پیشنهاد سردبیر
تثبیت اقتدار ملی در گرو مهار تورم

شکست پروژه فرسایش امنیتی در جغرافیای انسجام

منشور رأفت نظام در برابر فرزندان فریب‌خورده

بازخوانی اقتدار ملی در بیانات رهبر انقلاب

 ذبح معیشت پای محاسبات غلط اقتصادی

نسخه‌های نئولیبرالی در جزایر امن تکنوکرات‌ها؛

چرا نوجوانان «نسل Z» از کتاب فاصله گرفته‌اند؟

همزمان با گسترش فناوری‌های دیجیتال و شکل‌گیری زیست‌جهان نسل Z، یکی از مفاهیم بنیادین ادبیات کودک و نوجوان دوباره به مرکز توجه بازگشته است: مرز میان «کودک» و «نوجوان».

گروه فرهنگ خبرگزاری آنا، محمدمهدی سیدناصری*- در سال‌های اخیر، همزمان با گسترش فناوری‌های دیجیتال و شکل‌گیری زیست‌جهان نسل Z، یکی از مفاهیم بنیادین ادبیات کودک و نوجوان دوباره به مرکز توجه بازگشته است: مرز میان «کودک» و «نوجوان».

در نگاه نخست، این مرزبندی ساده به نظر می‌رسد؛ کافی است به عدد سن مراجعه کنیم. اما علوم شناختی، روان‌شناسی رشد و مطالعات آموزشی نشان می‌دهند که این تقسیم‌بندی بیش از آنکه عددی باشد، معرف یک دگرگونی عمیق در شیوه‌ی اندیشیدن، درک جهان و ساخت هویت فردی است.

نادیده گرفتن این دگرگونی، نه‌تنها کارآمدی کتاب را کاهش می‌دهد، بلکه می‌تواند رابطه‌ نسل جدید با خواندن را به‌طور بنیادین تضعیف کند. بر اساس تعریف سازمان جهانی بهداشت، نوجوانی بازه‌ سنی ده تا نوزده سال را در بر می‌گیرد، اما پژوهش‌های روان‌شناسی رشد نشان می‌دهند که نقطه‌ تمایز واقعی میان کودک و نوجوان، گذار از تفکر عینی به تفکر انتزاعی است.

کودک جهان را از طریق تجربه‌ مستقیم، مشاهده و مثال‌های ملموس می‌شناسد. در مقابل، نوجوان توانایی فرض‌سازی، تحلیل علّی، تصور آینده، درک مفاهیم انتزاعی و تأمل درباره‌ی هویت و نقش اجتماعی خود را به دست می‌آورد. این گذار شناختی، بنیان اصلی تفاوت در نوع محتوایی است که می‌تواند برای هر گروه معنادار، جذاب و مؤثر باشد. کتاب‌های علمی کودک بر پایه‌ی ساده‌سازی هدفمند دانش ساخته می‌شوند.

زبان مستقیم، جمله‌های کوتاه، مثال‌های قابل مشاهده، تصویرسازی و اینفوگرافیک، ابزار‌هایی هستند برای تبدیل مفاهیم پیچیده به تجربه‌ای قابل لمس. هدف در این مرحله، ایجاد آشنایی، برانگیختن کنجکاوی و شکل دادن به نخستین نقشه‌ ذهنی کودک از جهان است. در مقابل، کتاب نوجوان باید از سطح معرفی عبور کند و مخاطب را وارد قلمرو پرسشگری کند.

نوجوان می‌خواهد بداند «چرا» پدیده‌ها رخ می‌دهند، «چه پیامدهایی» دارند و «نقش او» در این میان چیست. او به دنبال معناست، نه صرفاً اطلاعات. در این چارچوب، بررسی کتاب علمی تصویری «زیستگاه‌ها» نوشته‌ی هریت براندل می‌تواند نمونه‌ای روشنگر باشد. این اثر مفاهیمی همچون زیستگاه، سازگاری موجودات زنده، اکوسیستم، زنجیره‌ غذایی، تنوع زیست‌بوم‌ها و تخریب محیط زیست را معرفی می‌کند. با این حال، شیوه‌ ارائه‌ این مفاهیم توصیفی، مرحله‌به‌مرحله و مبتنی بر مشاهده است.

تصویر و اینفوگرافیک نقش اصلی را در انتقال معنا ایفا می‌کنند و متن، در خدمت توضیح روشن و ساده‌ مفاهیم قرار دارد. فعالیت‌های پایانی نیز بر مشاهده‌ی محیط اطراف و شناسایی عناصر طبیعی تمرکز دارند، نه تحلیل پیچیدگی‌های زیست‌محیطی.

