چرا اهل قلم اتحادیه صنفی ندارند؟
به گزارش گروه رسانههای دیگر خبرگزاری آنا از شهروند، این درحالی است که به بهانههای گوناگون در مقابل این قضیه مقاومت شده و خیلی از ادیبان بیشتر مشکلات مربوط به این حوزه را در همین موضوع نبود صنف خلاصه میکنند. یکی از این ادبا عبدالله کوثری است که نگاهی خاص به این موضوع دارد: وقتی سندیکا و اتحادیهای به صورت قانونی نمیتواند فعالیت کند، یعنی ما نویسندگان و مترجمان در قانون جایی نداریم. به نظر میرسد هویت نویسندگان و مترجمان بهصورت جمعی به رسمیت شناخته نمیشود، در صورتی که در حقیقت نویسندگان و مترجمان هم یک صنف هستند.
باید گفت، همواره در تمام این سالها به بهانههای گوناگون و در دورههای مختلف مطالبات اهالی قلم عنوان شده است که در صدر این مطالبات تشکیل یک صنف کارآمد قرار داشته است. اما بنا به طرز فکر شماری از مدیران میانی فرهنگی کشور، به واسطه نگاه بدبینانهای که نسبت به فعالان عرصه قلم وجود داشته، این مطالبات هیچگاه به جایی نرسیده است. اصولا برخی از سیاستگذاران فرهنگی نگاهی مشکوک به تولیدات فرهنگی دارند و این درحالی است که هرگاه روند خلاقیت ادبی و هنری تسهیل شده، روال صدور مجوز تسریع و تنوع دیدگاهی آثار بهتر شده، نویسندگان و مترجمان نشان دادهاند اهل سوءاستفاده از فضای باز ایجاد شده نیستند و حتی گاه بسیار بسیار بیش از شماری از مدیران دل در گرو دین و خاکشان دارند و دلشان برای انقلاب و ایران و ارزشهای شرعی و عرفی جامعه میسوزد.
مطالبه مهمی چون تشکیل صنف علاوه بر تمام امنیتی که از نظر فکری و اقتصادی میتواند برای اهالی آن صنف باعث میشود، در مواردی چون ممیزی، پیگیری حقوق مولفان و ... نیز میتواند برای اهل قلم راهگشا و کارگشا باشد. درواقع با اینکه در دولت یازدهم در حوزههای هنر و فرهنگ گشایش آشکاری را در تمام سطوح و جوانب شاهد بودیم، اما بههرحال ممیزی باعث آسیب دیدن آثار میشود و اینجاست که صنف میتواند با تعامل با مدیران حداقل مقابل ممیزیهای سلیقهای (و نه عبور از خطوط قرمز) ایستاده و اهالی قلم را در این راه یاری کند. عبدالله کوثری درباره لزوم ایجاد یک صنف ثبتشده عقیده دارد: اتحادیه و صنف را نه برای دور هم جمع شدن و صدور اعلامیه که برای دفاع از حقوق نویسنده و مترجم میخواهیم. بنده اگر با فلان ناشر اختلاف و گرفتاری پیدا کنم، خودم باید اقدام کنم و وکیل بگیرم و.... وجود یک اتحادیه برای همین است که در صورت لزوم از حقوق نویسنده و مترجم دفاع کند. وقتی چنین سندیکا و اتحادیهای بهصورت قانونی نمیتواند فعالیت کند، یعنی ما نویسندگان و مترجمان در قانون جایی نداریم.
گفتنی است، ایجاد یک تشکل صنفی برای اهل قلم از سالهای ١٣٥٨-٥٩ به اینسو مدام جزو خواستههای اهل قلم بوده که هیچگاه نیز به نتیجه نرسیده است.
