پیشنهاد سردبیر
تثبیت اقتدار ملی در گرو مهار تورم

شکست پروژه فرسایش امنیتی در جغرافیای انسجام

منشور رأفت نظام در برابر فرزندان فریب‌خورده

بازخوانی اقتدار ملی در بیانات رهبر انقلاب

 ذبح معیشت پای محاسبات غلط اقتصادی

نسخه‌های نئولیبرالی در جزایر امن تکنوکرات‌ها؛

نزاعی به وسعت تاریخ؛ از مشروطه تا برجام / مهدوی‌زادگان: چرا جریان سازش از مقاومت می‌گریزد؟

حجت‌الاسلام مهدوی‌زادگان در یادداشتی، ریشه منازعه دو گفتمان مقاومت و سازش را به دوران پیش از مشروطیت بازگرداند و با اشاره به شکست پروژه‌هایی چون برجام به عنوان نمونه‌ای از ناکارآمدی سیاست تسلیم، به واکاوی دلیل مخالفت جریان سازش با گفتمان مقاومت پرداخت.

به گزارش خبرگزاری آنا، حجت‌الاسلام والمسلمین داود مهدوی‌زادگان، پژوهشگر علوم سیاسی، در یادداشتی اختصاصی برای خبرگزاری آنا به تحلیل ریشه‌ها و ماهیت نزاع دو گفتمان «مقاومت» و «سازش» در تاریخ معاصر ایران پرداخته و با اشاره به تجربه شکست‌خورده برجام، به این پرسش اساسی پاسخ داده است که چرا جریان سازش با وجود تمایل به کنار آمدن با هر عقیده و قدرتی، حاضر به سازش با گفتمان مقاومت نیست.

مشکله جریان سازش با مقاومت

نزاع دو گفتمان مقاومت و سازش  در عرصه جامعه و سیاست در ایران مقارن با شروع انقلاب اسلامی و بر آمدن جمهوری اسلامی  نبوده است بلکه این تقابل  به کمی پیش از آغاز نهضت مشروطیت باز می‌گردد اگرچه بعد انقلاب اسلامی  این منازعه شدت بیشتری یافته است. تا پیش از انقلاب بویژه در دوران رژیم پهلوی جریان سازش  توانسته بود گفتمان مقاومت را بواسطه سیاست سرکوبگرانه دو شاه مستبد پهلوی به حاشیه براند و با اطمینان خاطر و بدون نگرانی پای هرگونه پیمان سازش را امضا کند. بطوری که ایران عصر پهلوی به مستعمره نا نوشته قدرت‌های غربی و رژیم صهیونی تبدیل شده بود.

اما جریان سازش با وقوع انقلاب اسلامی از ناحیه ایدئولوژی و ملت انقلابی علاوه بر از دست دادن قدرت سیاسی رسمی دچار بحران مشروعیت هم شده بود.  زیرا جامعه انقلابی حضور چنین جریانی را در عرصه سیاست و تصمیمات کشوری و حاکمیتی  بر نمی‌تابید. به همین خاطر، جریان سازش مجبور به تظاهر به پیروی از  گفتمان مقاومت بود.

بسیاری از کنشگران سیاسی و فرهنگی این جریان که امروزه آشکارا و بدون هیچگونه لکنت زبان توصیه به خط سازش می‌کنند و راه حل عبور از مشکلات را سازش و تمکین کردن برابر  جبهه استکبار جهانی می‌دانند در دهه شصت از جمله سوپر انقلابی‌های سازش  ناپذیری بودند که از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند.

از سوی دیگر، گفتمان اسلام سیاسی که داعیه مقاومت و عدم سازش برابر زور گویی‌ها و زیاده خواهی‌های نامشروع دشمنان ملت را دارد، پس از انقلاب علیرغم سیطره بر قدرت سیاسی و حاکمیت، به مانند رژیم پهلوی در تقابل با رقیب، سیاست سرکوب و خشونت را در نظر نگرفت بلکه با جریان سازش سیاست نرمش قهرمانه را پیش کشید. این سیاست بر مبنای اصل خشونت پرهیزی و ضرورت گفتگوی انتقادی با رقبای حاضر در صحنه سعی در متقاعد کردن آنها به این نکته اساسی است که تنها راه حل برای حفظ و تامین مصالح  و منافع ملی مقاومت است.

با وصف این، جریان سازش علیرغم تجربه مکرر شکست سیاست سازش برابر  شرارت طلبی‌های استکبار جهانی – شکست قرار داد برجام جدید‌ترین نمونه آن است- همچنان بر ایده نرمش برده وار و کوتاه آمدن از اصرار بر حفظ مصالح و منافع ملی پافشاری می‌کند و مایل به همروی با گفتمان مفاومت نیست. به عبارتی جریان سازش تنها در یک جا هیچ تمایلی به سازش و کنار آمدن نیست و آن در منازعه با گفتمان مقاومت است.

این جریان علیرغم سازش با هر عقیده و مرام و سیاستی هیچ تمایلی به سازش با جریان مقاومت نیست؛ لذا پرسش اساسی آن است که دلیل اینکه جریان سازش حاضر به سازش با جریان مقاومت نیست، چیست؟ اگر ایده سازش امر معقولی است چگونه است که با ایده مقاومت کنار نمی‌آید؟ ایده سازش چه مشکله‌ای با ایده مقاومت دارد که نمی‌تواند با آن کنار بیآید؟

مهم‌ترین پاسخ به این پرسش بنیادی مساله سازش ناپذیر بودن ایده مقاومت است. به عقیده جریان سازش در جوهره گفتمان مقاومت اسلامی علیرغم اینکه اصل نرمش قهرمانانه را به رسمیت می‌شناسد اصل سازش جایگاهی ندارد. چون مقاومت ذاتاً سازشکار نیست پس نمی‌توان با آن کنار آمد. البته جریان سازش می‌پذیرد که جبهه استکبار جهانی سازشکار نباشد. به زعم آنان قدرت برتر بودن توجیه کننده عدم سازش استکبار جهانی با ملل مستضعف است.

اما ضعیف بودن هیچ توجیهی برای عدم سازش نیست. چنانکه یکی از اساتید بازنشسته علوم سیاسی و روابط بین الملل سیاست تسلیم برابر ابر قدرت غربی را اینگونه توجیه کرده است: «اساساً در تاریخ شاخ و شانه کشیدن در مقابل قدرت‌های بین المللی نتیجه نداشته و تا کنون ندیدیم کسی پیروز شود. بزرگتر از جمهوری اسلامی هم نتوانستند از این وضعیت با موفقیت خارج شوند؛ ناپلئون و هیتلر هم در نهایت شکست خوردند؛ به دلیل اینکه اساساً امکانش نیست».

به هر روی، منازعه دو جریان سازش و  مقاومت بنیادی است. با این تفاوت که مقاومت در تعامل با رقیب اصل نرمش قهرمانه را به رسمیت می‌شناسد ولی جریان تسلیم هرگونه سازش با مقاومت را نفی می‌کند. چون آنها جریان مقاومت را سازش ناپذیر می‌دانند. به همین خاطر، حتی اگر جبهه سازش و تسلیم با هر ایده و گفتمان سیاسی کنار بیآید با گفتمان مقاومت اسلامی سازش نمی‌کند. در واقع، تصلب جریان سازش برابر مقاومت نقد جدی ایده تسلیم است. تصلبی که این جریان علیرغم پوچ بودن آن همچنان بر آن اصرار می‌ورزند؟!

انتهای پیام/

ارسال نظر