پیشنهاد سردبیر
رژه فاشیسم در لباس دیپلماسی

سمفونی نابودی در هتل بایریشرهوف

آنچه در کنفرانس مونیخ زیر لوای تدبیر امنیتی به خورد افکار عمومی داده شد، در واقع سمفونی نابودی نسلی بود که رهبران رو به زوال اروپا آن را رهبری کردند. این نشست، فراتر از یک گفت‌وگوی دیپلماتیک، بیانیه بازگشت قاره پیر به خوی تهاجمی سده‌های میانی و رسمیت بخشیدن به تروریسم دولتی تحت پوشش صیانت از دموکراسی بود؛ جایی که حقوق بشر به قربانگاه منافع کارتل‌های اسلحه‌سازی برده شد.

به گزارش خبرنگار گروه بین الملل خبرگزاری آنا، سخنرانی‌های آتشین سران برلین، پاریس و لندن در هتل بایریشر هوف، بوی تند باروت و تکبر نژادی دوران سیاه پسا-روشنگری را می‌دهد. تلاش بی‌وقفه برای تبدیل اروپا به یک اردوگاه جنگی عظیم، نشان‌دهنده بن‌بست فکری تمدنی است که بقای خود را تنها در خلق دشمن و استمرار کشتار می‌بیند. صدراعظم آلمان با رویای بازسازی قدرتمندترین ارتش قاره، عملاً خاکستر فاشیسم را شعله‌ور کرده است؛ این دگردیسی از منطق کلام به قدرت تخریب، اعترافی عریان به شکست پروژه صلح اروپایی و بازگشت به تنظیمات کارخانه در دوران غارتگری استعماری است. اروپا که روزگاری مدعی مهار میلیتاریسم بود، امروز به دست پیمانکاران پنتاگون، به پایگاه پیش‌تاخته نابودی در شرق تبدیل شده است.

تقدیس اوکراین و تطهیر نسل‌کشی در غزه

اوج وقاحت استراتژیک در مونیخ، زمانی عیان شد که مدعیان حاکمیت قانون، در برابر وحشیانه‌ترین آپارتاید قرن در خاورمیانه، نقاب سکوت بر چهره زدند. این استاندارد دوگانه تهوع‌آور، ثابت کرد که در دکترین نوین غرب، امنیت یک حق بشری نیست، بلکه یک امتیاز نژادی است که تنها به وفاداران نظم سرمایه‌داری تعلق می‌گیرد.

سکوت مرگبار در برابر جنایات تل‌آویو، هم‌زمان با طبل‌زنی برای تجهیز کی‌یف، نشان داد که کنفرانس مونیخ عملاً به شعبه سیاسی ناتو برای مهندسی ترور تبدیل شده است. برایِ استراتژیست‌های غربی، خون غیرنظامیانِ غزه سوخت لازم برای چرخش موتور ماشین جنگی لیبرالیسم است تا موازنه قدرت به نفع هژمونی در حال زوال آنها باقی بماند.

مونیخ در تسخیر داووس نظامی

دگردیسی کنفرانس امنیتی به یک باشگاه انحصاری برای جنگ‌افروزان، تیر خلاصی بر پیکره دیپلماسی کلاسیک بود. وقتی سران قدرت‌های هسته‌ای با صراحت از انهدام اقتصادی رقبای خود و نوسازی زرادخانه‌های اتمی سخن می‌گویند، عملاً حق حیات جهانی را به گروگان گرفته‌اند. نظام سرمایه‌داری حاکم بر اروپا، در پی آن است تا با ذبح بودجه‌های رفاهی و اجتماعی شهروندان خود، خون تازه‌ای به رگ‌های صنایع تسلیحاتی تزریق کند.

این میلیتاریسم نوین، نه راهکاری برای امنیت، بلکه راهبردی برای عادی‌سازی وضعیت جنگی و سرکوب هرگونه صدای مخالف با نظم تک‌قطبی است. اروپا در حالِ حرکت به سمتی است که در آن صلح یک تهدید تجاری قلمداد می‌شود.

سقوط در محراب باروت

مونیخ امروز، نقطه عطفی در انحطاط تمدنی غرب خواهد بود. اصرار بر استمرار تنش و تبدیل جغرافیا‌های دیگر به آزمایشگاه‌های تسلیحاتی، تنها به فروپاشی درونی اروپا سرعت می‌بخشد. رهبران قاره سبز با روی آوردن به دیپلماسی تهاجمی و نادیده گرفتن واقعیت‌های چندقطبی جهان، نه تنها امنیت را به ارمغان نمی‌آورند، بلکه جهان را به سمت یک آرماگدون خودخواسته سوق می‌دهند. نظم لیبرال که روزی با ادعای پایان تاریخ ظهور کرد، اکنون در مونیخ، پایان اخلاق و عقلانیت خود را فریاد می‌زند؛ فریادی که طنینِ آن، چیزی جز صدای شلیک گلوله‌های استعمار نوین نیست.

انتهای پیام/

ارسال نظر