پیشنهاد سردبیر
پشت‌پرده آزادسازی قیمت نان در اتاق‌های فکر خاص

آیا بلاگر‌های اقتصادی دولت را به سوی خودکشی معیشتی هل می‌دهند؟

شکار اهداف درشت و کند در آب‌های محصور

بن‌بست هژمونی آمریکا در تله جغرافیایی خلیج‌فارس

حراج آینده در بورس آلودگی!

ذبح آموزش پای ناکارآمدی صنعتی

تاریخ بخوانیم -2

بزرگ‌ترین انقلاب‌های دنیا از طریق ادبیات معرفی شده‌اند

هادی حکیمیان می‌گوید: ادبیات و هنر ابزاری است برای عمق‌بخشیدن به دانش و بینش نوجوانان و جوانان و جذب مخاطب. ما تاریخ خود را باید از طریق هنر، داستان، رمان، فیلم و سریال به مخاطبان معرفی و منتقل کنیم.

گروه فرهنگ خبرگزاری آنا،  فاطمه نعمتی - «تاریخ بخوانیم» حرف جدیدی نیست. این را به دفعات زیاد از زبان اندیشمندان، نخبگان، پژوهش‌گران و دغدغه‌مندان کشور شنیده‌ایم؛ اما چرا عمل به این حرف مهم است و امروز مهم‌تر هم شده است؟ در اولین شماره پرونده «تاریخ بخوانیم»، احسان حجتی، نویسنده و پژوهشگر جوان، باید‌ها و نباید‌های مطالعه تاریخ ایران را برایمان بیان کرد. او بر این باور است که آدم‌های تاریخ‌خوانده عموما از نگاه سایر اقشار جامعه صرفا شبیه سمساری‌ها یا افرادی هستند که به اشیا آنتیک و نوستالژیک علاقه دارند؛ درحالی‌که افراد تاریخ‌خوانده مثل برج‌های دیده‌بانی یک جامعه‌اند.

در شماره دوم با هادی حکیمیان، نویسنده ادبیات داستانی به‌ویژه ادبیات نوجوان که ژانر تاریخی را محور کار‌های خود قرار داده است، صحبت کرده‌ایم. حکیمیان، نویسنده آثار بزرگ‌سالی همچون «پست طهران»، «روح‌الله» و آثار نوجوانی مانند «باغ خرمالو»، «خواب پلنگ» و «صنوبر» است.  این گفت‌و‌گو را در ادامه می‌توانید بخوانید:

آقای حکیمیان، ما چرا باید تاریخ کشورمان را بدانیم و بخوانیم؟

درس تاریخ یکی از درس‌های مهم است. در تمام دنیا هم همین است. در کشور ما متأسفانه به تاریخ خیلی بی‌توجهی می‌شود. کسی که تاریخ نداند مانند این است که اطلاعات شناسنامه مثلا اسم پدر و مادر، شماره ملی، تاریخ و محل تولد خود و در کل اطلاعات اولیه هویتی خود را نداند. این است که برای شناخت گذشته خودمان، برای اینکه اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم، برای اینکه نوجوانان و جوانان علاقه و عشق به وطن خود داشته باشند، باید تاریخ بخوانیم.

مردم که کار و زندگی دارند و درگیر روزمرگی‌ها هستند، نوجوانان هم که در فضای مجازی و پای تلویزیون هستند و خب طبیعتا خودشان نمی‌توانند به این مسائل بپردازند. نهاد‌هایی مانند صداوسیما، آموزش و پرورش، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، دانشگاه‌ها و... وظیفه دارند تاریخ را در قالب محتوای درسی، کتاب، فیلم، داستان و رمان به نوجوانان و جوانان معرفی کنند. از سوی دستگاه‌ها، نهاد‌ها و رسانه‌ها در این زمینه کم‌کاری صورت گرفته است.

ما باید ببینیم کشور‌های دیگر چه کار‌هایی کرده‌اند. مثلا کشوری مثل کره جنوبی که به آن صورت پیشینه و تاریخی هم ندارد، شخصیت‌های جعلی می‌سازد و در تلویزیون ما هم ۲۴ ساعته در حال پخش است یا مثلا آمریکایی که همه تاریخ آن به ۳۰۰ سال نمی‌رسد، می‌آید شخصیت‌های جعلی می‌سازد و قهرمان‌سازی می‌کند که برای نسل جوان خود چیز‌هایی را ارائه دهد. اما در کشور ما متأسفانه کم‌کاری شده است.

