آسیب‌شناسی رفتار اپوزیسیون در وقایع اخیر؛ از سرسپردگی به تل‌آویو تا خشونت داعشی در خیابان

تراژدی «ژن خوب» ناکارآمد؛ چرا رویای بازگشت سلطنت به بن‌بست رسید؟

تحولات اخیر، نه یک چالش امنیتی برای جمهوری اسلامی، بلکه آینه رسوایی برای جریان سلطنت‌طلب بود. واکاوی صحنه نبرد نشان می‌دهد مدعیان تاج‌وتخت، چگونه با آویزان شدن به دامان تل‌آویو و ترویج توحش خیابانی، آخرین میخ‌ها را بر تابوت سیاسی خود کوبیدند.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، آنچه در ماه‌های اخیر بر فضای سیاسی و رسانه‌ای گذشت، فراتر از یک هیاهوی گذرا، فرصتی کم‌نظیر برای آسیب‌شناسی جریاناتی بود که سال‌ها پشت نقاب‌های شیک و شعار‌های لوکس پنهان شده بودند.
تاریخ سیاسی معاصر نشان داده است که بحران‌ها همواره عیار واقعی مدعیان را مشخص می‌کنند. در این میان، جریان سلطنت‌طلب که تنها سرمایه‌اش تکیه بر ژن موروثی است، در آزمون اخیر چنان کارنامه‌ای از خود بر جای گذاشت که حتی خوش‌بین‌ترین حامیانش را نیز دچار سرخوردگی استراتژیک کرد.

سقوط در آغوش کارفرما

شاید تلخ‌ترین، اما واقعی‌ترین سکانس این نمایش، عیان شدن وابستگی بی‌چون‌وهچرا به بیگانگان بود. دیگر نیازی به تحلیل‌های پیچیده امنیتی نیست؛ تصاویر گویای همه‌چیز است.
سفر علنی چندی پیش رضا پهلوی به سرزمین‌های اشغالی و فشردن دست بنیامین نتانیاهو، پیامی روشن داشت، راه تهران از تل‌آویو می‌گذرد. این خطای محاسباتی فاحش، پرده از ماهیت جریانی برداشت که برای رسیدن به قدرت، ابایی از هم‌پیمانی با دشمنان قسم‌خورده ملت ایران ندارد. گویی تاریخ در حال تکرار است و نوه، همان مسیر پدربزرگ را برای به قدرت رسیدن با دوپینگ خارجی جست‌و‌جو می‌کند.

دموکراسی با طعم قمه و آتش

در حالی که سال‌ها رسانه‌های لندنی و سعودی تلاش می‌کردند چهره‌ای اتوکشیده و دموکراتیک از این جریان بسازند، کف خیابان واقعیت دیگری را فریاد زد.
تغییر فاز مبارزه به سمت خشونت عریان، شکنجه مخالفان و تخریب اموال عمومی، یادآور سیاهترین روز‌های فعالیت گروهک‌های تروریستی نظیر منافقین در دهه شصت بود. وقتی لیدر جریان صراحتاً از ناگزیر بودن تلفات سخن می‌گوید، یعنی گذار از فعالیت مدنی به فاز نظامی و تروریستی رسماً کلید خورده است. این حجم از توحش میدانی، خط بطلانی بود بر ادعا‌های حقوق بشری که تنها مصرف رسانه‌ای داشت.

بحران مدیریت در ابعاد مینیاتوری

نگاهی به آشفتگی اردوگاه اپوزیسیون در خارج از کشور، عمق فاجعه مدیریتی را نمایان می‌کند. کسی که سودای اداره کشوری با پیچیدگی‌های ایران را در سر می‌پروراند، حتی از مدیریت یک گردهمایی چند هزار نفره در تورنتو یا لس‌آنجلس عاجز ماند.

درگیری‌های خونین درون‌گروهی، زیر گرفتن هم‌قطاران با خودرو و فحاشی‌های رکیک در تجمعات خارج از کشور، نمایی کاریکاتوری از دولتی بود که وعده‌اش را می‌دادند. این هرج‌ومرج نشان داد که این جریان فاقد حداقل‌های کاریزما و توان سازماندهی است و بدنه اجتماعی آن حتی در خارج از مرز‌ها نیز دچار فروپاشی شده است.

قمار بر سر اعتقادات مردم

اشتباه راهبردی دیگر، تقابل آشکار با هویت دینی جامعه ایران بود. آتش زدن پرچم‌های مذهبی، حمله به مساجد و توهین به مقدسات، نشان از ناآشنایی عمیق این جریان با بافت جامعه‌شناسی ایران دارد.
آنها فراموش کردند که حتی در سکولارترین تحلیل‌ها، مذهب ریشه‌ای‌ترین بخش هویت ایرانیان است. این سیاست‌زدایی از دین و تبدیل آن به دین‌ستیزی، باعث شد تا حتی اقشار منتقد، اما سنتی جامعه نیز با دیدن این صحنه‌ها، حساب خود را از آشوب‌طلبان جدا کنند.

عافیت‌طلبی؛ میراث خانوادگی

و در نهایت، آنچه بیش از همه توی ذوق می‌زند، روحیه عافیت‌طلبی و دوری از خطر است. در حالی که جوانان فریب‌خورده به میدان خشونت فراخوانده می‌شدند، رهبران اپوزیسیون همچنان در ویلا‌های امن خود مشغول توئیت‌بازی بودند.

اعلام صریح عدم تمایل به زندگی در ایران حتی پس از براندازی فرضی، تیر خلاصی بود بر اعتماد اندک هواداران. این رویکرد، یادآور فرار‌های تاریخی خاندان پهلوی در بزنگاه‌های ۵۷ و ۳۲ است؛ خاندانی که همواره آماده است تا در اولین لحظه احساس خطر، چمدان‌ها را بسته و مردم را تنها بگذارد.

انتهای پیام/

ارسال نظر