12:35 09 / 02 /1405

خطر ابتلا به وسواس در سال نخست پس از تروما

زخم یک رویداد خشونت‌آمیز تنها روی پوست نمی‌ماند؛ ذهن هم در ماه‌ها و سال‌های پس از آن دچار پیامدهایی نه‌چندان آشکار می‌شود. پژوهشی گسترده بر میلیون‌ها نفر نشان می‌دهد تجربه حمله خشونت‌آمیز یا قربانی شدن می‌تواند خطر ابتلا به وسواس فکری–عملی را به‌ ویژه در سال نخست پس از تروما، افزایش دهد.

به گزارش «مدیکال اکسپرس» (Medical Xpress)، «اختلال وسواس فکری-عملی» (OCD) یک وضعیت سلامت روان است که با افکار مکرر و مزاحم (وسواس‌ها) و رفتار‌های تکراری (اجبارها) مشخص می‌شود که هدف آنها کاهش اضطراب است. تخمین زده می‌شود این اختلال هر سال بین ۱.۲ درصد تا ۲.۳ درصد افراد را تحت تاثیر قرار دهد.

اگرچه مطالعات قبلی عوامل عصبی، ژنتیکی و محیطی موثر بر بروز OCD را بررسی کرده‌اند؛ اما نقش دقیق این عوامل هنوز به روشنی مشخص نشده است. رویداد‌های آسیب‌زا مانند حمله‌های خشونت‌آمیز، تصادف‌های رانندگی و تجربه‌های شدیدا تنش‌زا در بروز اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و برخی مشکلات دیگر سلامت روان نقش دارند؛ اما ارتباط آنها با این اختلال همچنان به خوبی درک نشده است.

لازم به توضیح است که در این پژوهش از واژه «اَسالت» (Assault) به معنای حمله استفاده شده است که در فارسی گاهی تعرض نیز ترجمه می‌شود؛ اما واژه «حمله» در این پژوهش به هرگونه خشونت عمدی علیه فرد اشاره دارد؛ چه به شکل آسیب فیزیکی و چه تهدید جدی به آسیب و لزوما به معنای تعرض جنسی نیست.

پژوهشگران «موسسه کارولینسکا» و «خدمات بهداشت استکهلم» به تازگی مجموعه بزرگی از داده‌های مرتبط با سلامت روان در سوئد را تجزیه و تحلیل کردند تا رابطه میان انواع رویداد‌های آسیب‌زا و خطر ابتلا به OCD را بررسی کنند. مقاله آنها در نشریه «Nature Mental Health» منتشر شده و گزارش می‌دهد که حمله‌های خشونت‌آمیز یا قربانی شدن با افزایش خطر ابتلا به OCD همراه است.

بررسی رابطه بین تروما و خطر اختلال وسواس فکری-عملی

نویسندگان این مقاله داده‌های جمع‌آوری‌شده در سوئد از سال ۱۹۷۵ تا ۲۰۰۸ را بررسی کردند. این داده‌ها شامل گزارش‌های رسمی از رویداد‌های آسیب‌زا مانند حمله‌های خشونت‌آمیز و تصادفات و همچنین سوابق سلامت روان بود.

پژوهشگران داده‌های مربوط به ۳.۳ میلیون نفر را تجزیه و تحلیل کردند. آنها به طور مشخص بررسی کردند که آیا افرادی که مورد حمله خشونت‌آمیز قرار گرفته یا قربانی شده‌اند و نیز کسانی که دچار تصادف رانندگی شده‌اند، بعد‌ها با OCD تشخیص داده شده‌اند یا خیر؛ سپس سوابق سلامت روان این افراد را با افرادی که تجربه تروما نداشته‌اند مقایسه کردند.

«پول-فُستر» و همکارانش در مقاله خود نوشتند: «رابطه علّی میان رویداد‌های بالقوه آسیب‌زا و OCD همچنان نامشخص است؛ زیرا بسیاری از مطالعات پیشین بر گزارش‌های خوداظهاریِ گذشته‌نگر تکیه دارند و امکان کنترل عوامل خانوادگی محدود است». «در این مطالعه مبتنی بر جمعیت سوئد، ما ۳ میلیون و ۳۴۰ هزار و ۹۴۵ فرد متولد ۱۹۷۵ تا ۲۰۰۸ را شناسایی کردیم و به صورت آینده‌نگر بررسی کردیم که حمله خشونت‌آمیز یا قربانی شدن و نیز تصادف‌های رانندگیِ ثبت‌شده چگونه با تشخیص‌های بعدی OCD مرتبط‌اند».

آنها همچنین از مقایسه میان خواهر و برادر‌ها استفاده کردند تا اثرات مرتبط با ژنتیک، شیوه تربیت و دیگر عوامل خانوادگی را کنترل کنند. در نهایت، با استفاده از مدلسازی ژنتیکی برآورد کردند چه میزان از خطر ابتلا به اختلال وسواس فکری-عملی ناشی از عوامل ژنتیکی است و چه میزان از عوامل محیطی سرچشمه می‌گیرد.

پول-فُستر و همکارانش همچنین نوشتند: «افرادی که در معرض حمله خشونت‌آمیز یا قربانی شدن قرار گرفته بودند ــ، اما نه تصادف رانندگی ــ با افزایش خطر OCD روبه‌رو بودند؛ افزایشی که در سال نخست پس از رویداد بیشترین مقدار را داشت و سپس به تدریج کاهش می‌یافت». «این ارتباط در مقایسه میان خواهر و برادر‌هایی که فقط یکی از آنها در معرض رویداد قرار گرفته بود نیز برقرار ماند. تحلیل‌های ژنتیکی کمی نشان داد که همبستگی مشاهده شده عمدتا ناشی از عوامل ژنتیکی افزایشی (۶۹٪) و به دنبال آن عوامل محیطی منحصر‌به‌فرد (۳۱٪) است».

پیامد‌ها برای تحقیقات سلامت روان

به طور کلی، یافته‌های این مطالعه نشان می‌دهد که حمله‌های خشونت‌آمیز و انواع قربانی شدن با افزایش قابل‌توجه خطر OCD همراه‌اند، به‌ویژه در سال نخست پس از رویداد آسیب‌زا. علاوه بر این، برآورد‌های پژوهشگران نشان می‌دهد که بخش عمده‌ای از ارتباط میان تروما و OCD را عوامل ژنتیکی توضیح می‌دهند، در حالی که عوامل محیطی سهم کوچک‌تر ــ، اما همچنان قابل‌توجهی ــ دارند.

نویسندگان می‌نویسند: «این یافته‌ها نشان می‌دهد که رابطه میان حمله خشونت‌آمیز یا سایر انواع قربانی شدن و OCD پیچیده است و هم آسیب‌پذیری ژنتیکی و هم تجربه‌های محیطی فرد در آن نقش دارد».

این پژوهش می‌تواند انگیزه‌ای برای مطالعات بیشتر درباره این‌که چگونه حمله یا قربانی شدن در بروز این اختلال نقش دارند، فراهم کند. همچنین می‌تواند به بهبود خدمات روان‌شناختی کمک کند؛ برای مثال، با اطلاع‌رسانی درباره چگونگیِ توسعه خدماتی که برای حمایت از قربانیان حملات خشونت‌آمیز یا سایر جنایات خشونت‌آمیز، بلافاصله پس از وقوع رویداد آسیب‌زا طراحی شده‌اند.

انتهای پیام/

ارسال نظر