چه می‌شود که برخی از مردم و به‌خصوص نوجوانان و جوانان احساس نیاز و ضرورت پیدا نمی‌کنند به مطالعه تاریخ؟

مدت زیادی است که دیگر کشور‌ها از طریق کتاب‌های تاریخی و پژوهشی و... تاریخ خود را معرفی نمی‌کنند؛ یعنی رو آورده‌اند به سمت هنر. شما ببینید بزرگ‌ترین انقلاب‌های دنیا از طریق ادبیات معرفی شده‌اند؛ مثلا درباره انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ روسیه، نیامده‌اند کتاب تاریخی و پژوهشی چاپ کنند و به مردم دنیا بدهند. مردم دنیا ممکن است علاقه‌ای نداشته باشند به تاریخ روسیه؛ اما آمده‌اند درباره این رخداد رمان نوشته‌اند. رمانی مانند «دُن آرام» نوشته شولوخف، انقلاب روسیه را به میلیون‌ها نفر از مردم سرتاسر جهان معرفی کرده است و آنها از طریق خواندن این رمان که به زبان‌های مختلف ترجمه شده است، این انقلاب را شناخته‌اند یا مثلا رمان «جنگ و صلح» نوشته تولستوی، تاریخ اجتماعی‌سیاسی روسیه را از طریق یک رمان به میلیون‌ها انسان در تمام جهان معرفی کرده است.

همچنین، درباره انقلاب کبیر فرانسه، در کشور ما یک درس دو واحدی وجود دارد درخصوص تاریخ فرانسه که برای دانشجویان تاریخ ارائه می‌شود؛ اما رمان «بینوایان» نوشته ویکتور هوگو را که به زبان‌های مختلفی ترجمه شده است، میلیون‌ها نفر از کشور‌های مختلف جهان خوانده‌اند و هنوز هم می‌خوانند و انواع و اقسام فیلم سینمایی و سریال و انیمیشن و کارتون از آن ساخته شده و حتی در ایران نیز می‌بینید که چقدر از طریق رسانه‌ها پخش شده است.

مثال‌های دیگری هم می‌توان گفت. مثلا رمان «بربادرفته» نوشته مارگارت میچل که موضوع آن جنگ‌های داخلی آمریکا یا آن‌طور که خودشان می‌گویند انقلاب آمریکاست؛ بنابراین ادبیات و هنر ابزاری است برای عمق‌بخشیدن به دانش و بینش نوجوانان و جوانان و جذب مخاطب. ما تاریخ خود را باید از طریق هنر، داستان، رمان، فیلم و سریال به مخاطبان معرفی و منتقل کنیم.

اگر ما بخواهیم درباره تاریخ معاصر ایران از طریق هنر و ادبیات مطالعه داشته باشیم، چطور باید شروع کنیم؟

متأسفانه ما نمونه‌های خوب کم داریم ولی بالاخره چندتایی وجود دارد. مثلا در شهریور ۱۳۲۰ کشور ما در جنگ جهانی دوم توسط قوای بیگانه اشغال می‌شود و بلا‌هایی سر مردم می‌آید و آسیب‌هایی به کشور وارد می‌شود. در این‌باره کتابی داریم با عنوان «سووشون» به قلم سیمین دانشور. این کتاب درخصوص حوادث سال‌هایی است که کشور ما توسط قوای بیگانه و از جمله نیرو‌های آمریکایی اشغال شده بود. ماجرای این رمان در شیراز می‌گذرد و روایت فجایعی است که توسط قوای متفقین روس و انگلیس و آمریکا در کشورمان به‌وجود می‌آید و جنایت‌هایی که مرتکب می‌شوند و قحطی‌ای که درست می‌کنند. همه اینها در این رمان نشان داده شده است؛ یعنی جوان یا نوجوان می‌تواند با خواندن رمان «سووشون» بفهمد که وقتی قوای بیگانه به کشور ما می‌آید نه صلح می‌آورد، نه دموکراسی و نه آزادی و راه و امنیت و... بلکه چیزی جز جنگ و جنایت و غارت و آدم‌کشی و انواع و اقسام تجاوزات و مرگ و سیاهی و... نمی‌آورد. ما رمان‌هایی از این دست را می‌توانیم به نسل جوان و نوجوان معرفی کنیم. همین‌طور مثلا درباره جنگ ایران و عراق کتاب‌های زیادی وجود دارد، مثل رمان «ایران‌شهر» نوشته حسن شهسواری که نشان می‌دهد وقتی بیگانگان به کشورمان حمله می‌کنند چقدر فاجعه و مصیبت برای مردم به بار می‌آورند.

