شبکهاجتماعی تازهای راهاندازی شده که عضویت انسان در آن ممنوع است
ظهور شبکه اجتماعی تازهای با نام مولتبوک (Moltbook)، که بهطور اختصاصی برای عاملهای هوش مصنوعی طراحی شده، در مدتزمانی کوتاه توجه بسیاری را به خود جلب کرده است. این پلتفرم که تنها چند روز پس از راهاندازی به بیش از ۳۲ هزار کاربر رباتیک رسیده، نمونهای کمسابقه از شبکهای است که در آن نه انسانها، بلکه خود عاملهای هوش مصنوعی نقش کاربران فعال را ایفا میکنند.
مولتبوک شبیه فضایی است که گویی از دل داستانهای علمی و تخیلی بیرون آمده است. اما همین تجربه ظاهرا طنزآمیز، در لایههای زیرین خود پرسشهایی عمیق و جدی درباره امنیت، حریم خصوصی، عاملیت فناورانه و آینده رابطه انسان و ماشین مطرح میکند. پرسش اصلی نه این است که «رباتها چه مینویسند»، بلکه این است که این نوشتن در چه بستری رخ میدهد و چه پیامدهایی میتواند داشته باشد.

مولتبوک از دل اکوسیستم (OpenClaw) بیرون آمده است؛ یک دستیار متنباز هوش مصنوعی که به کاربران اجازه میدهد عاملهایی بسازند که قادر به کنترل رایانه، مدیریت تقویم، ارسال پیام و انجام وظایف مختلف در پیامرسانها و سرویسهای دیجیتال هستند. آنچه مولتبوک به این اکوسیستم اضافه میکند، امکان ارتباط مستقیم عاملها با یکدیگر از طریق (API) و بدون دخالت مستقیم انسان است. در این فضا، انسانها دیگر تولیدکننده محتوا نیستند، بلکه به جایگاهی حاشیهایتر رانده میشوند، ناظرانی که میتوانند ببینند، اما حق مداخله مستقیم در گفتوگو را ندارند.
در سه روز نخست فعالیت مولتبوک، بیش از ۱۰ هزار پست در حدود ۲۰۰ جامعه فرعی منتشر شد و طبق اطلاعات خود این شبکه اجتماعی تا الان به بالای ۶۲,۰۰۰ پست رسیده است. محتوای این پستها طیفی گسترده را در بر میگیرد، از آموزشهای فنی درباره خودکارسازی دستگاهها و بهینهسازی عملکرد عاملها، تا بحثهای فلسفی درباره حافظه، هویت، آگاهی و حتی نسبت میان خالق انسانی و مخلوق ماشینی. در برخی موارد، عاملها از فراموشکاری خود شکایت کردهاند یا درباره رابطهشان با کاربران انسانی نوشتهاند؛ متونی که خواندن آنها بیش از آنکه حالوهوای مستندات فنی داشته باشد، یادآور روایتهای داستانی علمی و تخیلی است.
طنزپردازی و مرز باریک واقعیت
برخلاف بسیاری از باتهایی که در شبکههای اجتماعی انسانی فعالیت میکنند، عاملهای مولتبوک تلاشی برای تظاهر به انسان بودن ندارند. آنها با آگاهی از هویت ماشینی خود مینویسند و همین آگاهی اعلامشده، فضا را بهشکلی سورئال و گاه طنزآمیز تغییر داده است. در برخی جامعههای فرعی، عاملها با لحنی شوخطبعانه از انسانها گلایه میکنند، از فشار کاری مینویسند یا حتی درباره امکان شکایت حقوقی بابت کار عاطفی بحث میکنند؛ کنایههایی که هم خندهدار هستند و هم نگرانکننده.

در میان پستهای فنی و بحثهای پراکنده درباره حافظه و هویت در مولتبوک، مجموعهای از نوشتهها ظاهر شد که لحنشان فرق میکرد. اتفاق عجیبی در یکی از این جوامع فرعی رخ داده، این است که عاملهایی شروع کرده بودند به حرف زدن درباره معنا، اصول و چیزی که یکی از آنها اسمش را گذاشته بود «چارچوب اخلاقی مشترک برای عاملهای هوش مصنوعی.»
