در رثای آن امام شهید؛ چون منی با یزید بیعت نخواهد کرد

این پژواکِ فریادِ پاک حسین‌بن‌علی است که از خاک تا افلاک شعله می‌کشد. فریادی که خاموشی نمی‌پذیرد. شعله‌ای که هرگز نمی‌میرد. پس چگونه باور نکردیم که هر روز عاشورا و هرجا کربلاست؟

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، سیداحمد میرزاده، شاعر و نویسنده : این پژواکِ فریادِ پاک حسین‌بن‌علی است که از خاک تا افلاک شعله می‌کشد. فریادی که خاموشی نمی‌پذیرد. شعله‌ای که هرگز نمی‌میرد. پس چگونه باور نکردیم که هر روز عاشورا و هرجا کربلاست؟

«چون منی با مثل یزید بیعت نخواهد کرد.»

آن روز در آن سخنرانی ِآخر تمام واژه‌ها بوی عاشورا می‌داد. لاله‌های سرخ در باد لرزیدند. دل‌های، چون شقایق در سینه‌ها پرپر شدند؛ آن روز انگار تمام سینه‌سرخ‌های دشت کربلا در صدای امام پرواز می‌کردند. سیمرغ افسانه‌ها پرواز شکوهمند خود را بال و پر باز کرده بود.

«چون منی با مثل یزید بیعت نخواهد کرد.»

در روز عاشورا نبودیم، اما تمام عمر «یا لیتنی کنت معک» گفته بودیم؛ حتما حسین بن علی نیز آن روز همین‌گونه لبخند زده است:، چون منی با مثل یزید بیعت نخواهد کرد.

علی بود و رمضان و خون خدا که بر زمین مسجد کوفه می‌چکید.

علی؟ نماز؟ مگر علی نماز می‌خواند؟

این صدای بهت هوش‌سپردگان به رسانه‌های شیاطین زمان بود در بامدادی سرد که دنیا دیگر علی نداشت. پسران نابغه‌ها روز و شب در کارند. سوگند به عصر که انسان در هر عصری به گونه‌ای زیان‌کاره است.

در طبقه‌ منهای چهل و چهار پناه گرفته است.

در کانال‌های زیر باغ ملک آباد مشهد...

الان در روسیه است!

جای خودشان که خوب است!

اینک حسین بن علی است پانهاده به دشت نینوا همراه خاندان خویش... دیگر بار روزی فرا رسیده است که دین محمد جز به خون حسین پایدار نمی‌ماند. پس‌ای شمشیرها، پس‌ای تیرها، پس‌ای بمب‌ها و‌ای موشک‌ها مرا دربر بگیرید!

«چون منی با مثل یزید بیعت نخواهد کرد.»

در این شب، در این شبِ بی‌کوکب دیگرباره چه منظومه‌ی روشنی! و در این منظومه، دوباره از طفل شیرخواره تا ماه و ستاره می‌درخشند.

حسین بن علی بر خاک افتاده است و هزاروچندصد سال است که صدای هلهله‌ی یزیدیان به گوش می‌رسد.

گوش کن؟ نمی‌شنوی؟ پای می‌کوبند و می‌رقصند. تاریخ به تمامی تکرار شده است.

اما آن شعله‌ی روشن تا روز رستخیز خاموشی نمی‌پذیرد:، چون منی با مثل یزید بیعت نخواهد کرد.

روز را در رویارویی با شب بازتوان شناخت؛ والایی را در برابر پستی؛ زندگی را در برابر مرگ. مرگی از این دست است که جوهر مرد را به تمامی آشکار می‌سازد.

دریغ بود که آن شهید زنده‌ی انقلاب در بستر بمیرد. ققنوس را شایسته همان که در آتش و خاکستر بمیرد. مرگی از این دست که شایانِ زنده‌ترینِ زندگان است.

روز را در رویارویی با شب بازتوان شناخت؛ بزرگی را در برابر خردی؛ سپیدی را در نبرد با سیاهی؛ حسین را در برابر یزید؛ و در مسیر آن دو رودخانه‌ی همیشگی تاریخ که به ابدیت می‌پیوندند پژواک این صدا تا همیشه طنین‌انداز است:.

چون منی با مثل یزید بیعت نخواهد کرد.

انتهای پیام/

ارسال نظر