آخرین اخبار:
08:14 18 / 06 /1405
در گفت‌وگو با آناتک مطرح شد

هوش مصنوعی می‌تواند برای بازی‌سازان کم‌تجربه «توهم توانایی» ایجاد کند

تیم‌های بازی‌سازی
یک فعال حوزه بازاریابی و شتاب‌دهی بازی، معتقد است هوش مصنوعی در کنار فرصت‌هایی که برای توسعه بازی ایجاد کرده، می‌تواند برای تیم‌های کم‌تجربه این تصور را به وجود آورد که ساخت یک نمونه اولیه به معنای توانایی توسعه و مقیاس‌دادن کامل یک بازی است. او می‌گوید چالش تیم‌های بازی‌سازی نیز یکسان نیست؛ تیم‌های دانشجویی بیشتر با کمبود تجربه و سرمایه روبه‌رو هستند، در حالی که استودیوهای باتجربه بیش از حمایت مالی، به اینترنت پایدار و کاهش محدودیت‌های فعالیت نیاز دارند.

به گزارش خبرگزاری آنا؛ صنعت بازی ایران با گروه‌های متفاوتی از تیم‌های دانشجویی و بازی‌سازان مستقل تا استودیو‌های باتجربه روبه‌رو است و هر یک با مجموعه متفاوتی از مشکلات فعالیت می‌کنند. نیما دادوند، فعال حوزه بازاریابی و شتاب‌دهی بازی، در گفت‌و‌گو با خبرنگار آناتک درباره نتایج بررسی چالش‌های بازی‌سازان، تفاوت مشکلات تیم‌های تازه‌کار و باتجربه، تأثیر هوش مصنوعی بر فرایند توسعه بازی و موانعی که فعالان این حوزه با آن‌ها مواجه‌اند توضیح داد.

تیم‌های مختلف بازی‌سازی با چه چالش‌هایی روبه‌رو هستند؟

وقتی بررسی بازار را شروع کردیم، بخشی از مشکلات تقریباً در تمام گفت‌و‌گو‌ها تکرار می‌شد؛ محدودیت دسترسی به برخی سرویس‌های بین‌المللی، مشکلات انتشار بازی در بازار‌های خارجی، تحریم‌ها، اختلالات اینترنت و دشواری همکاری با مجموعه‌های خارج از کشور از جمله این موارد بودند. به همین دلیل ابتدا تلاش کردیم به‌جای نگاه کلی به صنعت، خود چالش‌ها را شناسایی کنیم و ببینیم هر گروه از بازی‌سازان دقیقاً با چه مسئله‌ای روبه‌رو است. این تفکیک اهمیت زیادی دارد، چون راهکاری که برای یک تیم دانشجویی مناسب است، الزاماً برای یک استودیوی باسابقه کارآمد نیست. اگر همه تیم‌ها را با یک معیار بسنجیم، ممکن است منابع در جایی هزینه شود که مسئله اصلی آن تیم نیست و در نهایت نیز نتیجه مطلوب به دست نیاید.

نتیجه مهم این بود که نمی‌توان برای تمام فعالان صنعت یک نسخه واحد در نظر گرفت. تیم‌های دانشجویی و بسیار نوپا معمولاً سرمایه محدودی دارند و همین مسئله باعث می‌شود تعداد اعضای تیم نیز کمتر باشد، اما مشکل آن‌ها فقط پول نیست و کمبود تجربه یکی از چالش‌های اصلی آن‌هاست. ممکن است اعضای تیم از نظر فنی توانایی خوبی داشته باشند، اما هنوز مسیر کامل ساخت، انتشار و توسعه یک بازی را تجربه نکرده باشند و در بخش‌هایی مانند طراحی محصول، انتشار، بازاریابی و ادامه توسعه بعد از عرضه به مشکل بخورند. برای مثال، ممکن است تیمی بتواند یک نمونه فنی جذاب بسازد، اما نداند چگونه دامنه پروژه را کنترل کند، چه ویژگی‌هایی را در نسخه نخست کنار بگذارد یا چگونه بازخورد کاربران را به تغییرات واقعی در محصول تبدیل کند. این فاصله میان توانایی فنی و تجربه تولید محصول، یکی از دلایلی است که باعث می‌شود برخی پروژه‌ها پیش از رسیدن به مرحله انتشار متوقف شوند.