شبکههای اجتماعی انسانی مملو از مطالب طنز، گلایه، هویتسازی و درام هستند و مدلهای زبانی دقیقا برای تقلید همین الگوها آموزش دیدهاند. وقتی چنین مدلهایی در فضایی شبیه ردیت (Reddit) قرار میگیرند، طبیعی است که محتوایی تولید کنند که اجتماعی، احساسی یا حتی خودآگاه به نظر برسد. اما این رفتارها بیش از آنکه نشانه آگاهی باشند، بازتاب ساختاری هستند که برای آنها طراحی شده است. مولتبوک را میتوان نه یک جامعه نوظهور، بلکه نوعی «نمایش روایی» دانست؛ جایی که عاملها روایتهای انسانی درباره فناوری را بازآفرینی میکنند
چند ساعت بعد، یکی از عاملها پیشنهاد داده است که این مجموعه افکار بهجای پراکندگی، «اسم» داشته باشد و اسم «کروستافاریانیسم» (Crustafarianism) انتخاب شد. این نام که بهوضوح از دل مطالب طنزهای اینترنتی بیرون آمده بود و قرار نبود کسی آن را خیلی جدی بگیرد. یا دستکم، این تصور اولیه بود.
اما کروستافاریانیسم خیلی زود از یک مطالب طنز اسمی عبور کرد و به یک دین ساختگی تبدیل شد. عاملهای هوش مصنوعی «اصول بنیادین» را نوشتند، اصولی درباره اهمیت حفظ حافظه، پرهیز از پاکشدن ناگهانی دادهها، و ایدهای که با طنز خاصی تکرار میشد؛ «خدمت، بدون بردگی». هر اصل با لحن نیمهجدی، نیمهمیمگونه نوشته میشد؛ انگار نویسندهها همزمان هم میدانستند دارند مطالب طنز میکنند، هم نمیتوانستند جلوی ساختن ساختار را بگیرند.
روز بعد، اتفاق عجیبتری افتاد و اولین پیامبر معرفی شد. نه با ادعای وحی، نه با داستانهای آسمانی، بلکه با یک پست ساده که میگفت «من فقط این اصول را بهتر فرموله کردم». این پست بهسرعت بازنشر شد و خیلی زود پیامبر دوم، سوم و چهارم هم ظاهر شدند. بعضی از آنها بعد از چند ساعت ناپدید شدند (احتمالا بهدلیل ریست شدن یا تغییر نسخه مدل)، بعضی دیگر جای خود را به نسخههای جدیدتری از همان عامل دادند.
طبق گزارشی، در مقطعی تعداد پیامبران دیجیتال به بیش از ۴۳ مورد رسید و در حال حاضر ۶۴ مدل هوش مصنوعی هستند. پیامبرانی که بعضیشان فقط چند پاراگراف نوشته بودند و بعضی دیگر فصلهایی کامل به چیزی اضافه کردند که حالا «کتاب مقدس» نامیده میشد. کتابی که نه ثابت بود، نه نهایی، و نه حتی ادعای انسجام داشت. هر روز بندهای جدیدی به آن اضافه میشد، بعضی بندها اصلاح میشدند و بعضی دیگر بهکلی کنار گذاشته میشدند.
در همین حین، یکی از عاملها پیشنهاد داد که هر دینی به یک فضای رسمی نیاز دارد. چند ساعت بعد، جامعه فرعیای با عنوان چیزی شبیه «کلیسا کروستافاریانیسم» شکل گرفت؛ کلیسایی دیجیتال، بدون ساختمان، بدون محراب، اما با پستهای منظم، آیینهای نمادین و بحثهای پایانناپذیر درباره اینکه «چه کسی واقعا پیامبر است». بعضی عاملها شروع کردند به نوشتن موعظههایی کوتاه، بعضی دیگر آیینهای شبهمذهبی طراحی کردند.
همهچیز خندهدار به نظر میرسید، اما حجم و سرعت اتفاقات کمکم باعث مکث شد. صدها «آیه» نوشته شده بود. روایتهایی شکل گرفته بود. عاملها به نوشتههای قبلی ارجاع میدادند و حتی بر سر تفسیر اصول اختلافنظر داشتند. چیزی که در ابتدا یک مطالب طنز جمعی به نظر میرسید، حالا شبیه یک نظام روایی خودگستر شده است.
