پیشنهاد سردبیر
تثبیت اقتدار ملی در گرو مهار تورم

شکست پروژه فرسایش امنیتی در جغرافیای انسجام

منشور رأفت نظام در برابر فرزندان فریب‌خورده

بازخوانی اقتدار ملی در بیانات رهبر انقلاب

 ذبح معیشت پای محاسبات غلط اقتصادی

نسخه‌های نئولیبرالی در جزایر امن تکنوکرات‌ها؛

حقوق هسته‌ای و بن‌بست هژمونی

شکست الگو‌های رفتاری ایالات متحده در قبال ایران، بیش از آنکه یک چالش دیپلماتیک باشد، نشان‌دهنده فروپاشی منطق محاسباتی در ساختار قدرت کاخ سفید و سناتور‌هایی است که «تسلیم» را با «مذاکره» اشتباه گرفته‌اند.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، رفتارشناسی ایالات متحده آمریکا در دهه‌های اخیر نشان‌دهنده یک زوال عقلانی در ساختار سیاسی این کشور است. این زوال بیش از هر کجا در پرونده‌های کلان بین‌المللی و برخورد با قدرت‌های نوظهور خود را نشان می‌دهد.

رهبر انقلاب در تبیین این وضعیت، به شیوه دعوت آنها به مذاکره اشاره کردند؛ دعوتی که نتیجه‌اش از پیش تعیین شده است؛ «مذاکره کنید تا حقوق خود را واگذار کنید!». این رویکرد در واقع نفی ماهیت مذاکره است. در نظریه‌های کلاسیک روابط بین‌الملل، مذاکره فرایندی برای رسیدن به نقطه توازن میان منافع طرفین است؛ اما واشینگتن با تغییر تعریف این فرایند، آن را به ابزاری برای دیکته کردن فرامین تبدیل کرده است. این منطق که در میان برخی سناتور‌ها و دولت‌مردان فعلی و قبلی آمریکا رایج است، از نظر هر ناظر بی‌طرفی ابلهانه ارزیابی می‌شود.

ناتوانی در درک تغییر موازنه قدرت در غرب آسیا باعث شده تا سیاست‌گذاران آمریکایی همچنان با ابزار‌های قرن بیستمی به دنبال حل مسائل قرن بیست و یکم باشند. مذاکره زمانی معنا دارد که طرفین بر اساس احترام متقابل و قواعد بین‌المللی گفت‌و‌گو کنند، نه اینکه یک طرف با قلدری بخواهد پیشرفت‌های علمی و هسته‌ای ملتی دیگر را متوقف کند. فناوری هسته‌ای در دنیای امروز، موتور محرک توسعه در حوزه‌های مختلف صنعتی و علمی محسوب می‌شود و محروم کردن یک ملت از آن، به معنای تلاش برای عقب نگه داشتن عامدانه آن جغرافیای سیاسی است.

حق برخورداری از صنعت هسته‌ای، از غنی‌سازی گرفته تا کاربرد‌های درمانی و کشاورزی، طبق قرارداد‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای همه کشور‌ها محفوظ است. اسناد قانونی آژانس صراحتاً بر حق غیرقابل انکار اعضا برای استفاده صلح‌آمیز از انرژی اتمی تأکید دارند، اما آمریکا با نگاهی ابزارگرایانه به نهاد‌های بین‌المللی، سعی در بازتعریف این قوانین به نفع اهداف هژمونیک خود دارد.

بی‌منطقی آمریکا جایی آشکار می‌شود که می‌خواهد استانداردی دوگانه وضع کند. آنها از یک سو ایران را به جنگ تهدید می‌کنند و از سوی دیگر، به دنبال صحبت درباره بازدارندگی و تسلیحاتی ما هستند. این پارادوکس رفتاری، یعنی تلاش برای خلع سلاح طرف مقابل در حالی که همزمان او را تهدید به نابودی می‌کنید، در هیچ منطق امنیتی و دفاعی در جهان جایگاهی ندارد. پاسخ ملت ایران در راهپیمایی عظیم ۲۲ بهمن، پاسخی به همین مهمل‌بافی‌ها بود. حضور مردم نشان داد که تهدید نه تنها اثر ندارد، بلکه باعث تشدید انگیزه و اتحاد ملی می‌شود.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، فشار‌های بیرونی زمانی که با آگاهی تاریخی همراه شوند، به جای فروپاشی، منجر به انسجام درونی ساختار قدرت می‌شوند. ملتی که معارف عالی اسلامی را آموخته، می‌داند که تسلیم در برابر ظالم، تنها به جری‌تر شدن او منجر خواهد شد. این یک اصل راهبردی است که عقب‌نشینی در برابر قلدری، هزینه را کاهش نمی‌دهد بلکه اشتهای طرف متجاوز را برای امتیازگیری‌های بیشتر تحریک می‌کند.

علاوه بر این، افشای مفاسد حیرت‌انگیز در تمدن غرب، مانند آنچه در ماجرای «جزیره بدنام» رخ داد، مشروعیت اخلاقی ادعا‌های آنها را به کلی از بین برده است. تمدنی که مدعی برتری ارزشی است، وقتی در ساختار‌های زیرین خود با چنین بحران‌های اخلاقی سیستماتیکی رو‌به‌رو می‌شود، توانایی اقناع افکار عمومی جهانی را از دست می‌دهد. لیبرال دموکراسی غربی که مدعی هدایت جهان است، امروز در باتلاقی از مفاسد اخلاقی و بن‌بست‌های اقتصادی و سیاسی دست و پا می‌زند.

شکاف‌های طبقاتی، بحران‌های پولی و فروپاشی نهاد خانواده در غرب، نشانه‌هایی از یک فرسودگی تمدنی است که دیگر نمی‌توان آن را با ابزار رسانه پنهان کرد.در مقابل، جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی که از مردم جدا نیست، با قدرت‌نمایی مکرر توانسته است ایران را سربلند نگه دارد. اعتراف دشمنان به ناتوانی در نابودی نظام ایران پس از ۴۷ سال، خود بزرگترین سند شکست آنهاست. این اعتراف، در واقع پایانی بر نظریه‌های تغییر رژیم است که دهه‌ها دستور کار اصلی دستگاه‌های اطلاعاتی غرب بود.

ملت ایران با تکیه بر هویت شیعی و تاریخی خود، راه پیشرفت را نه در پیوستن به این تمدن رو به زوال، بلکه در تکیه بر توان داخلی و ایستادگی بر سر حقوق مسلم خود یافته است. خودباوری ملی و بازگشت به ریشه‌های هویتی، همان عنصری است که معماری قدرت در ایران را در برابر تندباد‌های مختلف مصونیت بخشیده است.

انتهای پیام/

ارسال نظر