از چلهپیچی تا پاسداری
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، پاسدارشهید میثم فتحقریب از شهدای جنگ ۱۲ روزه، وقتی به خواستگاری رفت در شرکت چلهپیچی مشغول بود، از صبح تا غروب کار میکرد تا بتواند گلیم زندگیش را خودش از آب بیرون بکشد. بعد از ۴ سال، همسر میثم برگه استخدام در سپاه پاسداران را روی دیوار میبیند و شماره تماس برای استخدام را برایش میآورد و بعد از پرسوجو متوجه میشود که برای استخدام باید چند جلد کتاب مطالعه شود.
میثم موافق رفتن به سپاه بود اما فرصت پیگیری و کتابخواندن را نداشت. همسرش برای گذارندن این مرحله، میثم را اینطور همراهی میکند که وقتی میثم غروبها از سرکار به منزل بازمیگشت، کتابها را برایش میخواند و میثم در حالت استراحت گوش میداد. حتی گاهی وقتها از شدت خستگی خوابش میبرد. همسر میثم تمام کتابها را با این شیوه میخواند. بالاخره میثم در آزمون و مصاحبه استخدامی سپاه شرکت کرده و قبول میشود و لباس سبز پاسداری را بر تن میکند؛ لباس سبزی که بعدها مدال افتخار شهادت را بر گردن میثم میاندازد.
میثم آگاهانه انتخاب کرد، شجاعانه دفاع کرد، غریبانه زندگی کرد و مظلومانه شهید شد؛ اما آنچه که میثم را در این مسیر ثابتقدم کرد، عقایدش بود و خانوادهاش. «نصرالله» پدر میثم رزمنده و تخریبچی تیپ سوم عاشورا لشکر ۱۴ امام حسین(ع) بود و داییاش «ابوالفضل الماسی» هم در دوران دفاع مقدس شهید شده بود.

و اما کودکی و جوانی میثم اینگونه گذشت؛ میثم متولد ۱۳۶۶ آرانو بیدگل کاشان بود؛ کودکی و نوجوانیاش در مسجد و مدرسه سپری شد. او بعد از دوره دبیرستان در یکی از کارخانههای شهرک صنعتی مشغول به کار شد. بعد هم در دی ماه ۱۳۸۵ با معصومه احمدیزاده که از خانوادههای روحانی و مؤمن کاشان بودند، ازدواج کرد. میثم در دانشگاه در رشته مهندسیِ برق هم درس میخواند و هم سرکار میرفت. وقتی هم که با تشویق همسرش به استخدام سپاه درآمد، بهخاطر رشته تحصیلیش وعلاقهای که داشت، عضو نیروی هوافضای سپاه شد.
میثم در همه جا بود، از سوریه تا مساجد محله؛ این نخبه علمی گاهی خادم مسجد میشد. برای نوجوانان محله مربی تربیتی بود. در گروههای جهادی دوشادوش جوانان و نوجوانان کار میکرد. زمانش هم که میرسید، میرفت و مدافع حرم میشد. او دیگر پدر ۴ فرزند شده بود؛ پدرمحمدحسین، محمدحسن، مرضیه و مهدیه که فعال قرآنی هستند؛ میثم در انتظار به دنیا آمدن پنجمین فرزندش بود که در ۲ تیرماه ۱۴۰۴ و در حمله رژیم صهیونیستی به اهواز به شهادت رسید و پیکر مطهرش طی تشییع باشکوه در آران و بیدگل آرام گرفت.

همسر شهید میثم فتحقریب میگوید: «ازهمان روزهای اول زندگی مشترک، آقامیثم یک عادت قشنگ داشت؛ تقریباً هر روز با یک شاخه گل به خانه میآمد. ️
وقتی بچهها با ذوق میدویدند دم در تا بابا را ببینند، چشمشان که به گل میافتاد، میدانستند این گل برای مامان هست. بعضی وقتها مرضیه و مهدیه زودتر از همه میپریدند و گل مامان را از دست بابا میقاپیدند. اما میثم زرنگتر از دخترها بود؛ چند تا گل میآورد و سهم گل مامان را در جیبش قایم میکرد. بچهها بعد از بغل کردن بابا و گرفتن گلشان، میرفتند دنبال بازی. آن وقت میثم با یک لبخند، آرام دست میکرد در جیبش، شاخه گل اصلی را در میآورد و میداد به من، با همان جملهای که هیچوقت عوض نشد: تقدیم با عشق!»
انتهای پیام/
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس