پیشنهاد سردبیر
آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

شاخه زیتون در دست، انگشت روی ماشه؛ دکترین جدید تهران

پیام صریح تهران به کاخ سفید از کانال آنکارا

چرا نسخه «فشار حداکثری» دیگر در تهران شفا نمی‌دهد؟

خطای محاسباتی در اتاق‌های فکر واشنگتن

وصیت‌نامه شهید فضه؛

دفتر و کتاب و اسلحه‌ام را بردارید و راهم را ادامه دهید

برادرانم! هرگز از اینکه شهید شده ام ناراحت نشوید و همچون امام خود مقاوم بایستید و دفتر و کتاب و اسلحه ام را بردارید و راهم را که همان راه علی اکبر است ادامه دهید.

به گزارش گروه رسانه های دیگر آنا، شهید محمد فضه در سال ۱۳۴۴ در شهرستان بردستان متولد شد و سرانجام در سال ۱۳۶۱ و در جریان عملیات فتح‌المبین به شهادت رسید.


متن وصیت‌نامه این شهید بزرگوار به شرح زیر است.
بسم الله الرحمن الرحیم
من امروز که این وصیتنامه را می‌نویسم، همچون میثم تمار آماده و مهیا هستم که با دشمنان اسلام و مسلمین بجنگیم. من افتخار می‌کنم که از طبقه محروم جامعه هستم و ما مستضعفین هستیم که به جبهه می‌رویم تا از کیان اسلام دفاع کنیم. من خوشحالم که جانم را نثار اسلام و مکتب محمد و علی می‌کنم افتخار میکنم که ایدئولوژی ام اسلام است، اسلامی است که به من بفهماند چگونه بیندیشم و چگونه راهم را انتخاب کنم.
در واقع زمانی توانستم اسلام واقعی را بیابم که پا به بسیج نهادم و از جو درونی بسیج استفاده کردم و بهتر توانستم به مکتبم آشنا شوم تا آنجا که خونم را نثار این مکتب می‌کنم و از این انقلاب الهیچه در جبه داخلی و چه در جبهه خارجی حراست و پاسداری می‌نمایم، ملت عزیز و شهید پرور ایران وصیت من اینست که قدر این انقلاب بدانید و هیچ گاه از فکر این انقلاب خارج نشوید؛ و دست از رهبری پیامبر گونه امام امت بر ندارید که به ذلت و خواری کشیده خواهید شد. دوستان من اگر از من خطایی دیدید به بزرگی خودتان از من ببخشید و همیشه بر ضد منافقین باشید و همچون گذشته دست از سر آن‌ها بر ندارید.
مادر جان! بعد از شنیدن خبر شهادت من خواهش می‌کنم اشک نریزید و به خواهرانم بگو که برای من نگریند که اجر و صواب من کم می‌شود و همچون زینب که در بالای سر بریده برادرش بود مقاوم و استوار باشید و هیچ خللی در روحیه‌ی انقلابی شما رخ ندهد.
برادرانم! هرگز از اینکه شهید شده ام ناراحت نشوید و همچون امام خود مقاوم بایستید و دفتر و کتاب و اسلحه ام را بردارید و راهم را که همان راه علی اکبر است ادامه دهید.
پدر جان! به بزرگی خودت مرا ببخش که من در حال تو خیلی بد بودم شرمنده هستم و الان پشیمان شده ام و همچون امام حسین تا بر بالین پسرش آمد، بیا و حاضر شو و پیام مرا به همکلاسانم برسان که تو پیام رسان خوبی هستی. همکلاسانم! هرگز نگذارید در مدرسه‌ها کسانی اخلال کنند و همواره در سنگر مدرسه بمانید و مشتی محکم به دهان منافقین بزنید.


انتهای پیام/

ارسال نظر