چنین ساختاری نشان می‌دهد که این کتاب برای مرحله‌ای طراحی شده که کودک در حال ساخت نخستین چارچوب‌های شناختی درباره‌ی جهان طبیعی است. در این مرحله، آشنایی با مفهوم زیستگاه و ارتباط میان موجودات زنده، گامی اساسی در شکل‌گیری سواد علمی اولیه محسوب می‌شود. بنابراین، سطح شناختی و آموزشی کتاب بیشترین تناسب را با کودکان اواخر دوره‌ی دبستان دارد و نه با نوجوانانی که به دنبال تحلیل، مسئولیت‌پذیری زیست‌محیطی و فهم پیامد‌های انسانی تغییرات اقلیمی هستند. با این حال، ظهور نسل Z باعث شده است که بسیاری تصور کنند مرز میان کودک و نوجوان از میان رفته است.

کودکان امروز واژگانی مانند «تغییرات اقلیمی»، «انقراض گونه‌ها» یا «گرمایش جهانی» را زودتر از نسل‌های پیشین می‌شنوند. دسترسی به ویدئوها، مستند‌ها و شبکه‌های اجتماعی باعث شده است که دامنه‌ی اطلاعات آنان به شکل بی‌سابقه‌ای گسترده شود. اما دسترسی به اطلاعات با توانایی پردازش شناختی یکسان نیست. کودک ممکن است نام یک پدیده را بداند، اما هنوز توانایی درک لایه‌های اخلاقی، اجتماعی و سیاسی آن را ندارد. نوجوان، درست در نقطه‌ای قرار دارد که این لایه‌ها برایش معنا پیدا می‌کنند و او را به مشارکت فکری و مسئولیت‌پذیری سوق می‌دهند. نسل زد به‌واسطه‌ی رشد در محیطی اشباع از تصویر و سرعت، شیوه‌های یادگیری متفاوتی دارد. این نسل اطلاعات را سریع دریافت می‌کند، به روایت‌های بصری واکنش مثبت نشان می‌دهد و به تجربه‌های تعاملی علاقه‌مند است. اما این ویژگی‌ها جایگزین مراحل رشد شناختی نمی‌شوند.

در واقع، اگر محتوا با سطح رشدی مخاطب همخوانی نداشته باشد، سرعت دریافت اطلاعات می‌تواند به سطحی‌نگری منجر شود. از همین رو، تفکیک دقیق کتاب کودک و نوجوان نه‌تنها ضروری باقی مانده، بلکه در عصر اطلاعات اهمیتی دوچندان یافته است. بی‌توجهی به این تفکیک می‌تواند پیامد‌های قابل توجهی داشته باشد. کودکی که با متنی فراتر از ظرفیت شناختی خود مواجه می‌شود، احساس ناتوانی یا بی‌علاقگی پیدا می‌کند. نوجوانی که با محتوای ساده‌انگارانه روبه‌رو می‌شود، احساس می‌کند جدی گرفته نشده و به سرعت به منابع دیگر، اغلب در فضای دیجیتال، روی می‌آورد.

در هر دو حالت، کتاب فرصت خود را برای تبدیل شدن به ابزار رشد فکری از دست می‌دهد. در چنین شرایطی، مسئولیت ناشران، نویسندگان، مترجمان و سیاست‌گذاران فرهنگی بیش از گذشته اهمیت می‌یابد. طبقه‌بندی سنی کتاب‌ها باید بر پایه‌ی دانش علمی و شناخت دقیق از تحولات نسلی انجام شود، نه بر اساس برداشت‌های کلی یا ملاحظات بازار. کتاب علمی کودک زمانی می‌تواند اثرگذار باشد که در زمان درست و به دست مخاطب مناسب برسد؛ در لحظه‌ای که کنجکاوی کودک در حال شکل‌گیری است.

کتاب نوجوان نیز زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند ذهن پرسشگر و در حال هویت‌یابی او را به تفکر، تحلیل و مسئولیت‌پذیری دعوت کند. در جهانی که «دانستن» هر روز زودتر رخ می‌دهد، وظیفه‌ کتاب این است که «فهمیدن» را عمیق‌تر کند. مرزبندی میان کودک و نوجوان، نه یک تقسیم‌بندی اداری، بلکه پلی حیاتی میان آشنایی و آگاهی است؛ پلی که اگر درست طراحی نشود، نسل آینده را از مسیر یادگیری عمیق دور خواهد کرد.

*حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بین‌الملل کودکان

انتهای پیام/

ارسال نظر