به نظر شما داستان تاریخی مکمل کتاب‌های تاریخیِ پژوهشی و علمی است یا شروع‌کننده و مشوقی برای خواندن آنها؟

ببینید، مثلا برای آگاهی از دانستنی‌های پزشکی همه آدم‌ها که نمی‌توانند کتاب‌های تخصصی این رشته را بخوانند. نه وقتش را دارند و نه حوصله‌اش را. منِ نوعی اگر بخواهم درباره بهداشت عمومی بدانم یک برنامه تلویزیونی برایم کفایت می‌کند. آن کتاب‌های پزشکی برای دانشجویان رشته پزشکی است. برای کسانی است که می‌خواهند در آن زمینه تخصص پیدا کنند؛ بنابراین در رشته تاریخ هم همه مردم لازم نیست منابع تخصصی و پژوهشی تاریخی را بخوانند. نه وقتش را دارند و نه حوصله‌اش را. یک‌سری کتاب‌هایی هستند که قرائت خشک و بی‌روحی از تاریخ ارائه می‌دهند و جنبه پژوهشی و علمی بر پایه مستندات دارند که اصلا برای مردم مناسب نیست؛ بلکه کتاب‌های تاریخی می‌توانند دست‌مایه‌ای باشند برای نویسندگان و هنرمندانی که آثار هنری را با الهام از آن حوادث و وقایع و رخداد‌ها خلق کنند.

مثلا من اخیرا یک رمان نوجوان درباره قیام مردم مشهد در حادثه مسجد گوهرشاد نوشته‌ام با عنوان «جشن کلاه شاپو». مخاطبان نوجوانان لازم است که این کتاب را بخوانند و بفهمند که در این مقطع تاریخی چه اتفاقاتی افتاده است. در دوران پهلوی مردمی آمده‌اند در مسجد گوهرشاد و تجمع و اعتراضی کرده‌اند و اگرچه هیچ‌گاه آمار دقیقی در این مورد منتشر نشده است، اما طبق آمار‌هایی که در خود حکومت پهلوی منتشر شده است، بالغ بر ۲۰۰ نفر در حرم امام رضا (ع)، در صحن‌های حرم و مسجد گوهرشاد بر اثر شلیک گلوله مستقیم کشته شده‌اند و جنازه‌های آنها هرگز به خانواده‌ها تحویل داده نشد. ما وقتی درباره این وقایع به نوجوانان و جوانان حرفی نمی‌زنیم، آنها نیز از تاریخ اطلاعی ندارند و متأسفانه این مسئله باعث می‌شود که تاریخ و اشتباهات تاریخی و رخداد‌های تلخ را دوباره تکرار کنیم.

مخاطبان عادی چطور می‌توانند صحت و درستی روایت تاریخی یک اثر ادبی هنری مانند رمان یا فیلم و سریال را تشخیص دهند؟

ما نمی‌توانیم بگوییم که یک نوجوان یا حتی جوان راستی‌آزمایی کند؛ از او نمی‌توان چنین انتظاری داشت، چون عموما اطلاعات لازم را ندارد. اینها وظیفه دستگاه‌هاست. وقتی صداوسیما سریال خوب نمی‌سازد، وقتی منتظر می‌مانیم تا مخالفان انقلاب، سریال‌هایی درباره خیلی از حوادث و رخداد‌های انقلاب بسازند، ما روایت را از دست داده‌ایم. در مورد خیلی از شخصیت‌ها ما روایت اول را از دست داده‌ایم. مثلا شبکه منوتو اولین مستند را درباره یک سوژه از انقلاب اسلامی ایران ساخته است. ما این‌قدر حرف نمی‌زنیم که بی‌بی‌سی می‌آید روایت اول را می‌سازد و بعد تازه باید بیاییم به آن روایت پاسخ بدهیم.

رسانه‌ها باید کار کنند؛ از صداوسیما تا حوزه هنری، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، نهاد کتابخانه‌ها و... یک‌سری اولویت‌هایی را باید بگذارند و درباره حوادث و رخداد‌ها و پیچ‌ها و شخصیت‌های مهم تاریخی و... روایت‌گری کنند قبل از اینکه بیگانگان بیایند روایت‌گری کنند. مثل این است که تیمی در زمین فوتبال شش گل خورده و عقب افتاده است و حالا ده دقیقه مانده به پایان بازی می‌خواهد جبران کند؛ در این شرایط کار برای آنها خیلی سخت می‌شود. ما بیشتر کارهایمان این شکلی است. یک سریالی ساخته می‌شود و روایت‌گری می‌کند، روایتش را بینندگان قبول می‌کنند و حالا بعد ما می‌خواهیم بیاییم و جبران کنیم. شما دیگر پنج تا سریال هم بسازی کسی نمی‌بیند؛ چون روایت بیگانه، روایت دسته اول بوده است. این وضعیت مانند زمانی است که فرزندی گرسنه است و پدر به او غذا نمی‌دهد. او می‌رود بیرون و غذای مسمومی بهش می‌دهند و می‌خورد. حالا این غذا مسموم بوده است و فرزند او هم گرسنه بوده و غذا را خورده و مسموم شده است. حالا ما می‌خواهیم بنشینیم و تازه غذای سالم برای او فراهم کنیم. کار از کار گذشته و دیر شده است؛ بنابراین باید اتاق فکر‌هایی داشته باشیم برای این موضوع. از طریق رسانه است که باید روایت درست به فرزندان کشور ارائه کنیم.

انتهای پیام/

ارسال نظر