آشوب وارداتی با امضای رسانه‌های غربی

به گزارش خبرگزاری آنا، بررسی محتوای منتشرشده در رسانه‌های غربی اظهارات جریان‌های معارض نشان می‌دهد آنچه امروز به‌عنوان «اعتراضات سراسری» تصویرسازی می‌شود بخشی از یک سناریوی رسانه‌ای و روانی طراحی‌شده است. 

در گام نخست، دشمن تلاش می‌کند اعتراضات صنفی و معیشتی که ریشه در مشکلات واقعی اقتصادی دارندرا از چارچوب مطالبات مشخص خارج کرده و به نزاع سیاسی و امنیتی تبدیل کند. تبدیل یک اعتراض اقتصادی به شعارهای هنجار شکنانه نه یک اتفاق خودجوش، بلکه نتیجه هدایت رسانه‌ای و سازمانیافته است.

در این مسیر، از منابع خبری همسو با اپوزیسیون به‌عنوان «مرجع آماری» استفاده می‌شود؛ نهاد‌هایی که سابقه طولانی در بزرگ‌نمایی، جهت‌دهی و روایت‌سازی هدفمند دارند. این آمار‌ها بدون امکان راستی‌آزمایی مستقل، مبنای تحلیل رسانه‌های غربی قرار می‌گیرد.

نکته مهم آن است که این روایت‌سازی‌ها همواره همزمان با فشار‌های سیاسی یا تحرکات منطقه‌ای آمریکا و متحدانش تشدید می‌شود؛ گویی ناآرامی داخلی، ابزاری برای تکمیل پازل فشار خارجی است.

نقش اپوزیسیون خارج‌نشین

در متن لخبار، نام‌هایی، چون مریم رجوی، علی صفوی و رضا پهلوی به‌عنوان «منابع تحلیل و هدایت» برجسته می‌شود. این افراد و جریان‌ها سال‌هاست که پایگاه اجتماعی مؤثر در داخل کشور ندارند، اما همچنان از طریق رسانه‌های خارجی به‌عنوان نماینده مردم ایران معرفی می‌شوند.

ادعای «تصرف شهرها» یا «فرار نیرو‌های امنیتی» دقیقاً همان الگوی خبری است که در اغتشاشات ۱۴۰۱ نیز تکرار شد؛ ادعا‌هایی که اغلب ساعاتی بعد توسط واقعیت میدانی نقض شدند، اما اثر روانی خود را بر افکار عمومی می‌گذارند.

دعوت رضا پهلوی به شعار‌های شبانه و فراخوان‌های خیابانی، نشان‌دهنده تلاش برای جایگزینی اعتراض صنفی با نافرمانی مدنی تمام‌عیار است. هدف، افزایش اصطکاک میان مردم و حاکمیت و کشاندن کشور به فضای بی‌ثباتی مزمن است.

در این میان، اپوزیسیون خارج‌نشین نه هزینه‌ای می‌دهد و نه مسئولیتی می‌پذیرد؛ بلکه صرفاً از دور آتش‌بیار معرکه می‌شود و پیامد‌های امنیتی و اجتماعی آن را به داخل کشور تحمیل می‌کند.

 آمریکا و نقش «ضامن روانی» آشوب

درخواست مستقیم از دونالد ترامپ با این مضمون که «نماد صلح» است، نشان‌دهنده سطح وارونگی شناختی در روایت دشمن است. سیاستمداری که سابقه تحریم‌های فلج‌کننده و ترور رسمی مقام نظامی ایران و بدتر از همه حمله چند ماه پیش به کشور را در کارنامه ننگین خود دارد، ناگهان به‌عنوان ناجی مردم ایران معرفی می‌شود.

اظهاراتی ترامپ یا هشدار‌های سناتورهایی چون لیندسی گراهام نقش پشتیبان روانی و تهدید خارجی را برای اغتشاشات ایفا می‌کند. پیام روشن است: اگر اغتشاش تشدید شود، فشار خارجی نیز افزایش می‌یابد.

این هم‌صدایی میان خیابان، رسانه و سیاست خارجی آمریکا تصادفی نیست. هدف آن است که حاکمیت ایران در یک وضعیت تصمیم‌گیری پرهزینه قرار گیرد: یا کوتاه‌آمدن مقابل فشار خیابانی هدایت‌شده، یا مواجهه با هجمه حقوق‌بشری و تهدید خارجی.

درواقع، اعتراضات بهانه است؛ هدف اصلی، بازآرایی فشار همه‌جانبه علیه ایران در حوزه سیاسی، اقتصادی و امنیتی است.

هدف نهایی فرسایش اعتماد و بی‌ثبات‌سازی تدریجی است

دشمن به‌خوبی می‌داند که امکان براندازی در ایران به هیچ وجه وجود ندارد؛ بنابراین راهبرد جایگزین، فرسایش اعتماد عمومی، ناامیدسازی و تداوم التهاب است. هر اعتراض صنفی، فرصتی برای شعله‌ور کردن بحران بزرگ‌تر تلقی می‌شود.

پیوند زدن مشکلات اقتصادی که نیازمند راهکار‌های کارشناسی و اصلاحی هستندبا شعار‌های ساختارشکن، عملاً به بن‌بست اجتماعی منجر می‌شود؛ زیرا نه معیشت حل می‌شود و نه ثبات حفظ.

همزمان، القای حمله به بیمارستان‌ها یا روایت‌های احساسی مشابه، با هدف تحریک احساسات بین‌المللی و آماده‌سازی بستر فشار حقوق‌بشری صورت می‌گیرد؛ حتی اگر این روایت‌ها از نظر حقوقی و میدانی محل تردید باشند.

در چنین شرایطی، بزرگ‌ترین خواسته دشمن نه پیروزی فوری، بلکه طولانی‌شدن بحران، تخلیه انرژی اجتماعی و تضعیف انسجام ملی است؛ پروژه‌ای که بدون هوشیاری افکار عمومی و مدیریت دقیق مطالبات واقعی، می‌تواند هزینه‌زا شود.

پس آنچه امروز تحت عنوان اعتراضات سراسری تبلیغ می‌شود، بیش از آنکه بازتاب صدای مردم باشد، پروژه‌ای چندلایه برای سوءاستفاده از مطالبات واقعی است. دشمن، اپوزیسیون خارج‌نشین و حامیان غربی آن، هر یک نقشی مشخص در این پازل دارند:

تفکیک اعتراض مشروع از اغتشاش هدایت‌شده، مهم‌ترین خط تمایز در این مقطع حساس است؛ خطی که اگر نادیده گرفته شود، تنها به نفع کسانی تمام خواهد شد که نه دل‌نگران معیشت مردم‌اند و نه آینده ایران.

انتهای پیام/

ارسال نظر