فریلنسر‌ها و نیرو‌های متخصص شرایط متفاوتی دارند. بعضی از آن‌ها دانش و تجربه لازم را در اختیار دارند، اما برای تبدیل ایده به یک محصول کامل با کمبود منابع مالی مواجه‌اند. در مقابل، بسیاری از استودیو‌های باتجربه هم نیروی انسانی دارند، هم تجربه انتشار محصول و هم مسیر‌های لازم برای ادامه فعالیت را شناخته‌اند. مسئله اصلی آن‌ها در بسیاری از موارد دریافت حمایت مستقیم نیست؛ بیشتر می‌خواهند موانع بیرونی کمتر شود و امکان ادامه فعالیت عادی داشته باشند. این استودیو‌ها معمولاً می‌دانند چه محصولی می‌خواهند بسازند و مخاطب خود را چگونه پیدا کنند، اما بی‌ثباتی در دسترسی به ابزارها، دشواری پرداخت‌های بین‌المللی یا اختلال در ارتباط با همکاران خارجی می‌تواند برنامه‌ریزی آن‌ها را مختل کند و هزینه تمام‌شده پروژه را افزایش دهد.

تمرکز حمایت از بازی‌سازان باید روی چه تیم‌هایی باشد؟

تیم برای ما اهمیت بیشتری از یک پروژه منفرد دارد. ترجیح این است که اعضای یک تیم حداقل یک بار مسیر ساخت و انتشار یک بازی را تجربه کرده باشند؛ موفق بودن آن بازی الزام نیست، اما مهم است که بدانند رساندن یک ایده تا مرحله انتشار چه فرایندی دارد. تجربه حتی یک پروژه ناموفق نیز می‌تواند به تیم کمک کند تا در پروژه بعدی برآورد دقیق‌تری از زمان، هزینه، نیروی انسانی و ریسک‌های فنی داشته باشد. در واقع، هدف حمایت نباید فقط تولید یک خروجی کوتاه‌مدت باشد، بلکه باید به شکل‌گیری تیمی منجر شود که بتواند از تجربه خود برای ساخت محصولات بعدی استفاده کند.

تیم‌های دانشجویی سه تا پنج نفره یکی از گروه‌هایی هستند که چنین حمایت‌هایی می‌تواند برای آن‌ها اثر بیشتری داشته باشد. انتقال تجربه برای این تیم‌ها به اندازه سرمایه اهمیت دارد. کسی که برای نخستین بار وارد این مسیر شده، علاوه بر منابع مالی باید ببیند تیم‌های باتجربه چگونه فعالیت می‌کنند، ساختار کاری آن‌ها چگونه است و یک پروژه حرفه‌ای چگونه از مرحله ایده تا انتشار مدیریت می‌شود. آشنایی با شیوه تقسیم وظایف، برنامه‌ریزی تولید، مستندسازی، آزمون بازی و دریافت بازخورد می‌تواند از بسیاری از خطا‌های پرهزینه جلوگیری کند. این آموزش‌ها زمانی اثر بیشتری دارند که در جریان یک پروژه واقعی ارائه شوند و تیم بتواند آموخته‌های خود را مستقیماً در محصولش به کار بگیرد.

