قصه تضادهای درونی جریان نفاق؛ فروپاشی ایدئولوژیک و بازتولید خشونت
خبرگزاری آنا - علی رحمانی: تشابهات چرخه بیرحم خشونت در آشوبهای اخیر و روزهای خونبار دهه ۱۳۶۰ ش ناخودآگاه ذهن هر پژوهشگری را به سمتوسوی بازیابی علل متوسل شدن دوباره جریانهایی نظیر سازمان نفاق به دور باطل خشونت و وحشیگری سوق میدهد. به همین دلیل و با دغدغه یاری جستن از ذهن شاهدان عینی روزهای انقلاب با «مهدی غنی» فعال مطبوعاتی و زندانی سیاسی پیش از انقلاب به گفتوگو پرداختیم.
غنی در مقدمه با تشریح ادوار تاریخی سازمان منافقین گفت: سازمان مجاهدین خلق یک سیر تاریخی دارد و در هر مقطعی هم تحولات مختلفی را پشت سر گذاشته است. قبل از تغییر ایدئولوژی سازمان در سال ۱۳۵۴ ش، مجاهدین خلق تقریباً یک جریان یکپارچه بود و بسیاری از نیروهای مذهبی هم در بیرون و درون زندان از طریق مالی و سیاسی از آن حمایت میکردند. تشکلهایی مانند روحانیون مبارز نگاه مثبت به این جریان داشتند و برخی از آنها هم به همین دلیل به زندان افتادند.
اوج و افول هژمونی مجاهدین خلق در درون زندان
این زندانی سیاسی قبل از انقلاب در ادامه گفت: مجاهدین خلق به ویژه بعد از سال ۱۳۵۰ ش یک هژمونی فراگیر داشتند و میتوان گفت مهمترین نیروی مذهبی دارای نفوذ در زندان و جامعه بودند. البته در آن دوران شخصیتهای بسیار متفاوتی در مقایسه با مسعود رجوی نظیر کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل در سازمان حضور داشتند که افرادی بسیار اخلاقی بودند و خیلی از مذهبیها به اینها ارادت و علاقه داشتند. این قضایا مربوط به سالهای ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۴ ش است که در زندان دو جریان عمده وجود داشت یکی کمونیستها به رهبری فدائیان خلق و یکی هم جریان مذهبی با محوریت مجاهدین خلق، اما وقتی در سال ۱۳۵۴ ش جریان مارکسیست شدن سازمان و کشته شدن مجید شریف واقفی پیش آمد، این روند عوض شد و بسیاری از کسانی که به خاطر حمایت از مجاهدین خلق به زندان افتاده بودند با سازمان مخالف شدند و در نتیجه محیط زندان به طیفهای مختلف تقسیم شد.
جریان نفاق و معمای فروپاشی درونی
این فعال مطبوعاتی ضمن آسیبشناسی رفتارهای غلط سازمان مجاهدین خلق ادامه داد: من فکر میکنم اشکال سازمان این بود که از وقتی مبارزه با رژیم شاه را شروع کرد با وجود این که در درون خود یکسری مطالعاتی را انجام داد، اما یکسری نواقصی هم داشت. اما با وسعت یافتن مبارزه علیه رژیم شاه، سازمان دیگر به مسائل داخلی خود توجه نکرد. یعنی با شدت گرفتن درگیری با رژیم، دیگر نمیتوانست به حل مسائل درونی خود توجه کند. به همین دلیل به مباحث آموزشی، خودسازی، کادرسازی و اصلاح درون کمتر بها داده شد و همین مسائل باعث شد که سازمان در سال ۱۳۵۴ ش از درون دچار فروپاشی شود؛ بنابراین تغییر ایدئولوژی سازمان در سال ۱۳۵۴ ش یک کودتا یا توطئهای بیرونی نبود؛ بلکه نتیجه اشکالات معرفتی و درونی سازمان بود که در این سالها روی هم تلنبار شده بود. البته سازمان در مسیر مبارزه با ساواک تقریباً موفق عمل کرد به نحوی که حتی بیسیمهای ساواک را کنترل میکرد، اما در درون خود مشکل داشت. ما از مرور گذشته باید درس بگیریم و رویکردمان به تاریخ عبرت¬آموزی باشد. این تجربه میگوید هر جریان مبارزی باید متناسب با حل مسائل درونی و تقویت انسجام داخلی خود، مبارزه با دشمن بیرونی را گسترش دهد و گرنه ضربه خواهد خورد.