چه سازم به خاری که بر دل نشیند
سیاوش جمادی - نویسنده و مترجم
نهادهای صنفی نقطه آغازی برای رسیدن به بسیاری از خواستهها هستند. اصولا دموکراسی در فضای عمومی امن، بیبیم و در شرایطی که افراد به حقوق خود آگاه هستند، محقق میشود؛ البته گفته میشود نهادهای صنفی هنری فعال در کشور هنوز توفیق فراوانی به دست نیاوردهاند. با وجود این میشود گفت که داشتن نهاد صنفی برای نویسندگان و اهل قلم نقطه شروع خوبی است که میتواند واسط میان نویسندگان و مدیران باشد؛ در غیر این صورت مدیران صدای نویسندگان را نمیشنوند. ما باید نهاد صنفی داشته باشیم تا بشود کارها در مسیر قانونی پیش بروند. فعالیتهایی در این زمینه میتواند دستاوردهایی نظیر فضای امن و مناسب برای گفتوگو را پیش روی ما قرار دهد. فضای عمومی جان دموکراسی است و اگر فضای عمومی را از دموکراسی بگیرید، بقیه ماجرا کلاهبرداری است. گویی به نوعی گفت وگویی از موضع قدرت با مردم فراهم کرده باشید. این مسأله البته جهانی است و در همه دنیا مدنظر اهل قلم است. امروز در بسیاری از کشورها متوجه شدهاند که باید شرایط در حوزه اعمال ممیزی تغییر کند. با این توضیح از نظر من ممیزهای سلیقهای غیرموجه است. خاری است بر دل فکر و اندیشه و سدی است بر سر راه جریان آزاد گفتوگو. من در مقامی نیستم که درست و غلط را تعیین کنم. درست و غلط در جریان زمان، در جریان گفتوگوها، بحثها، مجادلات و... تعیین میشود؛ اما این را میدانم که در عرصه قلم ممیزی ازجمله چالشهای جدی این عرصه است. ممیزی نوعی اعمال نظر است و میتوان آن را یکی از بدترین انواع اعمال نظرها دانست؛ چرا که زخم فیزیکی بر بدن مینشیند اما «چه سازم به خاری که بر دل نشیند». خصوصا ممیزیهایی که ریشه در قانون ندارند، بلکه بر آرا و اعمال نظرهای شخصی استوارند.
هر کتابی که جلوی انتشار آن گرفته شده، خود این ممنوعیت موجب جلب اعتبار برای این کتاب میشود و بلافاصله در تیراژی وسیعتر در جاهایی که ما هم از محلشان اطلاع نداریم، به صورت افست درمیآید و فروش میرود. در حوزه الکترونیکی هم کمابیش از طریق pdf و فرمتهای دیگر کتابها به صورت کاملا دست نخورده در اختیار خوانندگان قرار میگیرند. به نظر میرسد در این شرایط باید فکری به حال این موضوع کرد.
یکی از پیشنهادهای قدیمی در این زمینه آن است که اثر منتشر شود و بعد از آن اگر به حقوق افراد حقیقی و حقوقی لطمهای وارد شد، بتوان با ارایه سند و طرح شکایت مسأله را پیگیری کرد. به نظر میرسد این موضوع محقق نشده است. البته جوان امروز خود به خود بیسانسور است. طرز سخن گفتن من بهعنوان یک انسان قدیمی به صورتی است که برخی آن را با شرم و با حیا میدانند. اما جوان امروز رکتر و صریحتر سخن میگوید. اینکه بعد از چاپ افراد بتوانند اگر شکایتی دارند، مطرح کنند سخنی کاملا قانونی است. فرض کنید کتابی علیه یک شخص حقیقی یا حقوقی نسبتهایی داده باشد که این نسبتها واقعیت نداشته باشد؛ طبیعتا حق آن فرد است که برود شکایت کند و حقوق خود را پیگیری کند. این اتفاق میتواند مشکلات ما را در حوزه نشر تا حدود زیادی حلوفصل کند.
جای خالی صنف...