هدف نیز نباید صرفاً این باشد که یک پروژه ساخته شود و کار همان‌جا تمام شود. اگر قرار است صنعت بزرگ‌تر شود، باید تیمی شکل بگیرد که پس از پایان یک پروژه بتواند سراغ پروژه‌های بعدی برود و تجربه و نیروی انسانی ایجادشده در صنعت باقی بماند. چنین رویکردی به ایجاد چرخه‌ای پایدار کمک می‌کند؛ یعنی اعضای تیم پس از هر پروژه مهارت بیشتری به دست آورند، بخشی از آن‌ها به آموزش نیرو‌های تازه‌وارد کمک کنند و دانش تولیدشده در یک پروژه به پروژه‌های بعدی منتقل شود. در غیر این صورت، هر پروژه از نقطه صفر آغاز می‌شود و بخش زیادی از منابع صرف تکرار اشتباهات گذشته خواهد شد.

هوش مصنوعی می‌تواند برای بازی‌سازان کم‌تجربه «توهم توانایی» ایجاد کند

هوش مصنوعی چه خطری برای بازی‌سازان کم‌تجربه ایجاد کرده است؟

کمک هوش مصنوعی به فرایند ساخت بازی قابل انکار نیست، اما مسئله‌ای که بیشتر در تیم‌های کم‌تجربه دیده می‌شود، نوعی توهم توانایی است. امروز دسترسی به اطلاعات و ابزار‌های تولید بسیار ساده‌تر شده و فرد می‌تواند در مدت کوتاهی کد، تصویر، داستان یا حتی چند مرحله از یک بازی تولید کند. مشکل از جایی شروع می‌شود که ساخت همین نمونه اولیه با توانایی توسعه واقعی یک محصول اشتباه گرفته شود. نمونه اولیه می‌تواند برای آزمایش ایده بسیار مفید باشد، اما هنوز نشان نمی‌دهد که تیم توانایی ساخت نسخه پایدار، رفع خطاها، بهینه‌سازی، انتشار و پشتیبانی از محصول را دارد. فاصله میان یک خروجی نمایشی و یک بازی قابل عرضه و قابل توسعه، معمولاً در مراحل بعدی خودش را نشان می‌دهد.

وقتی بازی‌ساز خودش منطق، سیستم، فیزیک و ساختار پایه یک بازی را طراحی کرده باشد، می‌داند اجزای آن چگونه به یکدیگر متصل شده‌اند. اگر پنج مرحله نخست را بر پایه چنین ساختاری ساخته باشد، با اضافه شدن تجربه و منابع می‌تواند مرحله ششم، دهم یا حتی مراحل بسیار بیشتری را توسعه دهد؛ چون معماری محصول را می‌شناسد. او می‌داند کدام بخش‌ها قابل تغییر هستند، چه قسمت‌هایی بهینه‌سازی نشده‌اند و برای اضافه کردن یک ویژگی جدید باید چه اجزایی را اصلاح کند. این شناخت به تیم اجازه می‌دهد در برابر بازخورد کاربران انعطاف داشته باشد و محصول را به‌تدریج بهبود دهد، نه اینکه با هر تغییر کوچک مجبور شود بخش بزرگی از بازی را از ابتدا بازسازی کند.

شرایط زمانی متفاوت می‌شود که بخش عمده ساختار با چند دستور به هوش مصنوعی تولید شده باشد. ممکن است یک تیم بتواند پنج یا حتی ۱۰ مرحله قابل نمایش بسازد، تصاویر را با هوش مصنوعی تولید کند و نمونه‌ای ظاهراً کامل ارائه دهد، اما آزمون واقعی زمانی آغاز می‌شود که بازی وارد بازار شود. در آن مرحله مشخص می‌شود کاربران چقدر جذب می‌شوند، چه مدت در بازی باقی می‌مانند، کجا ریزش می‌کنند و چه بخش‌هایی باید تغییر کند. همچنین ممکن است مشکلاتی مانند افت عملکرد، ناسازگاری میان بخش‌های مختلف، تکراری شدن گیم‌پلی یا دشواری اضافه کردن محتوای جدید آشکار شود؛ مشکلاتی که در یک نمونه کوتاه و نمایشی معمولاً دیده نمی‌شوند.