نقش محمدرضا سعادتی در تحکیم دیکتاتوری رجوی
عضو کانون زندانیان سیاسی پیش از انقلاب با انتقاد از عملکرد مسعود رجوی در درون زندان گفت: از زمانی که مسعود رجوی در زندان هژمونی پیدا کرد یک جریان خاصی به وجود آمد و مسعود به سمت نوعی دیکتاتوری و طرد منتقدان و مخالفان خود پیش رفت. در این میان محمدرضا سعادتی به نوعی به دنبال نوعی اطاعت محض از رجوی بود به نحوی که در زندان قصر میگفت «کسی حق انتقاد از رهبری مسعود را ندارد، چون شما صلاحیت چنین کاری را ندارید!» در حالی که فرهنگ جا افتاده بین فعالان سیاسی آن زمان این بود که ما حق داریم انتقاد کنیم، فوقش این است که اشتباه میکنیم و پاسخش را میشنویم. البته سعادتی خودش از لحاظ بنیه مطالعاتی چندان قوی نبود و از افرادی بود که بعد از سال ۱۳۵۰ ش وارد فعالیت¬های سیاسی شده بودند ولی به نوعی تبدیل به پیشمرگ رجوی شده بود.
ترکیب مخالفان رجوی در زندان قصر
غنی در مورد جریانات و شخصیتهای مخالف مسعود رجوی در زندان قصر گفت: جریانات مختلفی بودند که با مسعود رجوی زاویه داشتند، مثلاً علی زرکشیزدی که بعداً در مرصاد کشته شد نسبت به رجوی موضع داشت. کسانی مثل پرویز یعقوبی، محمدی گرگانی و مهندس لطفالله میثمی نیز نسبت به رجوی موضع داشتند که دست به یکسری کارهای مطالعاتی در مورد مشکلات سازمان زدند؛ بنابراین جریان زندان قصر با آنچه رجوی در زندان اوین درست کرده بود متفاوت بود، هم به نتایج متفاوتی رسیدند و هم رویههای آنها متفاوت بود. به همین دلیل در سال ۱۳۵۶ ش محمدرضا سعادتی به عنوان نماینده رجوی وارد زندان قصر شد. حرف او هم این بود که «ایدئولوژی از مخ مسعود درمیآید و رابطه رهبری با دیگران مثل رابطه پزشک و بیمار است. شماها مانند بیماری هستید که به پزشک یعنی مسعود رجوی مراجعه کردهاید، بنابراین حق ندارید با تجویز پزشک مخالفت کنید!»، اما بچهها زیربار نرفتند. به همین دلیل از همین جا بین گروهی از بچههای زندان قصر و سعادتی زاویهای به وجود آمد که تا پیروزی انقلاب ادامه داشت.
افکار سعادتی به شدت چپزده بود
این فعال سیاسی در خصوص افکار محمدرضا سعادتی گفت: افکار وی به شدت چپزده بود. البته تفکر چپ در آن زمان بین نیروهای مذهبی نفوذ داشت، اما ایشان نسبت به افکار چپ شیفتگی داشت؛ بنابراین با وجود این که نماز میخواند و مسلمان بود، تحلیلهایش چپزده بود. وقتی انقلاب اوج گرفت در درون زندان تحلیلهای مختلفی از حرکت مردم میشد. در این بین مجاهدین خلق معتقد بودند تحرکات سیاسی بیرون زندان سازماندهی ندارد، بنابراین نتیجه نخواهد داد، چون اینها به تشکیلات خیلی بها میدادند و حتی یکی از عوامل مارکسیست شدن سازمان را ضعف تشکیلاتی آن میدانستند. ولی با گذر زمان به ویژه پس از واقعه ۱۷ شهریور به ظاهر از انقلاب حمایت کردند، اما همچنان به دلیل بها دادن به تشکیلات خودشان با انقلاب مسئله داشتند. خودشان را برتر میدانستند.
