فریب چهره حق بهجانب برخی نویسندگان کودک و نوجوان را نخورید!
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، علی اصغر عزتی پاک نویسنده ادبیات کودک و نوجوان و خالق آثاری همچون «باغ کیانوش»، «تشریف»، «زندگی خطرناک»، «اجارهنشین خیابان الامین» نامه ای را خظاب به کودکان و نوجوانان ایران منتشر کرد.
متن این نامه در ادامه میآید:
به نام خدا
کودکان ایران، فرزندانِ برادران و خواهرانم؛ سلام!
دوستتان دارم؛ با عمیقترین و حقیقیترین احساسم.
بچهها، این اولین نامة مستقیمی است که من به شما مینویسم. البته ما با هم حرف زدهایم پیشتر؛ من در قالب کتابها، و شما در قالب نقدها و نظرهاتان دربارة آن کتابها؛ و بویژه داستان «باغ کیانوش» که من را بیشتر از پیش به شما نزدیک کرد، و شوق نوشتن برایتان را صدبرابر. اما اجازه بدهید امروز کمی صمیمیتر باشیم با هم تا من حرفهایی متفاوت، اما ساده و صریح را با شما در میان بگذارم.
بچهها، ما در یک سال گذشته روزهای سختی را پشت سر گذاشتهایم.
سالی بسیار سخت.
در این یک سال، اما اتفاقاتی هم افتاده که پیشتر تصورش هم برای یکی مثل من ممکن نبود.
اجازه بدهید قبل از رسیدن به بازگویی اصل ماجرا، یک سفر کوتاه با هم داشته باشیم. این سفر البته بسیار دردناک است، اما برای ملموس کردن حرف و نظر من ضروری است.
پس لطفا یک لحظه چشمهایتان را ببندید؛ خودتان را در صبح روز نُهُم اسفندماه گذشته، یعنی سال ۱۴۰۴، و در روز اول حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، در چند ده متری مدرسه «شجرة طیبة» شهر میناب تصوُّر کنید!
شما آنجا هستید؛ چون با گروهی از نویسندههای داستان کودک و نوجوان کشورتان به اُردویی آموزشی_فرهنگی رفتهاید. شما آنجا هستید؛ و درحال نزدیک شدن به مدرسه تا گفتوگویی داشته باشید با دانشآموزانِ هموطنتان در حاشیة خلیج فارس؛ و درست در همین لحظه ناگهان دو موشک به دنبال هم میآیند و مدرسه را بر سر بچههایی که چشمانتظارتان هستند، خراب میکنند. در یکچشم بههم زدن همة آنها در هُرمِ آتش میسوزند و بعد دفن میشوند در زیر آوار. در این میان شماها که وحشت کردهاید، حتماً میخکوب خواهید شد در جا، و بعد برخواهید گشت و برای تسکین وای بسا دلداری پناه خواهید بُرد به بزرگترهایی که همراهتان هستند؛ یعنی همان نویسندگان
حالا آن لحظة واقعاً باورنکردنی فرارسیده؛ بله؛ درست دیدهاید؛ آنها اصلا نگاهشان به مدرسهای که قتلگاه بچهها شده، نیست. حتماً میپرسید چرا؟ من میگویم به شما؛ عِلَّتش این است که نگاه نویسندگان دنبال کسی است که این موشکها را شلّیک کرد! چون آنها - لابد از آنجایی که آدمهای آگاهی هستند - قبل از هر چیز میخواهند بدانند قاتل چه کسی است تا بتوانند تصمیم بگیرند که چه واکنشی در قبال این کُشتار داشته باشند؛ مخالفت، یا بیاعتنایی! در این مورد خاص البته آنها زود متوجّه خواهند شد که حمله از طرف آمریکا بوده؛ پس شرمسارم که بگویم از این لحظه به بعد انتظار شما برای همدردری و تسکین دردهایتان بیهوده خواهد بود؛ چرا که باز هم متاسفانه متوجه خواهید شد که آمریکا کسی است که این نویسندگان از او میترسند. آنقدر که حتِّی نمیتوانند بگویند جناب ارباب بالای چشمتان اَبروست!
