پیشنهاد سردبیر
چه کسی فرمان ایست به «قانون جهش تولید» را داد؟

قربانی کردن برنامه هفتم پای بروکراسی

۵ گام فوری برای جلوگیری از انفجار قیمت مرغ و گوشت و قحطی مصنوعی

از بن‌بست کنجاله تا جهنم دموراژ؛ هشدار نسبت به سقوط تولید پروتئین

ایران به دنبال ایجاد «قطب جاذبه تخصصی» برای نخبگان جهان

چگونه جابجایی مرز‌های مهاجرت با «دیپلماسی مجازی» 

چرا نقدینگی بخش خصوصی در بنادر رسوب کرد؟

وقتی کشتی‌های نهاده قربانی سیاست پولی می‌شوند

فیلم فجر ۴۴ از نگاه آنا

«قایق سواری در تهران»؛ پیاده‌روی آرام در پایتخت

«قایق‌سواری در تهران» بیش از آن‌که یک روایت کلاسیک عاشقانه باشد، قدم‌زدنی آرام در حافظه، شهر و حسرت است.

گروه فرهنگ خبرگزاری آنا، ندا طهرانی ـ «قایق‌سواری در تهران» به  کارگردانی رسول صدر عاملی بیش از آن‌که یک روایت کلاسیک عاشقانه باشد، قدم‌زدنی آرام در حافظه، شهر و حسرت است. رسول صدرعاملی بعد از سال‌ها دوباره به همان قلمرو آشنای خودش بازمی‌گردد: آدم‌هایی معمولی، احساساتی کنترل‌شده، و شهری که نه فقط لوکیشن، بلکه یک شخصیت خاموش است. فیلم با ریتمی آرام و حساب‌شده پیش می‌رود؛ ریتمی که برخلاف بسیاری از آثار جشنواره‌ای، آزاردهنده یا کش‌دار نمی‌شود و مخاطب را تا پایان همراه نگه می‌دارد.

مسئله، اما از جایی شروع می‌شود که فیلم می‌خواهد قصه بگوید. مازیار، مردی که ۲۵ سال در آمریکا زندگی کرده، به تهران برگشته تا با دختری بسیار جوان‌تر ازدواج کند. همین نقطه‌ی عزیمت، به‌خودیِ خود چالش‌برانگیز است، اما فیلمنامه به‌جای واکاوی جدی این فاصله‌ی سنی، فرهنگی و اخلاقی، از کنار آن عبور می‌کند. فیلم ترجیح می‌دهد این انتخاب را طبیعی جلوه دهد، بی‌آن‌که پیامد‌های روانی و اجتماعی‌اش را جدی بگیرد. همین نادیده‌گرفتن، یکی از ضعف‌های اساسی متن است.

بازی پیمان قاسم‌خانی در نقش مازیار، عجیب‌ترین انتخاب فیلم است. قاسم‌خانی به‌عنوان نویسنده‌ای باهوش و طناز شناخته می‌شود، اما در مقام بازیگر نقش اصلی، حضوری نچسب و ناهماهنگ دارد. نه به‌قدر کافی سرد است که زخم‌خورده به نظر برسد، نه آن‌قدر گرم که تغییر تدریجی‌اش باورپذیر شود. کنترل بیش‌ازحد بازی، که برخی منتقدان آن را امتیاز دانسته‌اند، در این‌جا به نقطه‌ضعف تبدیل می‌شود؛ مازیار بیشتر «بازی‌شده» به نظر می‌رسد تا زیسته.

در مقابل، امین حیایی یکی از بهترین انتخاب‌های فیلم است. حضور او، نه درخشان و نمایشی، بلکه دقیق و متفاوت است. حیایی با کمترین اغراق، شخصیتی می‌سازد که هم ریشه در رفاقت‌های قدیمی دارد و هم آینه‌ای برای تردید‌های مازیار است. او در لحظه‌های کمدی فیلم، تعادل خوبی میان شوخی و واقع‌گرایی برقرار می‌کند؛ کمدی‌ای که خوشبختانه از دل موقعیت بیرون می‌آید، نه از دیالوگ‌های گل‌درشت.

فیلم در تصویر تهران موفق است. تهرانِ صدرعاملی، شهری آرام، شیک و شاعرانه است؛ تهرانی که شاید با واقعیت امروز فاصله داشته باشد، اما به‌عنوان یک انتخاب آگاهانه‌ی زیبایی‌شناسانه، قابل دفاع است. قاب‌بندی‌ها، دکوپاژ دقیق و حرکت نرم دوربین، حس سیر و سلوک شهری را تقویت می‌کند. این‌جا کارگردانی، بار ضعف فیلمنامه را تا حدی به دوش می‌کشد.

اما بزرگ‌ترین مشکل فیلم، پایان‌بندی آن است. جایی که فیلم ناگهان به الگوی آشنای فیلمفارسی نزدیک می‌شود: مردجوانمرد، عشق قدیمی، ازدواج نجات‌بخش؛ این پایان، نه حاصل یک مسیر دراماتیک قانع‌کننده است و نه نتیجه‌ی انتخاب‌های دشوار شخصیت‌ها. بیشتر شبیه یک مصالحه‌ی محافظه‌کارانه است تا یک جمع‌بندی جسورانه. انگار فیلم، درست در لحظه‌ای که می‌توانست تلخ، صادقانه یا حتی باز بماند، راه آسان را انتخاب می‌کند.

«قایق‌سواری در تهران» فیلم بدی نیست؛ حتی در بسیاری لحظات، دوست‌داشتنی است. ریتم خوب، لحظه‌های کمدی دقیق و کارگردانی مسلط، آن را از بسیاری آثار متوسط جشنواره بالاتر می‌برد. اما فیلمنامه‌ی ضعیف، انتخاب نادرست بازیگر نقش اصلی و پایان‌بندی ساده‌انگارانه، باعث می‌شود فیلم هرگز به اثری ماندگار تبدیل نشود. این یک قایق‌سواری آرام است؛ بی‌موج، بی‌خطر، و بی‌ریسک.

انتهای پیام/

ارسال نظر