جنگ تنها راه خروج در شرایط بنبست است؛ اما دیپلماسی مسیر بستهای نیست
به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، دور سوم مذاکرات هستهای ایران و آمریکا قرار است پنجشنبه ۷ اسفند به میزبانی ژنو و البته وساطت عمان برگزار شود. درحالیکه هیأت دیپلماتیک ایران با طرحی مکتوب به میز مذاکره غیرمستقیم بازمیگردد، اینجا در منطقه، صدای طبل جنگ بلند است. اگرچه به باور خیلیها این طبل توخالی است و نبرد بیش از آنکه شکلی واقعی داشته باشد، در بستر جنگ روانی جریان دارد؛ سادهانگاری است اگر احتمال تهاجم نظامی را دست کم بگیریم. شاید برای همین است که دستگاه دیپلماسی میگوید امکان توافق را به عنوان کارویژه خاص خود دنبال میکند، اما نیروهای مسلح نیز باید دست به ماشه منتظر هرگونه خطای محاسباتی دشمن باشند؛ به عبارت دیگر، ما با چشمانی باز و با اشراف به بلند بودن دیوار بیاعتمادی، پای میز مذاکره میرویم.
اما بهراستی تا نقطه «صفر جنگ» چه میزان فاصله داریم و چه گامهایی میتوان برداشت تا بدون عبور از خطوط قرمز، از لبه درگیری فاصله گرفت؟
این پرسش محوری گفتوگوی ما با غلامرضا کریمی، استاد روابط بینالملل و رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه خوارزمی است؛ گفتوگویی که تلاش دارد به ابعاد مختلف این مسئله پاسخ دهد.
در این چارچوب از وی میپرسیم یک توافق برد ـ برد از منظر ایران و آمریکا چه مختصاتی دارد و به بیان دقیقتر، دامنه بدهبستان دو طرف در هرگونه توافق احتمالی چگونه تعریف میشود؟
این کارشناس مسائل سیاسی در پاسخ اظهار کرد: موضوع مذاکرات بهشدت پیچیده شده است؛ بهگونهای که اگر کسی بخواهد وضعیت مذاکرات را با دو یا پنج سال گذشته مقایسه کند، دچار خطای شناختی و محاسباتی خواهد شد، زیرا هم شرایط داخلی ایران و هم محیط بینالمللی بهطور محسوسی دستخوش تغییر شده است.
باتوجه به اینکه وزارت خارجه حتی در شرایط فعلی هم کارویژه خود را به مذاکره برای رفع سایه جنگ تقلیل نداده و همچنان در درجه اول به دنبال رفع تحریمهای ظالمانه است، کریمی میگوید: خط قرمز بزرگ برای ایران، همچنان این است که تا حد امکان از جنگ فاصله بگیرد، چراکه اگر جنگی رخ دهد، میزان منافعی که ایران از دست میدهد، بیشتر است، زیرا در آن صورت بخش قابل توجهی از قدرت ایران تخلیه میشود.
استاد روابط بینالملل در پاسخ به این سوال که آیا اگر جنگی صورت بگیرد، همچنان جایی برای بازگشت طرفین پای میز مذاکره باقی میماند، گفت: در طول تاریخ، جنگی را نمیتوان یافت که در نهایت با مذاکره به پایان نرسیده باشد؛ مگر آنکه یکی از طرفین دچار شکست شده و ناگزیر به تسلیم شده باشد. اما در شرایط برابر مانند جنگ ۱۲ روزه، بعد از خاتمه نبرد، منطقا طرفین باید بنشینند مذاکره کنند.
وی افزود: اما از آنجاکه بعد از جنگ ۱۲ روزه، مسائل حل و فصل نشد و به اصطلاح در وضعیت نه جنگ نه صلح هستیم؛ مجددا شرایط برای یک درگیری نظامی دیگر فراهم شده است.

