قمار با کارتهای سوخته
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، نگاهی به نقشه تحولات سیاسی پس از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و خروش مردم ایران در تاریخ ۲۲ دی ماه نشان میدهد که موتور محرک سیاست خارجی آمریکا دچار نقص فنی بنیادین شده است. برای فهم دقیق این موضوع باید از پوسته اخبار رسمی عبور کرد و به لایههای ذهنی دونالد ترامپ نفوذ کرد. او که در تجارت املاک نیویورک آموخته است چگونه از موضع قدرت کاذب چانهزنی کند، اکنون در برابر تهرانی قرار گرفته که بازدارندگی خود را در میدان عمل ـ نه روی کاغذ ـ به اثبات رسانده است. تحریمهای جدید علیه ناوگان سایه، بیش از آنکه یک اقدام تنبیهی موثر باشد، شبیه به ژتونهای یک بازی پوکر است که دیگر اعتباری برای نقد شدن ندارند. واشنگتن به خوبی میداند که شریانهای صادرات نفت ایران به مرحلهای از بلوغ و تنوع رسیدهاند که با امضای یک فرمان اجرایی مسدود نخواهند شد.
دگردیسی از ایدئولوژی به معاملهگری
چرا که با بررسی آنچه در مسقط رخ داد میبینیم تیم مذاکرهکننده ایالات متحده، با یک تضاد درونی وارد عمان شد. آنها از یک سو ماموریت دارند پرستیژ ابرقدرتی را حفظ کنند و از سوی دیگر باید به هر قیمتی از وقوع یک جنگ استراتژیک جلوگیری نمایند.
افزایش فشار رسانهای و اعمال تعرفههای سنگین در آستانه دور جدید گفتوگوها، بیش از آنکه کارکرد اقتصادی داشته باشد، تلاشی برای ساختن اهرم فشار در میز مذاکره است. در چنین فضایی، این سناریو قابل تصور است که در مرحله نهایی، رفع همین فشارها بهعنوان یک امتیاز بزرگ مطرح شود و در مقابل، مطالبات هستهای پیگیری شود؛ رویکردی که یادآور نوعی بازاریابی سیاسی برای تثبیت یک توافق از پیش طراحیشده است
عقبنشینی از شروط چهارگانه
نقطه عطف این تحول، عقبنشینی آشکار از پکیج تحمیلی گذشته است. تا پیش از تابستان ۱۴۰۴، هرگونه گفتوگو مشروط به انحلال کامل برنامه موشکی و خروج منطقهای ایران بود. اما اصابت دقیق موشکهای خیبر و فتاح به اهداف استراتژیک، دکترین «همه یا هیچ» را در نطفه خفه کرد. کاخ سفید اکنون با واقعگرایی تلخی روبروست؛ آنها پذیرفتهاند که توان موشکی ایران غیرقابل مذاکره است و نفوذ منطقهای تهران بخشی از نظم نوین خاورمیانه محسوب میشود. رضایت دادن به تفکیک پروندهها و تمرکز صرف بر موضوع هستهای، بزرگترین پیروزی راهبردی ایران در یک دهه اخیر است. این یعنی تهران توانسته است منطق دشمن را از «تسلیم مطلق» به «تعامل موردی» تغییر دهد.
چرا ترامپ به توافق نیاز دارد؟
دلیل اشتیاق پنهان واشنگتن برای خروج از این بنبست، نه در تهران، بلکه در شرق آسیا نهفته است. ایالات متحده به شدت نگران پیشرویهای اقتصادی و نظامی چین است و هرگونه درگیری فرسایشی در خلیج فارس را یک خودکشی استراتژیک میبیند.
ترامپ برای بازسازی اقتصاد داخلی و مقابله با اژدهای زرد، نیاز دارد تا پرونده ایران را دستکم به صورت موقت ببندد. او به دنبال یک عکس یادگاری است تا به رایدهندگان آمریکایی نشان دهد که توانسته است بحرانی را که دموکراتها در آن ناکام بودند، حل کند. دوگانگی رفتار وی (تحریم در روز و تمجید در شب) تلاشی برای آرام کردن تندروهای کنگره و لابیهای صهیونیستی است تا جاده برای یک توافق محدود هموار شود.
فرجام یک رویا
در نهایت، باید پذیرفت که دوران دیپلماسی دستوری به تاریخ پیوسته است. اگر فشار حداکثری کارایی داشت، ایران در میانه سختترین تحریمها، از یک جنگ دوازده روزه پیروز خارج نمیشد و زیرساختهای حیاتی خود را حفظ نمیکرد. اعتراف خاموش واشنگتن به قدرت تثبیت شده ایران، نشان میدهد که زبان زور در برابر کشوری که از ساعت دوم جنگ نمیهراسد، بیاثر است. مذاکرات مسقط، فارغ از نتیجه نهایی آن، سندی است بر این واقعیت که نظم نوین منطقه دیگر با متر و معیارهای کاخ سفید اندازه گیری نمیشود.
انتهای پیام/
- لوازم یدکی تویوتا قطعات تویوتا
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس