فرزندان نویسندگان مشهور راه والدین خود را دنبال می‌کنند؟

شمار فزاینده‌ای از فرزندان رمان‌نویسان مشهور راه آنها را دنبال می‌کنند. از نائومی ایشی‌گورو (دختر کازوئو ایشی‌گورو، برنده نوبل) تا جس گیبسون (دختر مارگارت آتوود) و پاتریک چارنلی (پسر هلن دانمور)، این نویسندگان جوان از فشارها، امتیازات و چالش‌های داشتن یک والد مشهور در دنیای کتاب می‌گویند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، روزنامه گاردین در گزارشی مفصل به پدیده «نوزادان نپوی ادبی» (literary nepo babies) پرداخته و گفت‌و‌گو‌هایی را با چندین نویسنده نسل دوم منتشر کرده است. این گزارش نشان می‌دهد که برخلاف تصور رایج، شهرت والدین نه تنها مسیر را برای این نویسندگان جوان هموار نمی‌کند، بلکه گاه فشار‌های روانی و انتظارات سنگینی را بر دوش آنان می‌گذارد.

نیک هارکاوی، پسر جان لوکاره: «کودکی عجیبی داشتم»

نیک هارکاوی، پسر جان لوکاره، نویسنده شهیر جاسوسی، می‌گوید: «الان ۵۳ ساله هستم و تازه فهمیده‌ام که دوران کودکی‌ام کاملاً عجیب بوده. در تعطیلات، وقتی در یونان یا آمریکا رانندگی می‌کردیم و در یک پمپ بنزین توقف می‌کردیم، یک رمان از لوکاره آنجا بود. او همه‌جا حاضر بود.»

هارکاوی تاکنون هشت رمان منتشر کرده و اخیراً با ادامه دادن به شخصیت‌های خلق‌شده توسط پدرش، میراث او را گسترش داده است.

دبورا موگاچ و دخترش لاتی: «اگر قصاب بودند، من قصاب می‌شدم»

دبورا موگاچ، نویسنده رمان‌هایی، چون «تب لاله» و «این احمقانه‌ها» (که با عنوان «بهترین هتل عجیب مریگلد» فیلم شد)، پدر و مادری نویسنده داشت.

او می‌گوید: «فکر می‌کنم اگر آنها قصاب بودند، من هم قصاب می‌شدم. تجربه به من آموخت که نویسندگی چه چیز مرموز و در عین حال روزمره‌ای است، چون فکر می‌کردم حتماً پدر و مادر همه نویسنده‌اند.»

دخترش، لاتی موگاچ، نیز رمان‌نویس شده و چهارمین کتاب خود را منتشر کرده است. لاتی می‌گوید مادرش زمان نویسندگی‌اش بسیار ثابت و مقدس بود و آن را پنهان می‌کرد. دبورا اعتراف می‌کند: «احساس می‌کردم دارم بچه‌هایم را نادیده می‌گیرم، چون من پوسته‌ای بودم و زندگی درونی‌ام با شخصیت‌های کتاب‌هایم بود.»

آماندا کریگ و دخترش لئون: «عذاب مطلق، اما راهی برای زندگی»

آماندا کریگ، نویسنده ۱۱ رمان، می‌گوید نویسندگی برای او «عذاب مطلق است و همیشه حال بدی دارم مگر اینکه روز بسیار خوبی داشته باشم».

این موضوع مانع از آن نشد که دخترش، لئون کریگ، نویسنده نشود. لئون می‌گوید: «مادرم همیشه می‌گفت: از من نپرس چطور پیش می‌رود، وقتی تمام شد خوشحال می‌شوم. شاید این کار را چندان جذاب نشان نمی‌دهد، اما قطعاً یک راه زندگی است.

فرانک کاترل-بویس و پسرش آیدان: «احساس می‌کردم در آوالون هستم»

فرانک کاترل-بویس، نویسنده فیلم و تلویزیون و کتاب‌های کودکان، می‌گوید: وقتی بچه‌هایش کوچک بودند احساس می‌کردم در آوالون (بهشت اساطیری) هستم. نمی‌توانستم باور کنم که از راه نویسندگی امرار معاش می‌کنم.

پسرش آیدان کاترل-بویس نخستین رمان خود را در ۲۰۲۳ منتشر کرد. آیدان اعتراف می‌کند که اصلاً به پدرش نگفته بود مشغول نوشتن است.

فرانک می‌گوید: یک روز شان ایوانز (بازیگر) با نسخه‌ای از مجله گرانتا آمد و گفت: تازه داستان آیدان را خواندم، فوق‌العاده است. من گفتم: درباره چه حرف می‌زنی؟ 

فشارها، نام‌های مستعار و مزیت‌های پنهان

بسیاری از این نویسندگان نسل دوم تلاش کرده‌اند بدون کمک والدینشان راه خود را پیدا کنند.

پاتریک چارنلی، پسر هلن دانمور، حتی نخستین رمان خود را با نام مستعار فرستاد تا نام خانوادگی‌اش شناسایی نشود.

او می‌گوید: «پیشنهاد‌های اولیه از ناشران خارجی آمد؛ آنها مادرم را نمی‌شناختند و این به من اعتماد به نفس داد.»

با این حال، ناشران بریتانیایی معمولاً هویت آنان را می‌دانستند.

آیا ناشران به نویسندگان نپو توجه بیشتری می‌کنند؟

فرانسیس بیکمور، ناشر در انتشارات کنونگیت، اعتراف می‌کند که داشتن یک والد مشهور ممکن است کمک کند نسخه خطی خوانده شود: «احتمال بیشتری دارد که آن را بخوانم، اما قضاوت‌گرتر خواهم بود. این رابطه باعث می‌شود نسبت به نحوه ایجاد فاصله بین نویسنده و پیشینی مشهورش شک‌دارتر باشم.»

لاتی موگاچ: «فکر می‌کردم اخلاق کاری مادرم را به ارث می‌برم، اما نه»

لاتی موگاچ در پایان نکته جالبی را مطرح می‌کند: «فکر می‌کردم اخلاق کاری مادرم را به ارث می‌برم. اما این اتفاق نیفتاد. من پرتوجه‌تر و مضطرب‌تر هستم.»

مادرش دبورا در پاسخ می‌گوید: «تلاش می‌کنم به او روحیه بدهم و بگویم چقدر فوق‌العاده است، اما من مادرش هستم! مادر‌ها این را درباره بچه‌هایشان می‌گویند.»

آیا استعداد ادبی ارثی است؟

فرانک کاترل-بویس به این پرسش پاسخ می‌دهد: «من واقعاً به استعداد اعتقاد ندارم. مهم‌تر از هر چیز این است که تو در تمام دوران کودکی‌مان برایمان کتاب می‌خواندی و ما همیشه در میان کتاب و داستان‌گویی بودیم.» ه

ارکاوی نیز دیدگاهی مشابه دارد: «اگر در خانه‌ای زندگی کنی که واحد پول آن داستان‌هاست، این محیطی مساعد برای یادگیری آن ترفندهاست.»

پاتریک چارنلی سخن را این‌گونه جمع‌بندی می‌کند: «نمی‌دانم ژنتیکی است یا فقط مشاهده فرآیند، دیدن اینکه این کاری است که می‌توان انجام داد. تنها چیزی که می‌دانم این است که مادرم نویسنده بود و حالا من نویسنده‌ام.»

انتهای پیام/

ارسال نظر