حالا اگر هنوز آنجا هستید، یک لحظه دیگر بمانید تا آخرین دیالوگ این ماجرای حالا دیگر واقعی را هم بشنوید. (این دیالوگ با توجه به واکنش اکثریت نویسندگان کتاب کودک و نوجوان ایران به این کشتار نوشته شده.) من میبینم که آنها گامبهگام از شماها فاصله میگیرند و بعد درحالی که پشت میکنند و راهشان را کج میکنند از مدرسة موشکبارانشده تا یک وقت مجبور نشوند به کمک یا دلداری، میگویند: «بچهها، متاسفیم که این موشک در مدرسه سقوط کرد. غمانگیز است واقعا. باید دید کار چه کسی است.» شما میگویید: «مثل اینکه آمریکا حمله کرده. کار آمریکا بوده!» آنها پاسخ میدهند: «نه؛ فکر نمیکنیم آمریکا چنین کاری کند! بیدلیل قضاوت نکنید؛ درست نیست.» و بعد هم راهشان را میکشند و میروند؛ با گفتن این جمله که: «ما میرویم ببینیم کار چه کسی بوده. مطمئن که شدیم، برمیگردیم. فعلاً خودتان یک کاریش بکنید!» و رفتهاند که انشاءالله برگردند!
حالا دیگر حتماً متوجه شدهاید که آنچه من را واداشت با شما حرف بزنم، چه بوده. بله؛ سکوت نویسندگان مُدَّعی حمایت از بچهها در برابر جنایت وحشتناکی که در حق شما شد! کاری که این نویسندگان در مواجهه با قتل عامِ کودکان میناب کردند، عین همین واکُنش خیالیای است که شما با چشمان بسته تصور کردید. جوانمردی را میبینید؟ اینها همان کسانی هستند که سالها خود را نماینده شما جا زده بودند. بهبه؛ چه نمایندگان شایستهای! جالب است بدانید که این نویسندگان و انجمنشان در برابر جنایتی سکوت کردند که دنیا را به فریاد آورد، و به اقدام واداشت.
بچهها، این خبر باورنکردنی است، اما شما مجبورید باور کنید؛ ۲۷۹ کودک و دانشآموز ما شهید شدند، اما از کسانی که وامدار بچههای ایران بودند، هیچ صدایی برنخاست! در حالی همینها قبلتر برای هر اتفاق کوچک و بزرگ بیانیه و کاغذ هشدار مینوشتند؛ و چه خوب هم بود این نامهها. چون همة ما را خوشحال میکرد که گروهی هستند که از حقوق بچهها در جامعه دفاع میکنند...، اما نه؛ صبر کنید. انگار یک مشکلی هست! آها؛ درستش این است که در آن موارد، کودکان و نوجوانانِ قربانیِ خشونت، عموماً در خدمت منافع سیاسی آنها بودند، و آن واکُنشها نه برای خاطر بچهها، بلکه برای پیشبرد آن منافع بود. اگر نه، پس پاسخشان چیست دربارة بچههای میناب؟ آیا این بچهها، بچه نبودند؟ ایرانی نبودند؟ آینده و امید ما نبودند؟
بنابراین بچهها، با توجه به آنچه که دیدیم، امروز ما ناگزیر بپذیریم که حتی آن اعترضات قبلی هم دلسوازنه و از سر صِدق نبوده. چرا که مثلاً اگر صادق بودند در گفتار و رفتار، باید وقتی به دولتی اعتراض میکنند که در زدوخوردها حواسش به بچهها باشد، باید به به خانوادهها هم هشدار بدهند که مراقب نوجوانان خود باشید تا در دام طمعکاریهای جریانات سیاسی نیفتند، و ابزار دست نشوند. دیدیم که اینطور نشد. چون اصلاً آنها خودشان جریانی بودند که قصد سوء استفاده از حضور بچهها داشتند. پس وقتی چنین باشد، مشخص است حالا که نمیتوانند خونِ بچهها را مصادره کنند به نفع خودشان، باید هم سکوت کنند در برابر شهادت ۲۷۹ کودک و نوجوان ایرانی! بچهها باور کنید آنها حتی یک بیانیه هم صادر نکردهاند در محکومیت این جنایت؛ باور کنید! و نه هیچ شکایتی به جهان و نهادهای بینالمللی نداشتند. باور کنید!