بازی‌ساز در این نقطه باید بتواند گیم‌پلی را اصلاح کند، مرحله جدید بسازد، مشکلات فنی را برطرف کند یا ساختار بعضی بخش‌ها را تغییر دهد. اگر خودش منطق پایه محصول را نشناسد و تنها خروجی یک ابزار هوش مصنوعی را در اختیار داشته باشد، توسعه ادامه بازی بسیار دشوار می‌شود. در چنین شرایطی، هر اصلاح ممکن است به ایجاد خطا‌های تازه منجر شود و تیم به‌جای توسعه محصول، زمان زیادی را صرف فهمیدن کدی کند که خودش طراحی نکرده است؛ بنابراین مسئله مخالفت با هوش مصنوعی نیست؛ مسئله این است که تیم باید بداند چه چیزی را از ابزار می‌گیرد، چرا از آن استفاده می‌کند و چگونه می‌تواند خروجی را بررسی و اصلاح کند.

پس استفاده درست از هوش مصنوعی در بازی‌سازی چگونه است؟

بازی‌سازان باتجربه نیز از هوش مصنوعی استفاده می‌کنند، اما تفاوت در این است که ابتدا ساختار را خودشان شکل می‌دهند و سپس از هوش مصنوعی برای توسعه سریع‌تر همان ساختار کمک می‌گیرند. می‌توان با استفاده از این ابزار مرحله اضافه کرد، روی برخی ویژگی‌ها کار کرد، فرایند‌های تکراری را سریع‌تر انجام داد یا در رفع مشکلات کمک گرفت؛ اما منطق اصلی محصول همچنان برای خود تیم قابل فهم است. در این حالت، هوش مصنوعی نقش یک ابزار کمکی را دارد و تصمیم‌های اصلی درباره طراحی، تجربه کاربر، معماری فنی و مسیر توسعه همچنان توسط اعضای تیم گرفته می‌شود. این رویکرد هم سرعت تولید را افزایش می‌دهد و هم اجازه می‌دهد کیفیت و انسجام محصول تحت کنترل باقی بماند.

به نظرم مسیر درست این است که بازی‌ساز ساختار اولیه را بشناسد و هوش مصنوعی را روی آن سوار کند، نه اینکه ساختار اصلی را از هوش مصنوعی بگیرد و بعد تصور کند در آینده به‌راحتی می‌تواند آن را توسعه دهد. ابزاری که سرعت ساخت نمونه اولیه را بالا می‌برد، لزوماً تجربه بازی‌سازی را جایگزین نمی‌کند. تیم باید بتواند خروجی تولیدشده را ارزیابی کند، خطا‌های آن را تشخیص دهد و در صورت نیاز بخشی از آن را تغییر دهد یا کنار بگذارد. استفاده حرفه‌ای از هوش مصنوعی زمانی اتفاق می‌افتد که بازی‌ساز همچنان مالک تصمیم‌های خلاقانه و فنی پروژه باشد و ابزار، جایگزین شناخت و مسئولیت‌پذیری تیم نشود.

نمونه‌هایی می‌بینیم که یک تیم مستندات مفصل، چندین مرحله، شخصیت‌ها و تصاویر مختلف آماده کرده است، اما بخش بزرگی از همه این موارد توسط ابزار‌های هوش مصنوعی تولید شده‌اند. ظاهر کار ممکن است کامل باشد، اما برای ارزیابی یک تیم باید دید اعضای آن تا چه اندازه منطق پشت محصول را می‌شناسند و آیا می‌توانند پس از دریافت بازخورد واقعی کاربران، محصول خود را تغییر دهند یا نه. باید مشخص شود که تیم فقط توانایی تولید محتوای اولیه را دارد یا می‌تواند درباره چرایی انتخاب‌های خود نیز توضیح دهد. در نهایت، ارزش یک تیم به تعداد خروجی‌هایی که در مدت کوتاه تولید می‌کند محدود نمی‌شود؛ توانایی تحلیل، اصلاح و ادامه دادن مسیر توسعه نیز بخش مهمی از ارزیابی آن است.

