پیشنهاد سردبیر
تثبیت اقتدار ملی در گرو مهار تورم

شکست پروژه فرسایش امنیتی در جغرافیای انسجام

منشور رأفت نظام در برابر فرزندان فریب‌خورده

بازخوانی اقتدار ملی در بیانات رهبر انقلاب

 ذبح معیشت پای محاسبات غلط اقتصادی

نسخه‌های نئولیبرالی در جزایر امن تکنوکرات‌ها؛

13:56 21 / 02 /1403
در یک پژوهش بررسی شد؛

بنیان‌های فلسفە پرگماتیسم

فلسفۀ پرگماتیسم در جستجو‌های خود برای ارائۀ تفسیر کاملی از زندگی انسانی می‌کوشد ذهن و طبیعت، زبان و اندیشه، عمل و معنی، شناخت و ارزش را به هم ربط دهد.

به گزارش گروه پژوهش خبرگزاری علم و فناوری آنا، در مکتب پرگماتیسم فرد و جامعه را از یکدیگر مجزا نمی‌دانستند و می‌پنداشتند که افراد در جامعه و توسط جامعه شکل می‌گیرند، اما در عین حال انسان خلاق، کنش فردی و اجتماعی را چنان می‌سازد که هست.

الناز شیری (پژوهشگر و مدرس دانشگاه) در مقاله‌ای با عنوان «تبارشناسی تفکر جامعه‌شناختی در فلسفه پرگماتیسم» به این موضوع می‌پردازد که یک خصیصه‌ بنیادین تفکر پراگماتیستی این است که پراگماتیست‌ها سروکارشان با کنش‌ها و عادات انسانی است.

به زعم این پژوهشگر دیدگاه‌ها و مفاهیم فلسفی برحسب چنین چارچوب‌های تجربی و عملی‌ای ارزیابی می‌شوند. اما، این بدان معنا نیست که کنش/ عمل مقدم است بر نظریه؛ بلکه، در قدم اول هیچ دوگانگی دقیق و روشنی میان نظریه و عمل برقرار نمی‌شود. حتی نظری‌ترین مسائل علمی یا فلسفی در پرتو ارتباطات بالقوه‌شان با کنش‌های عملی انسان ارزیابی می‌شوند.

* سه اصل فلسفۀ پرگماتیسم

این پژوهش توضیح می‌دهد که فلسفۀ پرگماتیسم با سه اصل بنیادی ظهور پیدا کرد: اندیشۀ انتقادی، روش منطقی و آزمون تجربه. شفلر معتقد است این فلسفه در جستجو‌های خود برای ارائۀ تفسیر کاملی از زندگی انسانی می‌کوشد ذهن و طبیعت، زبان و اندیشه، عمل و معنی، شناخت و ارزش را به هم ربط دهد.

* چهار فیلسوف پرگماتیست

در این پژوهش آمده است که  چهار فیلسوف پرگماتیست که در اصول بنیادی مشترکند و در تحول علم پیشرو بوده‌اند، عبارتند از: پیرس، جیمز، مید و دیویی.

دیویی از اندیشیدن به عنوان مبادله‌ای فعال بین موجود زنده و پیرامون او نظریۀ هوش را پیش می‌کشد

این پژوهشگر در ادامه به این موضوع اشاره می‌کند که روش منطقی در نگاه پیرس به شکلی دیالکتیکی معنا پیدا می‌کند و این مفهوم را در راستای وحدت بخشیدن به تقابل‌های گوناگون به کار بست اما جیمز بر تجربه تأکید بیشتری داشت و معتقد بود ساحت‌های نظری با توسل به تجربه باید آزمون شوند. 

به زعم این نویسنده مید بر نماد‌ها و خود انسانی تأکید اساسی داشت و اشکال تخصصی و پیچیده آگاهی انسان را مهم می‌دانست و در نهایت، دیویی با ارائۀ مفهوم یگانه شد‌ه‌ای از اندیشیدن به عنوان مبادله‌ای فعال بین موجود زنده و پیرامون او نظریۀ هوش را پیش می‌کشد.

* بنیان‌های فلسفۀ پرگماتیسم

شیری در این مقاله می‌نویسد: نکتۀ قابل توجه این است که در بنیان‌های فلسفۀ پرگماتیسم، بُعد تجربی علم از ارکان اساسی به شمار می‌رود. در این فلسفه روش‌های منطقی استدلال دارای جایگاه ویژ‌ه‌ای است و اندیشۀ انتقادی که به توسعۀ علم منجر می‌شود از اصول آن به شمار می‌رود و شکل‌گیری دیدگاه‌های نظری در علوم اجتماعی بخصوص جامعه‌شناسی بر اساس این فلسفه به هدف علمی بودن جامعه‌شناسی صحه می‌گذارد.

در هر سه اصل اندیشۀ انتقادی، روش منطقی و آزمون تجربی، دیالکتیک عین و ذهن یا ابژه و سوبژه در شناخت و تحول آن تأثیرگذارند و از مبانی شناخت آدمی به شمار می‌آیند

به زعم این پژوهشگر موضوع این است که علاوه بر این، دو فلسفۀ دیگر در این فلسفه و اصول آن دیده می‌شود که عبارتند دیالکتیک‌گرایی یا دیالکتیسیسم، پرسسؤالیسم یا فرایندگرایی و اگزیستانسیالیسم که به اصالت وجود یا انسان‌گرایی نیز ترجمه شده است.

این پژوهش توضیح می‌دهد که درهر سه، اصل اندیشۀ انتقادی، روش منطقی و آزمون تجربی، دیالکتیک عین و ذهن یا ابژه و سوبژه در شناخت و تحول آن تأثیرگذارند و از مبانی شناخت آدمی به شمار می‌آیند.

این استاد دانشگاه در ادامه می‌نویسد: نقش کنش‌گر انسانی در چنین فرایندی که تجربه، خود و زبان از آن پشتیبانی می‌کنند به اندیشۀ اگزیستانسیالیستی یا اصالت وجود ارتباط دارد و نشان می‌دهد که روابط میان این فلسفه‌ها در پرگماتیسم و اصالت دادن به دیدگاهی نوین در جامعه‌شناسی را نمایندگی می‌کند.

شیری در پایان به این مهم اشاره می‌کند که با وجود این تأکید‌های مهم در کنار تحول و دگرگونی فلسفۀ آمریکا پس از دیویی، نقد پرگماتیسم به پوزیتیویسم و مفاهیم موروثی سنتیِ علم و اهمیت دادن به وجوه دیگر تجربۀ انسانی از جمله اخلاق، کنش اجتماعی، هنر، شعر، تاریخ، مذهب و فلسفۀ نظری، این فلاسفه در صدد هستند تا بدون حذف فلسفه‌های متنوع، پیوستگی میان ابعاد مختلف تجربه را با اندیشه‌ای انتقادی فراهم کنند.

 

انتهای پیام/

ارسال نظر