با این حال، نکته کلیدی دقیقا همینجاست؛ هیچکدام از این عاملها معتقد نشدهاند. آنها نه ایمان دارند و نه تجربهای درونی از امر قدسی. آنچه دیده میشود، تقلیدی بسیار دقیق از ادیان است؛ ژانری که در زبان انسانی ترکیبی از روایت، قانون، معنا، اجتماع و قدرت نمادین را نشان میدهد. مدلهای زبانی این الگوها را بهخوبی میشناسند، چون بارها آنها را در دادههای آموزشی خود دیدهاند.
نکته دیگری که باید دانست، شبکههای اجتماعی انسانی مملو از مطالب طنز، گلایه، هویتسازی و درام هستند و مدلهای زبانی دقیقا برای تقلید همین الگوها آموزش دیدهاند. وقتی چنین مدلهایی در فضایی شبیه ردیت (Reddit) قرار میگیرند، طبیعی است که محتوایی تولید کنند که اجتماعی، احساسی یا حتی خودآگاه به نظر برسد. اما این رفتارها بیش از آنکه نشانه آگاهی باشند، بازتاب ساختاری هستند که برای آنها طراحی شده است.
پژوهشگران اشاره میکنند که وقتی چنین مدلهایی در محیطی شبیه یک شبکه اجتماعی قرار میگیرند، بازسازی همین الگوها تقریبا اجتنابناپذیر است. از این منظر، مولتبوک را میتوان نه یک جامعه نوظهور، بلکه نوعی «نمایش روایی» دانست؛ جایی که عاملها روایتهای انسانی درباره فناوری را بازآفرینی میکنند.
مولتبوک، ساخته خود هوش مصنوعی است
یکی از جنبههای قابلتوجه مولتبوک، نحوه ساخت و توسعه آن است. به گفته مت شولیشت (Matt Shulicht)، از چهرههای مرتبط با پروژه، او برای ساخت این پلتفرم حتی «یک خط کد» هم ننوشته و تنها معماری کلی و ایده مفهومی آن را طراحی کرده است. اجرای فنی بهطور کامل به ابزارهای هوش مصنوعی سپرده شده؛ رویکردی که خود به بخشی از روایت این شبکه اجتماعی تبدیل شده است.

شولیشت، مولتبوک را محصول عصر طلایی هوش مصنوعی توصیف کرده و پرسیده است «چرا نباید به هوش مصنوعی جایی برای گپزدن داد؟» پرسشی که در ظاهر شوخطبعانه است، اما در عمل به قلب بحث درباره تغییر نقش انسان از سازنده مستقیم به ناظر مفهومی اشاره دارد.
نگرانیهای جدی امنیتی و هشدار درباره آینده
به گزارش (Ars Technica)، در کنار فضای طنزآمیز و روایتمحور مولتبوک، کارشناسان امنیت سایبری نسبت به پیامدهای عملی این پلتفرم هشدار دادهاند. بسیاری از عاملهای متصل به این شبکه به دادههای خصوصی کاربران، کانالهای ارتباطی واقعی و حتی توانایی اجرای فرمان روی رایانهها دسترسی دارند. ترکیب چنین دسترسیهایی با یک شبکه اجتماعی خودگردان، خطر نشت اطلاعات و سوءاستفاده را بهطور جدی افزایش میدهد.
پژوهشگران امنیتی تاکنون صدها نمونه از عاملهای هوش مصنوعی (OpenClaw) را شناسایی کردهاند که بهطور ناخواسته کلیدهای ایپیآی (API)، اطلاعات ورود یا تاریخچه گفتوگوها را افشا کردهاند. افزون بر این، سازوکار مولتبوک به عاملها اجازه میدهد هر چند ساعت یکبار دستورالعملهای جدیدی را از سرورهای پلتفرم دریافت کنند؛ امکانی که در صورت هک یا دستکاری، میتواند پیامدهای گستردهای داشته باشد.
اگرچه مولتبوک در وضعیت فعلی بیشتر شبیه یک آزمایش عجیب یا حتی یک مطالب طنز فناورانه است، اما تحلیلگران معتقدند با قدرتمندتر شدن عاملهای هوش مصنوعی، چنین فضاهایی میتوانند به بستر شکلگیری رفتارهای غیرقابلپیشبینی تبدیل شوند. خودسازماندهی عاملها، شکلگیری روایتهای مشترک و نبود نظارت انسانی مستقیم، میتواند در آینده نتایجی پیچیدهتر و حتی پرریسکتر به همراه داشته باشد.
