تهدید نظامی ایران در بن‌بست هزینه و واقعیت

تجربه جنگ‌های اخیر و هزینه‌های سنگین تقابل مستقیم با ایران، گزینه نظامی را برای آمریکا به یک ابزار تبلیغاتی بدل کرده است؛ ابزاری که هدف آن مدیریت ادراک و القای بازدارندگی، نه ورود به جنگی پرهزینه و غیرقابل‌کنترل است.

به گزارش خبرگزاری آنا، تهدید‌های روزهای اخیر رئیس‌جمهور آمریکا علیه ایران را نمی‌توان جدا از بستر تحولات داخلی و منطقه‌ای تحلیل کرد. پس از اغتشاشات، راهبرد آمریکا و متحدانش بر این فرض استوار بود که فشار اجتماعی می‌تواند به تضعیف ساختار تصمیم‌گیری و تغییر رفتار راهبردی جمهوری اسلامی منجر شود.

اما با حمایت صریح و میلیونی  ملت از نظام و عبور کشور از مرحله اغتشاشات، کنترل صحنه داخلی و شکست پروژه «بی‌ثبات‌سازی از درون»، بازیگران خارجی به سراغ مرحله مکمل جنگ ترکیبی یعنی تهدید علنی و ایجاد هراس راهبردی رفتند. این تهدید‌ها بیش از آنکه نشانه اعتمادبه‌نفس باشد، تلاشی برای جبران ناکامی در میدان اجتماعی و امنیتی ایران است.

تهدید‌های پس از اغتشاشات و کارکرد و بازدارندگی روانی

واشنگتن می‌کوشد این پیام را القا کند که علی‌رغم شکست پروژه فشار داخلی، همچنان قادر است هزینه‌های سنگینی بر ایران تحمیل کند. این در حالی است که تجربه‌های پیشین نشان داده تهدید‌های لفظی معمولاً در مقاطعی تشدید می‌شود که دست طرف مقابل از اقدام مؤثر خالی است. به بیان دیگر، هرچه امکان اقدام واقعی کمتر می‌شود، لحن تهدید تندتر می‌گردد؛ الگویی که در سال‌های اخیر بار‌ها تکرار شده است.

از منظر سیاست داخلی آمریکا نیز این تهدید‌ها قابل تحلیل است. دولت آمریکا، به‌ویژه در شرایط فشار افکار عمومی و اعتراضات داخلی، نیازمند نمایش «اقتدار» در سیاست خارجی است. ایران به‌عنوان یک هدف ثابت در گفتمان امنیتی آمریکا، همواره گزینه‌ای کم‌هزینه برای مصرف رسانه‌ای تلقی می‌شود. تهدید ایران نه‌تنها پیام خارجی دارد، بلکه برای مخاطب داخلی آمریکا نیز کارکرد تبلیغاتی ایفا می‌کند؛ حتی اگر امکان عملی شدن آن نزدیک به صفر باشد.

نکته مهم دیگر، پیوند این تهدید‌ها با تحرکات نمادین نظامی نظیر اعزام ناو یا رزمایش‌های نمایشی است. این اقدامات بیش از آنکه مقدمه جنگ باشند، بخشی از عملیات روانی برای القای «آمادگی نظامی» هستند. تجربه نشان داده چنین تحرکاتی معمولاً بدون ادامه عملیاتی پایان می‌یابد، اما هدف اصلی آن تأثیرگذاری بر محاسبات سیاسی و اقتصادی ایران و منطقه است، نه ورود به یک درگیری پرهزینه.

شکست جنگ ۱۲روزه و هزینه‌های غیرقابل‌تحمل تقابل نظامی

با وجود این تهدیدها، واقعیت میدانی نشان می‌دهد امکان‌پذیری یک جنگ تمام‌عیار علیه ایران محدود است. تجربه جنگ ۱۲روزه و ناکامی در تحقق اهداف اعلامی، پرده از شکاف میان ادعا و توان واقعی برداشت. این جنگ نشان داد که ایران نه‌تنها توان پاسخ مؤثر دارد، بلکه می‌تواند معادلات امنیتی منطقه را به‌سرعت به ضرر طرف مقابل تغییر دهد. از همین رو، تهدید‌های امروز بیش از آنکه مقدمه اقدام باشند، تلاشی برای ترمیم اعتبار بازدارندگی آسیب‌دیده آمریکا محسوب می‌شوند.

هزینه‌های یک جنگ احتمالی علیه ایران برای آمریکا و متحدانش سرسام‌آور است. در سطح نظامی، گستره جغرافیایی ایران، توانمندی‌های موشکی، پهپادی و شبکه‌ای، و عمق راهبردی منطقه‌ای، هرگونه درگیری را از کنترل خارج می‌کند. هیچ سناریوی «جنگ محدود» قابل اتکایی وجود ندارد و هر اقدام می‌تواند به واکنش‌های زنجیره‌ای در کل منطقه منجر شود؛ موضوعی که حتی اندیشکده‌های غربی نیز نسبت به آن هشدار داده‌اند.

در بعد اقتصادی، تبعات جنگ به‌مراتب فراتر از منطقه خواهد بود. اختلال در بازار انرژی، افزایش شدید قیمت نفت و گاز، ناامنی کریدور‌های دریایی و فشار تورمی، اقتصاد‌های شکننده غرب را با بحران مضاعف مواجه می‌کند. آمریکا که خود با بدهی، تورم و شکاف طبقاتی دست‌وپنجه نرم می‌کند، آمادگی پذیرش چنین شوکی را ندارد. از این منظر، تهدید نظامی بیش از آنکه یک گزینه واقعی باشد، ابزاری برای فشار سیاسی است.

 باید گفت تهدید‌های اخیر را باید در چارچوب «مدیریت ادراک» تحلیل کرد، نه آمادگی برای جنگ. شکست پروژه اغتشاشات، ناکامی جنگ‌های محدود و افزایش هزینه‌های تقابل مستقیم، دست آمریکا را برای اقدام واقعی بسته است. از این رو، واشنگتن به تهدید، هیاهوی رسانه‌ای و نمایش قدرت نمادین پناه برده است؛ راهبردی که بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بازتاب محدودیت‌ها و بن‌بست‌های راهبردی طرف مقابل در مواجهه با ایران است.

انتهای پیام/

ارسال نظر