کریمی در پاسخ به اینکه چرا بعضی تحلیلگران وقوع یک درگیری کنترلشده را برای بازگشت دو طرف به واقعیت ضروری میدانند؛ گفت: از منظر ایالات متحده آمریکا، با توجه به انتقال حجم قابلتوجهی از سلاحها و تجهیزات به منطقه، روند حلوفصل مسئله بالقوه مستعد تبدیل شدن به یک درگیری نظامی ارزیابی میشود. در همین چارچوب، ایران تلاش دارد با ارائه پیشنهادهایی، شرایطی را فراهم کند که بر مبنای آن بتواند از چهار تا پنج محور مورد نظر آمریکا عبور کند. با این حال، ایران در گام نخست تصریح کرده است که مذاکره را صرفاً در حوزه موضوع هستهای دنبال خواهد کرد.
وی توضیح میدهد: الان در وضعیتی هستیم که انگار بعد از نبرد ۱۲ روزه، جنگ هنوز تمام نشده یا ناقص مانده است. علی رغم اینکه هفت الی هشت ماه از جنگ ۱۲ روزه میگذرد، هیچ گشایش روشنی حاصل نشده، لذا عدهای معتقد هستند که جنگ میتواند این کلاف سردرگم اختلافات بلند مدت ایران و غرب را حل و فصل کند.
استاد دانشگاه خوارزمی، در ادامه و با توجه به طرح مباحثی مثل تعلیق غنیسازی و یا غنیسازی نمادین، با تأکید بر حق غیرقابل انکار ایران برای غنیسازی، گفت: تهران آمادگی دارد هر نوع تضمین معقولی به طرف مقابل بدهد که این اطمینان حاصل شود ایران به سمت سلاح هستهای حرکت نخواهد کرد و به همین دلیل «سیدعباس عراقچی» وزیر خارجه کشورمان با «رافائل گروسی» مدیرکل آژانس ملاقات کرد و حتی در دور دوم مذاکرات که در ژنو برگزار شد، حضور داشت.
کریمی با بیان اینکه تضمین تهران میتواند شامل رقیق و حتی صادر کردن بخشی از ذخایر ۲۰ و ۶۰ درصدی اورانیوم باشد، یادآوری کرد: اما بیاعتمادی عمیق میان ایران و آمریکا مانع اصلی است. بنابراین، ایران میپرسد در برابر چنین اقداماتی چه امتیازی دریافت خواهم کرد و آیا تحریمها لغو میشود یا خیر؟
وی افزود: در شرایط فعلی، با توجه به وضعیت سیاسی آمریکا و فشارهای داخلی بر دولت واشنگتن، امکان لغو تحریمها از سوی کنگره آمریکا دشوار به نظر میرسد و حتی پیشنهادهایی مانند خرید گسترده هواپیما یا سرمایهگذاری مشترک نیز در ساختار سیاسی کنونی آمریکا با موانع جدی مواجه است. به این ترتیب، از جنبه واقعگرایانه، در حال حاضر، شروطی که از سمت ایران پیشنهاد میشود، امکان اجرایی و عملیاتی شدن در درون سیستم حاکمه ایالات متحده را ندارد.
کریمی در پاسخ به این سوال که راهکار این بن بست چیست و چگونه باید از آن خارج شد، میگوید: بر اساس تجاربی که در روابط بین الملل داریم، در چنین شرایطی تنها وضعیتی که به وجود میآید، جنگ است. به همین دلیل میبینید که مثلا آمریکا تمام ظرفیت نظامی خود را پای کار آورده و ایران هم میگوید آماده دفاع هستیم. با این حال، دیپلماسی مسیر بستهای نیست؛ یعنی چنانچه در باب هستهای، یک توافق اولیه صورت بگیرد؛ احتمال اینکه گشایش در زمینههای دیگر به وجود بیاید، وجود دارد.
وی در واکنش به سوال خبرنگار آنا مبنی بر اینکه «آیا در شرایط فعلی، آمریکا و ایران اول باید به توافق موقت کاهش تنش برسند و از آن به عنوان سکویی برای توافقی گستردهتر استفاده کنند»؛ تصریح کرد: دقیقا همینطور است، احتمال توافق اولیه وجود دارد، اما همچنان با توافق جامع فاصله داریم. توافق اولیه شاید نوعی توافق کاهش تنش باشد. البته همچنان به هیچ چیز با اطمینان نمیتوان نگاه کرد چراکه بالاخره شرایط جنگی است.