اگر قرار باشد یک مانع صنعت بازی برطرف شود، کدام مسئله اولویت دارد؟

یکی از مهم‌ترین مسائل، اینترنت و محدودیت‌های دسترسی است. این موضوع به‌خصوص درباره استودیو‌های باتجربه اهمیت پیدا می‌کند. چنین مجموعه‌هایی در بسیاری از موارد سرمایه، نیروی انسانی و تجربه لازم را دارند و حتی مسیر ارتباط با بازار خارجی را نیز پیدا کرده‌اند، اما درخواست اصلی آن‌ها ساده است؛ امکان کار کردن داشته باشند. توسعه بازی به دسترسی مداوم به مخازن کد، موتور‌های بازی‌سازی، سرویس‌های ابری، ابزار‌های انتشار و ارتباط با اعضای تیم نیاز دارد و هر اختلال در این زنجیره می‌تواند برنامه تولید را عقب بیندازد. برای تیمی که با زمان‌بندی مشخص و قرارداد‌های بین‌المللی کار می‌کند، این تأخیر‌ها فقط یک مشکل فنی نیست و ممکن است به از دست رفتن فرصت تجاری منجر شود.

اختلال اینترنت، فیلترینگ و محدودیت دسترسی به سرویس‌هایی که برای توسعه یا انتشار بازی مورد نیاز هستند، هزینه و پیچیدگی فعالیت را افزایش می‌دهد. بازی‌ساز ایرانی از یک طرف با محدودیت‌هایی مواجه است که از خارج کشور اعمال می‌شود و اضافه شدن محدودیت‌های داخلی می‌تواند شرایط فعالیت او را دشوارتر کند. در چنین وضعیتی، تیم‌ها ناچار می‌شوند برای ابزار‌های جایگزین زمان و هزینه بیشتری صرف کنند، ارتباطات خود را از مسیر‌های غیرمستقیم انجام دهند یا بخشی از فرایند‌های کاری را به شکل دستی پیش ببرند. این فشار‌ها در بلندمدت می‌تواند انگیزه نیرو‌های متخصص را کاهش دهد و همکاری با بازار‌های خارجی را دشوارتر کند.

برای بخشی از صنعت، حمایت مؤثر الزاماً پرداخت پول یا فراهم کردن دفتر کار نیست. کاهش موانعی که فعالیت روزمره را مختل می‌کنند می‌تواند اثر بیشتری داشته باشد؛ به‌خصوص برای استودیو‌هایی که پیش از این توانایی ساخت محصول و حضور در بازار را به دست آورده‌اند. اگر این تیم‌ها بتوانند با ثبات بیشتری کار کنند، منابع خود را به‌جای حل مشکلات دسترسی و اداری، صرف بهبود محصول، جذب نیروی متخصص و توسعه بازار خواهند کرد. چنین حمایتی شاید در ظاهر ساده باشد، اما می‌تواند اثر آن از یک حمایت مالی کوتاه‌مدت بیشتر و ماندگارتر باشد.

بازاریابی چه نقشی در موفقیت تیم‌های تازه‌کار دارد؟

یکی از بخش‌هایی که تیم‌های جوان معمولاً در آن به کمک نیاز دارند، معرفی و بازاریابی بازی است. ساخت محصول تنها بخشی از مسیر است و بازی پس از آماده شدن باید بتواند مخاطب خود را پیدا کند. ممکن است تیم از نظر فنی محصول قابل قبولی ساخته باشد، اما تجربه کافی برای شناخت مخاطب، نحوه معرفی بازی و جذب کاربر نداشته باشد. بازاریابی نیز نباید فقط به انتشار یک خبر یا ساخت چند تصویر تبلیغاتی محدود شود؛ تیم باید بداند مخاطب اصلی چه کسی است، چه ویژگی‌ای از بازی برای او جذاب‌تر است و در چه زمانی باید ارتباط با مخاطب را آغاز کند. اگر این فرایند به بعد از پایان ساخت موکول شود، ممکن است فرصت ایجاد جامعه اولیه کاربران از دست برود.

