پیشنهاد سردبیر
«خرمشهر ۴» بن‌بست‌شکن میز مذاکرات

تبیین دکترین هماهنگی سردار و سفیر در عصر جدید قدرت 

خط قرمز جدید برای داوطلبان شورا‌ها

چه کسانی از قطار انتخابات شورا‌ها پیاده می‌شوند؟

آنا گزارش می‌دهد

شاهزاده بدون تاج، در انتظار تأیید واشنگتن /کنفرانسی برای تحقیر علنی «ربع پهلوی»

در صحن علنی قدرت در کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶، جایی که بازیگران واقعی با وزن سیاسی‌شان سنجیده می‌شوند، یک «نه» قاطع از سوی لیندزی گراهام کافی بود تا تصویر ادعایی رهبری رضا پهلوی فروبپاشد.

به گزارش خبرگزاری آنا، در حاشیه کنفرانس امنیتی مونیخ ۲۰۲۶، جایی که دولتمردان با زبان قدرت و محاسبه سخن می‌گویند و وزن واقعی هر بازیگر در ترازوی منافع ملی سنجیده می‌شود، صحنه‌ای به یادماندنی رقم خورد که بیش از هر تحلیل پیچیده‌ای، ماهیت یک پروژه سیاسی را عریان و همزمان، **تحقیر علنی رضا پهلوی** (یا همان «ربع پهلوی» به تعبیر منتقدان) را به نمایش گذاشت.

کریستین امانپور، مجری CNN، در پنل «شکستن یا تکرار چرخه؟ فصل بعدی ایران» مستقیماً از سناتور آمریکایی لیندزی گراهام پرسید: آیا حاضرید حمایت خود را از رضا پهلوی اعلام کنید؟

پاسخ گراهام کوتاه، سرد و بی‌پرده بود: نه

این «نه» نه یک امتناع ساده، بلکه تحقیر علنی یک چهره‌ای بود که سال‌ها خود را «رهبر اپوزیسیون» و «شاهزاده» جا زده بود. این دقیقاً همان لحظه‌ای بود که «ربع پهلوی» در برابر دوربین‌های جهانی، در موقعیتی کاملاً منفعل و تحقیرشده نشست؛ گویی منتظر بود یک سناتور تندرو آمریکایی با یک جمله، مشروعیت از دست‌رفته‌اش را به او بازگرداند.

شاهزاده بدون تاج، در انتظار تأیید واشنگتن

رضا پهلوی در آن پنل، نه به عنوان یک سیاستمدار مستقل با پشتوانه مردمی و برنامه مشخص، بلکه به شکل یک آقازاده منتظر تأیید خارجی ظاهر شد. ناظران بی‌طرف در سالن و میلیون‌ها بیننده در شبکه‌های اجتماعی، یک چیز را به وضوح دیدند:

سیاستمدار ادعایی که داعیه رهبری یک ملت ۸۵ میلیونی را دارد، وزن واقعی‌اش در کنفرانسی که محل سنجش قدرت است، صفر بود. او نه از دل جامعه ایران برآمده بود، نه بسیج مردمی داشت، نه حتی یک برگ برنده در میدان عمل. فقط یک نام خانوادگی قدیمی و شبکه‌ای از لابی‌گران غربی.

این تحقیر، بیش از آنکه شخصی باشد، نمادی از کل پروژه پهلوی بود؛ پروژه‌ای که مشروعیتش را همیشه از بیرون خواسته، از عکس یادگاری با نتانیاهو و ترامپ گرفته تا انتظار «بله» از سناتور‌های آمریکایی.

چرا «دست‌نشاندگی» در فرهنگ ایرانی همیشه تحقیرآمیز بوده؟

در فرهنگ و تاریخ سیاسی ایران، مشروعیت شاهان هرگز از تأیید بیگانه نیامده است. از قجرها و زندیه تا افشاریه، صفویه و حتی تیموریان (نوادگان چنگیز)، ایلات و طوایف ایرانی باید کسی را می‌پذیرفتند و به دودمانش وفاداری اعلام می‌کردند تا او شاه شود. اقوام پارسی هرگز با کسی که توسط دول خارجی (روس، عثمانی یا هر کس دیگر) معرفی شده بود، عهد نمی‌بستند و او را «خائن» و «مزدور» می‌دانستند.

محمدعلی شاه قاجار که زیر بیرق روس رفت و با خفت بیرون رانده شد. یا رضاخان که ریشه و دودمانی در اقوام ایرانی نداشت، با کودتا و حمایت خارجی روی کار آمد. این خفت بزرگ برایش بود که با کمک همان حامیان، برای خودش نسب و فامیلی جعل کرد و تا توانست، اقوام و ایلات را سرکوب کرد تا بنیان‌های جامعه ایرانی را از هم بپاشد و «پدر مدرنیزاسیون» شود.

رضا پهلوی (و پیش از او پدرش) نیز مستقیماً با دخالت بیگانه و سفارتخانه‌های خارجی روی کار آمدند و توسط اقوام ایرانی انتخاب و پذیرفته نشدند. حالا نوه‌اش هم می‌خواهد با کمک نتانیاهو و ترامپ، دریک  چهره‌ منفورو با خیانت به ملتش، روی کار بیاید. تاریخ نشان داده که پروژه‌هایی که بر شانه‌های تأیید خارجی بنا شوند و از ریشه اجتماعی عمیق بی‌بهره باشند، در بزنگاه‌ها فرو می‌ریزند.

بنابراین، کنفرانس مونیخ ۲۰۲۶، «ربع پهلوی» را نه به عنوان یک رهبر بالقوه، بلکه به عنوان نماد یک پروژه شکست‌خورده و تحقیرشده به نمایش گذاشت. «نه»‌ی گراهام، فقط یک پاسخ سیاسی نبود؛ بلکه سیلی محکم به صورت کسی بود که سال‌ها با روایت‌های رسانه‌ای و هیاهوی توئیتری، خود را «آینده ایران» جا زده است!

در نهایت، سیاست، عرصه داستان‌سرایی نیست. عرصه قدرت واقعی است؛ و «ربع پهلوی» در مونیخ، قدرت واقعی‌اش را نشان داد: هیچ.

انتهای پیام/

ارسال نظر