حبیب احمدزاده- نویسنده
نخستین مشکل ما با گزارههای داخلی خودمان نظیر سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی است که کتابهای ما را بدون اجازه درخارج صرفا بهعنوان گزارش کار خود ترجمه کرده و بدون اجازه با نام خودشان بر این کتابها مقدمه نیز مینویسند. کتابهایی که هرگز با این شیوه اداری به چاپ دوم نرسیده و حتی در بازار کشور مقصد درست توزیع نمیشوند. وقتی هم به آنها اعتراض میکنید، وقعی نمیگذارند و چنین جواب میدهند که نهایتا میتوانیم شما (نویسنده) را هم برای رونمایی در آن کشور دعوت کنیم. گویی نویسندگان آدمهای گرسنه سفری هستند که حالا باید ببینند این سازمان میخواهد با آثارشان چطور برخورد کند؟! به نظر میرسد متاسفانه کار بعضی از رایزنیهای فرهنگی امروز به نوعی لغت همآوا با رأیزنی تغییر یافته است. این درحالی است که اگر سندیکا یا صنف واقعی برای اهل قلم و نویسندگان داشته باشیم، میتوانیم به این اقدامات اعتراض کنیم. حتی در این مورد انتشارات مدعی مانند انتشارات سوره مهر هم نتوانسته از مولفان خود پشتیبانی کند. خود من تا بهحال بعد از سه ترجمه مختلف از کتاب شطرنج با ماشین قیامت خودم توسط این سازمان، در کشورهای مختلف از زیرنویس شبکه خبر و خبرگزاریها متوجه شدهام که کتابم را بدون پرداخت کوچکترین حقوق مادی و معنوی و اجازه کتبی ترجمه کردهاند. اگر فرصت داشتم، قطعا در این مورد شکایت میکردم؛ که نداشتهام و نکردهام و اینجاست که جای خالی اصناف کارآمد حس میشود. وقتی رایزنی فرهنگی که باید نماد فرهنگی کشور باشد، حقوق نویسندگان را زیرپا میگذارد، باید حتما به فکر تشکیل یک صنف بود. وجود صنف باعث میشود سازمانهایی از این دست دیگر به خودشان اجازه توهین به نویسندگان را ندهند.
در بحث ممیزی هم حضور صنف نقش تعیینکنندهای دارد. میشود برخی از موضوعات را با وجود صنف به چالش کشید و از سلیقهای برخوردکردن جلوگیری کرد. البته هرکشوری برای خودش خطوط قرمزی دارد و نویسندگان ما هم تا حدود زیادی این موضوع را پذیرفتهاند. کار از آنجایی با مشکل مواجه میشود که بحث سلیقهای میشود. خطوط قرمز ثابت نیستند و درشرایط کنونی این خط قرمزها بالاتر رفتهاند. ما هم باید مطابق با همین وضع عکسالعمل نشان دهیم. نمیشود با مردمی که آگاه هستند، با روش قرنطینهای برخورد کرد. حالا موقع برخورد به شیوه واکسیناسیون است. مردم باید این موضوعات را بدانند و دربارهاش نظر بدهند. مگر اینکه واقعا مسائل عالیه مملکت چیزی را مشخص کند، وگرنه خیلی از این بحثها امروز درجامعه ما مطرح است. مسأله بعدی مربوط به ممیزی بعد از چاپ است که سالهاست مورد بحث است. باید به این نکته توجه داشته باشیم هرقانونی که درکشورهای دیگر عملیاتی شده، ممکن است در کشور ما جواب مناسبی ندهد. ما باید همیشه در تعامل مثبت با هم باشیم. وقتی احترام همگان حفظ شود خود به خود اکثریت نیز رفتارهای متناسب با قانون نشان میدهند. حالا ممکن است تجدیدنظر بعد از چاپ یا قبل از چاپ نتیجه این تعامل باشد، اما مطمئنم تحقق این تعامل باعث میشود به جای وزارت ارشاد خود نویسنده با این مسائل مواجه شود.
انتهای پیام/