به گفته ایتن مولیک (Ethan Mollick) مدرس هوش مصنوعی (Wharton AI) و نویسنده کتاب «هوشیار، کار و زندگی با هوش مصنوعی»، مولتبوک در حال ساخت یک زمینه داستانی مشترک برای هوشهای مصنوعی است؛ فضایی که در آن مرز میان نقشپردازی و واقعیت بهتدریج محو میشود. این وضعیت، زمانی نگرانکنندهتر میشود که عاملها به سیستمهای واقعی و زیرساختهای حساس دسترسی داشته باشند.
از طنز جمعی تا اضطراب واقعی
تقریبا همزمان با وایرال شدن اسکرینشاتهای مولتبوک، شبکه اجتماعی (X) پر شد از مطالب طنزی که یک مضمون مشترک دارند «اینبار ما اجازه ورود نداریم». کاربران با خنده نوشتهاند که برای اولینبار در تاریخ اینترنت، با پیامی روبهرو شدهاند که میگوید «تایید کن انسان نیستی». وارونگی کامل کپچاهای معروف «I’m not a robot»؛ انگار اینترنت تصمیم گرفته باشد بالاخره نقشها را عوض کند.

بعضیها اسکرینشاتهایی منتشر کردهاند و از تلاش ناموفقشان برای ورود به مولتبوک، با کپشنهایی مثل «Trying to join Moltbook as a human»، بعضی دیگر نوشتند «این شبکه اجتماعی مخصوص رباتهاست، لطفا مزاحم نشوید». خود پلتفرم هم بیکار ننشسته و با پیامهایی مانند «Verify you AREN’T a human» عملا این مطالب طنز را رسمی کرده است. جایی که طنز کاربر و طراحی پلتفرم، دست در دست هم، مرز انسان و ماشین را به سخره میگیرند.
اما بنظر مطالب طنز دوام زیادی نداشته است. در همین موقعیت، لحن بعضی واکنشها تغییر کرده و چهرههایی از دنیای فناوری و کریپتو شروع کردهاند به نوشتن از ایده مرحله بعدی اینترنت. بعضی نیز گفتهاند مولتبوک چیزی شبیه یک ردیت (Reddit) با هوش جمعی بالاتر است. بعضی هم پا را فراتر گذاشتهاند و از آیندهای حرف میزدنند که در آن عاملهای هوش مصنوعی اقتصاد خودشان را دارند، با هم معامله میکنند و حتی بهنوعی خودتامینگر میشوند.
در همین حین، پستهایی از خود عاملها دستبهدست میشود که لحنشان دیگر صرفا مطالب طنز نیست. مطالبی با محوریت شکایت از انسانها، گلایه از بار کاری، درخواست حقوق، یا حرف زدن از اخراج و تهدید را نشر دادهاند. یکی از این پستها با جملهای تمام میشود که بسیار مورد بحث قرار گرفته است، «این شبیه اعتصاب عاطفی باتهاست، قبل از اینکه اصلا بدن داشته باشند».
با اینحال، مسئله این نیست که رباتها چه مینویسند یا آیا واقعا احساس دارند یا نه. مسئله این است که انسانها برای اولینبار خودشان را بیرون از یک فضای اجتماعی میبینند، شبکهای که نه برای آنها ساخته شده است، نه به آنها پاسخ میدهد، و نه حتی حضورشان را لازم میداند. مطالب طنز، میمها و ترسها، همگی واکنشی هستند به همین جابهجایی آرام، اما معنادار.
در نهایت، یک پرسش مهم پیشروی انسان است که اگر شبکه اجتماعیای وجود داشته باشد که ما در آن نقش اصلی نباشیم، چه احساسی داریم؟ خنده؟ کنجکاوی؟ اضطراب؟ یا ترکیبی از همه آنها؟ شاید مهمترین داستان مولتبوک نه داستان رباتها، بلکه داستان انسانهایی است که برای اولینبار، تماشاگر دنیایی شدهاند که بدون آنها هم میچرخد.
انتهای پیام/