، میز مذاکره هم میدان جنگ بود؛ جنگی با کلمات، اما با همان عزمی که در جبهه‌های دفاع مقدس داشت.

نذر خرمشهر و روایت همسر از یک زندگی عاشقانه

در زندگی شخصی، مردی آرام، متواضع و به‌شدت پایبند به اصول خانواده‌دوستی بود. او کار و زندگی را دو خط موازی نمی‌دید، بلکه هر دو را در مسیر خدمت به وطن و تعهد به خانواده معنا می‌کرد. نزهت شبان‌آزاد، همسر شهید عباسی، با لحنی آمیخته به غرور و حسرت، از آغاز زندگی مشترکشان چنین می‌گوید: او نذر کرده بود تا پیش از آزادی خرمشهر ازدواج نکند. وقتی خرمشهر آزاد شد، با معرفی دوستان مشترک آشنا شدیم. از همان دیدار‌های نخست، بی‌پرده دربارهٔ آینده حرف می‌زد. به او گفتم با توجه به حضورت در جبهه و کار‌های حساس، احتمال جانبازی هست؛ اگر روزی نتوانستی کار کنی، می‌پذیری که من عهده‌دار زندگی شوم؟ نگاهم کرد و گفت: مگر انسان فقط با دست و پا کار می‌کند؟ من با مغزم کار می‌کنم و هرگز اجازه نمی‌دهم بیکار بمانم.

این پاسخ، عصارهٔ باور شهید عباسی بود: تعهد، هرگز با محدودیت فیزیکی متوقف نمی‌شود؛ ارادهٔ متعهد، همیشه راهی می‌یابد.

«آیا از ترور نمی‌ترسید؟»؛ پاسخی که تاریخ را به سکوت وا داشت

شهید عباسی در یکی از آخرین مصاحبه‌هایش، پیش از آن بامداد خونین، در پاسخ به سوال خبرنگاری که از او پرسید «آیا از ترور نمی‌ترسید؟» با همان آرامش همیشگی و لبخندی که گویی رازی بزرگ را در سینه داشت، پاسخ داد: ما عادی زندگی می‌کنیم. مگر قبلاً ترسی داشتیم؟ در گذشته به ما گفتند این اسم‌ها قرار است ترور شوند؛ ما هم در جواب گفتیم: خیلی مچکریم! در حال حاضر چه کار کنیم؟ تقریباً سن ما گذشته است؛ کار‌ها را به جوان‌ها سپرده‌ایم. ما ترسی نداریم، چون می‌دانیم هر چه پیش بیاید، راه ادامه دارد.

این پاسخ، نه از سر بی‌خیالی، که از عمق ایمان و باوری ریشه‌دار برمی‌خاست: ترس، برادر مرگ است؛ و آن‌که برای حق می‌ایستد، مرگ را به بازی می‌گیرد. او می‌دانست که هدف دشمن، نه جان او، که ترساندن نسل بعدی است و او، با همین کلمات، آن ترس را خنثی کرد.

صدای دختر شهید

بعد از شهادت دانشمند هسته‌ای کشورمان، ضحی عباسی، دختر شهید، با صراحتی دردناک و در عین حال امیدوار، از رنج‌ها و افتخارات زندگی با پدری چنین بزرگ سخن می‌گوید: تقاضای بررسی نقش گروهک‌های تروریستی و عوامل خارجی در ترور نافرجام پدرم در سال ۸۹ را دارم که منجر به زخمی شدن پدر و مادرم شد؛ و در ۲۳ خرداد امسال، که به شهادت پدر و زخمی شدن مجدد مادرم انجامید. بنده آن افرادی که به پدرم گفتند تو جاسوس هستی را حلال نمی‌کنم. همه‌شان را می‌شناسم و تاریخ قضاوت خواهد کرد..

دختر شهید راه علم در ادامه، با لحنی آکنده از غرور ملی، می‌افزاید: من حتی نمی‌دانستم آرزو کنم پدرم زنده بماند یا شهید شود! چون اگر زنده می‌ماند، اتهامات علیه او را چند برابر می‌کردند...، اما امروز می‌دانم که پدرم دقیقاً همان جایی ایستاد که باید می‌ایستاد: پای علم، پای وطن، پای عزت این سرزمین.

این کلمات، تنها گلایه نیست؛ فریاد نسل جوانی است که می‌خواهد بداند چرا دانشمندی که تمام عمرش را وقف پیشرفت کشور کرد، باید طعم تحریم را بچشد؟ و پاسخ، در راهی نهفته است که او رفت، اما هرگز نگذاشت متوقف شود.

میراثی که با خون نوشته شد

فریدون عباسی، در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، در حملهٔ هوایی به تهران، در یک سلسله ترور هدفمند، به همراه جمعی از فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته‌ای به شهادت رسید. پیکر او در امامزاده صالح تجریش به خاک سپرده شد، اما میراثش، در قلب هر آزمایشگاه، هر کلاس درس، و هر جوان ایرانی که باور دارد «ما می‌توانیم»، زنده است.

آنگونه که همسرش می‌گوید، او تا پایان عمر «علی‌رغم همه مسئولیت‌هایی که در طول این سال‌ها داشت، خودش را سرباز وطن می‌دانست و همیشه می‌گفت: کار ما تمام نشده، حتی وقتی رفتیم.

این جمله، شاید زیباترین توصیف از مردی باشد که زندگی‌اش را نه برای خود، که برای عزت ایران زیست.

یادش گرامی، راهش پررهرو، و بیرق علم ایران، همواره برافراشته باد.

انتهای پیام/

ارسال نظر