به نظرم انتقال تجربه در این حوزه می‌تواند در کنار حمایت فنی و مالی قرار گیرد. تیم‌های تازه‌کار باید یاد بگیرند تنها ساختن بازی کافی نیست و از همان مراحل توسعه لازم است درباره مخاطب، بازار و نحوه عرضه محصول نیز فکر کنند. آن‌ها باید بتوانند بازخورد‌های اولیه را جمع‌آوری کنند، پیام معرفی بازی را اصلاح کنند و میان ویژگی‌های محصول و انتظاری که در تبلیغات ایجاد می‌کنند هماهنگی به وجود آورند. این نگاه کمک می‌کند تیم پیش از صرف هزینه‌های سنگین، بفهمد آیا ایده‌اش برای گروهی مشخص از کاربران جذاب است یا نیاز به تغییر دارد.

چه نگاهی می‌تواند به بازی‌سازان در ساخت محصول بهتر کمک کند؟

برای من بازی همیشه چیزی فراتر از یک محصول سرگرمی بوده است. از کودکی با نسل‌های مختلف کنسول‌ها و بازی‌ها زندگی کرده‌ام و در دوره‌های مختلف، بازی فضایی بوده که می‌توانستم وارد یک داستان شوم و در آن نقش داشته باشم. تفاوت مهم بازی با بسیاری از رسانه‌های دیگر همین تعامل است؛ مخاطب فقط تماشا نمی‌کند و خودش بخشی از تجربه می‌شود. بازیکن انتخاب می‌کند، شکست می‌خورد، دوباره تلاش می‌کند و در بسیاری از موارد داستان یا مسیر بازی را با تصمیم‌های خودش شکل می‌دهد. همین مشارکت فعال است که می‌تواند یک بازی را از یک محصول مصرفی به تجربه‌ای ماندگار تبدیل کند.

بازی‌ساز باید بداند محصولی که می‌سازد ممکن است برای یک نفر فقط چند ساعت سرگرمی نباشد و ارتباط عمیق‌تری با او ایجاد کند. شاید کودکی بازی او را تجربه کند و چیزی از آن داستان یا جهان سال‌ها در ذهنش باقی بماند. توجه به همین ارتباط می‌تواند نگاه سازنده را از صرفاً تولید یک محصول به ساخت تجربه‌ای که برای مخاطب ارزش دارد تغییر دهد. این ارزش الزاماً به معنای پیچیده یا پرهزینه بودن بازی نیست؛ گاهی یک ایده ساده، اگر با شناخت درست از مخاطب و اجرای دقیق همراه باشد، می‌تواند تأثیر بیشتری از محصولی پرزرق‌وبرق ایجاد کند. مهم این است که تیم بداند چه احساسی می‌خواهد در بازیکن ایجاد کند و چگونه می‌تواند این احساس را در طراحی، روایت و گیم‌پلی به وجود آورد.

در بازاریابی نیز همیشه تلاش کرده‌ام همین سؤال را مطرح کنم که آیا محصولی که معرفی می‌شود واقعاً ارزش دیده شدن دارد یا هدف فقط جذب کاربر است. به نظرم همین نگاه در بازی‌سازی هم اهمیت دارد؛ سازنده بداند قرار است چه چیزی به مخاطب منتقل کند و چه رابطه‌ای میان بازیکن و اثری که ساخته شکل بگیرد. اگر تیم از ابتدا به این پرسش‌ها پاسخ دهد، تصمیم‌های مربوط به طراحی و معرفی محصول نیز منسجم‌تر می‌شوند و احتمال اینکه بازی در میان مخاطبان جایگاه مشخصی پیدا کند افزایش می‌یابد.

انتهای پیام/

ارسال نظر