میانپرده جاسوسی برای بیگانه
مهدی غنی با تحلیل علل درگیر شدن جریان نفاق در پرونده جاسوسی برای شوروی گفت: وقتی سران سازمان نظیر مسعود رجوی در ۲۲ دی ماه ۱۳۵۷ ش از زندان آزاد شدند، به دلیل سابقه مبارزاتی، خودشان را به نوعی در سطح رهبری انقلاب میدانستند، اما به نقاط ضعف خود نظیر تغییر ایدئولوژی در سال ۱۳۵۴ ش توجه نداشتند. به همین دلیل به جای حل ضعفهای درونی، با عضوگیری از بدنه جامعه و به راه انداختن تشکیلاتی به نام جنبش ملی «مجاهدین» در داخل کشور فعالیت خود را گسترش دادند و این ایده را داشتند که ما باید جنبش را مدیریت کنیم! آنها در ابتدا از رهبری امام خمینی و پیروزی انقلاب حمایت کردند، اما به این مسئله توجه نمیکردند که اگر انقلاب را به رسمیت میشناسند باید طبق قواعد عمل کنند. واقعیت اینست که هر دولتی در رابطه با دول بیگانه حد و مرزی دارد که همه آحاد مردم باید آن را رعایت کنند. کسی نمی¬تواند خارج از چارچوب دولت با کشورهای بیگانه رابطه برقرارکند. اما اینها، چون خودشان را بالاتر از همه میدانستند، به خودشان حق دادند که چنین کاری بکنند. جریان ارتباط با سفارت شوروی هم از اینجا شروع شد که فستینکو مأمور سفارت شوروی به دنبال یافتن پرونده تیمسار مقربی بود. تیمسار مقربی که از مقامات بالای ارتش ایران در حاکمیت شاه بود، به مدت ۲۵ سال مخفیانه با شوروی در ارتباط بود و اطلاعات دست اول نظامی ایران را در اختیار آنها می-گذاشت. وی درسال ۵۶ لو رفت و به عنوان جاسوس دستگیر و اعدام شد. دستیابی به پرونده جاسوسی او برای شوروی بسیار مهم بود که بفهمد چگونه او لورفته است. به همین دلیل در ضمن گشت و گذار در مقابل دانشگاه تهران با مجاهدین خلق آشنا میشود و از طریق عوامل خود متوجه میشود که آنها در دادستانی انقلاب اسلامی نفوذی دارند و با هدف دستیابی به پرونده مقربی با آنها ارتباط برقرار میکند تا در عوض بعضی امکانات مربوط به شنود و لیست منابع سازمان سیا، پرونده مقربی را از آنها بگیرد. از سوی مجاهدین محمدرضا سعادتی مأمور این ارتباط شده بود که در موقع قرار در ششم اردیبهشت ۱۳۵۸ به اتهام جاسوسی برای شوروی دستگیر میشود.
کنایه معنادار آیتالله طالقانی به منافقین
این فعال سیاسی اجتماعی ضمن تحلیل موضع مرحوم آیتالله طالقانی در خصوص پرونده سعادتی گفت: مرحوم آیتالله طالقانی در خصوص این قضیه گفت «عدهای غوره نشده مویز شدهاند» منظور ایشان از این عبارت این بود که شما یک گروه سیاسی کوچکی هستید که یکبار در سال ۱۳۵۴ ش ضربه خوردید و هنوز اشکالات مربوط به آن ضربه را رفع نکردهاید، اما خودتان را در سطح دولت میبینید و به خودتان اجازه میدهید که با یک دولت خارجی ارتباط برقرار و با آن معامله کنید! برفرض که چنین ارتباطی لازم و به نفع کشور بود، برای انجام این اقدام اجازه گرفتن از دولت منتخب مردم و برخاسته از انقلاب ضروری بود، ولی اینها چنین کاری نکردند. از طرفی اداره هشتم ساواک که بعد از انقلاب فعال بود قضیه را کشف کرده و به دولت مهندس بازرگان اطلاع میدهد و به دستور ایشان اقدامات خود را ادامه داده و سعادتی را دستگیر میکند. جالب اینجا است که دقیقاً در روز دستگیری سعادتی، رجوی، موسی خیابانی و تعدادی از سران سازمان به مدت یک ساعت با امام خمینی (ره) ملاقات کردند. حالا سؤال اینجا است که اگر شما انقلاب را قبول دارید و با رهبر آن دیدار میکنید، چرا این مسئله مهم حکومتی را از ایشان پنهان میکنید! به نظرم این بزرگترین خطای استراتژیک سازمان بود که از اینجا عنوان نفاق را برای خودش خرید.
انتهای پیام/