بیشتر بخوانید:
استعفای ۲عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان
و بعد هم لطفاً دربارة باقی کُنِشهایشان در طول این سالها فکر کنید که آیا صادقانه بوده یا نه! ولی بچهها من الآن نمیخواهم بگویم چه بکنید یا نکنید درباره این نویسندهها و شاعرها که خودشان را ریاکارانه نمایندة شما جا زدهاند در جامعه؛ این را خود شما حتماً تشخیص خواهید داد. اما اجازه بدهید من قضاوت شخصیام را بکنم، و بگویم که دیگر نمیتوانم این گروه را نویسندههای بچههای ایران بدانم، و کتابهایشان را راهگشا برای فرزندان کشورم.
راستش را بخواهید احساس میکنم که انگار آنها هیچگاه این کتابها را برای شما ننوشتهاند، بلکه هدفشان جلب توجه همین آمریکاییها بوده که بمب ریختند روی مدرسه شجرة طیبه. در نظر من اصلاً اعتراض نکردن این نویسندگان به جنایتی که حرفش رفت از همینجا آب میخورد؛ یعنی از جایی که آنها میترسند اگر اعتراض کنند به این کُشتار وحشیانه، فرداروز لطف آمریکا و آمریکاییان شامل حالشان نشود، و خدایناکرده مجوِّی ورود به خاک آن کشور متجاوز، و یا جایزة ناقابلی_چیزی کف دستشان نگذارند.
درست است؛ قیمت آن جوایز قُلّابی و آن فرصتهای گشتوگذار در مملکت یِنگهدنیا خون بچههای بیگناه ایران است! بنابراین، بچههای عزیز، دیگر امیدی به دفاعِ این جماعتِ منفعتگرا از خودتان نداشته باشید. تکیهتان به خودتان باشد، و سعی کنید راه خودتان را با فهم و شعور والایتان انتخاب کنید؛ و بدانید تنها پشتوانة شما، ایمان، آگاهی، تلاش، پشتکار و امیدتان است.
بچههای عزیز، من میدانم که شما نسلی هستید که یاد خواهید گرفت چگونه حقیقت را از میان تارهای عنکبوتِ منفعتگرایی و مصلحتسنجی بیرون بکشید. آروز میکنم از میان شما نسلی از نویسندگان سر برآورد که اولویّتشان جان بچهها باشد، و نه هیچ چیز دیگر.
واقعیت امروز این است که رفتار برخی نویسندههای کودک و نوجوان، و نیز انجمنشان سوگیرانهتر از رفتار دیگرانی است که متّهم میشوند به سوگیری و حقگریزی. پس لطفا فریفتة آن قیافهگرفتنهای حقبجانب نشوید. آخر میدانید، بعضیها در این زمینهها حرفهای هستند! به رفتارها و کردارها بنگرید؛ نه به نوشتهها و ادعاها. امروز مورد کودکان میناب و دیگران بچههای شهید کشورمان حُجّت مُوَجَّه همة ما است!
بچهها، من باور دارم که با وجود تمام این تاریکیها و نامردمیها، ایرانِ ما، در چشمانِ روشنِ شما زنده است. شما بزرگ خواهید شد و با هوشیاری و عشق، دنیایی خواهید ساخت که در آن انسانیت پیروز همیشگی است..
با عشق و امید به همة فرزندان ایران
علیاصغر عزتیپاک
۱۶/۲/۱۴۰۵
انتهای پیام/