استاد روابط بینالملل در ادامه این تحلیل میافزاید: حتی اگر ایران امتیازات نسبتاً ویژهتری بدهد که مانع از وقوع جنگ شود و قدرت استراتژیک کشور تخلیه نشود، در بلندمدت باز هم بُرد با ایران است، یعنی قدرت موجود تخلیه نشده و در عین حال تمامی ظرفیتهای هستهای را هم میتوانیم حفظ کنیم.
در ادامه، کریمی به دیپلماسی فعالی که همسایگان ایران و کشورهای عرب منطقه برای دور کردن ایران و آمریکا از لبه جنگ فراگیر اتخاذ کردهاند، اشاره میکند و توضیح میدهد: در حوزه منطقهای، شرایط نسبت به گذشته تغییر کرده است. بسیاری از کشورهای عربی و نیز ترکیه اکنون به این جمعبندی رسیدهاند که تضعیف شدید ایران از طریق جنگ به نفع ثبات منطقه نیست. این موضوع میتواند بهعنوان یک نقطه قوت در مذاکرات مورد استفاده قرار گیرد. بهرهگیری از ظرفیت کشورهای منطقه برای کاهش تنش، میتواند هم مسیر گفتوگو با آمریکا را تسهیل کند و هم موقعیت منطقهای ایران را بهبود بخشد.
به گفته وی، این موضوع یکی از نقاط قوت ایران در مذاکرات به شمار میرود؛ بهگونهای که لابی قطر که شاید پس از لابی صهیونیستی دومین لابی قدرتمند در درون ساختار سیاسی آمریکا محسوب شود بر این باور است که ایالات متحده نباید وارد جنگ گسترده علیه ایران شود. از این منظر، پیشبرد مذاکرات به شکلی که کشورهایی مانند ترکیه، قطر، عربستان و امارات بهعنوان لابیهای ضدجنگ بتوانند در درون ساختار تصمیمگیری آمریکا به نفع ایران ایفای نقش کنند، اقدامی مثبت ارزیابی میشود. طبیعتاً برای تداوم این حمایت، لازم است در سطح منطقه نیز امتیازاتی به این کشورها داده شود.
عضو هیأت علمی دانشگاه خوارزمی در عین حال هشدار میدهد: ما به عنوان جمهوری اسلامی ایران معتقدیم هر آنچه دیپلماتها بتوانند انجام بدهند که مانع از وقوع جنگ شود، طبیعتاً منافع ایران را تامین میکند؛ ولی این به منزله آن نیست که در همه حیطهها امتیازات ویژه داده شود؛ چون اگر سیگنال ضعف هم نشان دهیم، حمله نظامی قطعی خواهد بود.
کریمی در پاسخ به این سوال که «وضعیت بهگونهای است که گویی همزمان با تلاشهای دستگاه دیپلماسی برای دور کردن سایه جنگ، احتمال وقوع درگیری نظامی هرچند محدود همچنان وجود دارد» بیان کرد: بله اصلا در عرصه روابط بینالملل همیشه نقاط عطف بعد از وقوع جنگها بوده و هیچگاه تحولات بزرگ و چشمگیر در تداوم وضعیتهای موجود صورت نگرفته است؛ اما در نهایت باز هم تاکید میکنم بهترین شرایط برای ایران این است که مذاکرات روز پنجشنبه به گونهای رقم بخورد که منجر به وقوع جنگ حتی به صورت کوتاهمدت و محدود نشود؛ چون در هر حال، منطق روابط بینالملل میگوید که در چنین مخاصمهای حجم قابل توجهی از قدرت ایران (به عنوان طرفی که مورد تهاجم قرار میگیرد) تخلیه خواهد شد.
استاد روابط بینالملل در جمعبندی گفتوگوی خود با خبرنگار آنا بیان کرد: اگرچه نیروهای مسلح ایران آماده دفاع تمام قد و دست به ماشه هستند، اما عدم وقوع جنگ و حصول توافق اولیه در میز دیپلماسی مطمئناً در بلند مدت میتواند منافع ملی ایران را بهتر تامین کند. با این اوصاف، اگر اختیارات لازم به مذاکره کنندگان داده شود تا متناسب با شرایط منطقه و محیط جهانی بتوانند به توافق اولیه در موضوع هستهای دست پیدا کنند؛ این میتواند به نوبه خود بسترساز گشایشهای دیگر باشد.
انتهای پیام/