پیشنهاد سردبیر
کدام شیوه کالابرگ به نفع شماست؟

جزئیات جدید از توزیع سبد کالای رایگان درب منزل 

آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

شاخه زیتون در دست، انگشت روی ماشه؛ دکترین جدید تهران

پیام صریح تهران به کاخ سفید از کانال آنکارا

چرا نسخه «فشار حداکثری» دیگر در تهران شفا نمی‌دهد؟

خطای محاسباتی در اتاق‌های فکر واشنگتن

بازداشت‌شده؛ آخرین کارتِ یک بازی سوخته

وقتی پروژه با ترور به خیابان نرسید و کشته‌سازی نتوانست جامعه را وارد فاز انفجار احساسی کند، اتاق عملیات دشمن ناچار شد آخرین کارت خود را روی میز بگذارد: «بازداشت‌شده». روایتی که نه برای کشف حقیقت، بلکه برای زنده نگه‌داشتن یک بازی از پیش باخته طراحی شده است. این‌بار نه برای شعله‌ور کردن لحظه‌ای، بلکه برای فرسایش تدریجی؛ نه با شوک، بلکه با غم انباشته. تغییر این روایت، نه نشانه قدرت، بلکه سند آشکار بن‌بست است؛ جایی که دشمن می‌داند خیابان دیگر پاسخ نمی‌دهد، اما هنوز امید دارد ذهن را خسته کند.

به گزارش خبرگزاری آنا، در هفته‌های گذشته روزهایی بر ایران گذشت که همه ملت را داغدار کرد. دشمن در عملیات چند لایه و با نقشه‌هایی پیچیده در فازهای مختلف و از پیش طراحی شده وارد میدان شد و این بار ملت را هدف نقشه‌های شوم خود قرار داد. 

دشمن در فاز نخست، نه به اعتراض که به «حادثه» نیاز داشت. منطق طراحی، مبتنی بر کشاندن جامعه به خیابان از مسیر شوک عاطفی بود؛ شوکی که تنها با «خون» تولید می‌شود. اقدامات تروریستی، حملات کور و ناامن‌سازی هدفمند، نه خطای میدانی بلکه جزء ثابت این طراحی بودند. هدف، نه صرفاً ایجاد ناامنی، بلکه ساختن روایتی بود که خیابان را به صحنه انتقام تبدیل کند.

در این مرحله، کشته‌سازی اهمیت راهبردی داشت. هر جان‌باخته، قرار بود به یک «نماد» تبدیل شود؛ نمادی که بدون بررسی، بدون زمینه و بدون روایت دقیق، مستقیماً به حاکمیت الصاق شود. رسانه‌های معاند در این فاز، عجله داشتند؛ عجله برای متهم‌سازی، برای تیترسازی و برای پیش‌دستی در شکل‌دهی افکار عمومی، پیش از آنکه واقعیت تثبیت شود.

اما این سناریو یک ضعف بنیادین داشت: جامعه ایران، تجربه‌مندتر از آن بود که به‌سادگی در دام شوک‌های طراحی‌شده بیفتد. فاصله میان «حادثه» و «تحلیل» کوتاه‌تر از برآورد دشمن بود و همین، فاز اول پروژه را به بن‌بست رساند.

جنگ روایت‌ها و شکست عملیات اغراق

با ناکامی خیابان‌سازی، دشمن به فاز دوم رفت یعنی اغراق سازمان‌یافته. در این مرحله، روایت‌سازی جای عملیات میدانی را گرفت. تمرکز بر بزرگ‌نمایی، چندبرابر نشان‌دادن واقعیت و تولید روایت‌های متناقض، اما هم‌جهت، به دستور کار اصلی تبدیل شد. هدف، القای یک وضعیت بحرانی دائمی بود؛ حتی اگر خیابان آرام مانده باشد.

در این فاز، دقت فدای سرعت شد. روایت‌ها آن‌قدر شتاب‌زده منتشر می‌شدند که خودشان یکدیگر را نقض می‌کردند. همین تناقض‌ها، به‌تدریج اعتماد رسانه‌های معاند را فرسود. جامعه، نه از سر اعتماد به روایت رسمی، بلکه از مسیر تشخیص دروغ، به فاصله‌گذاری با روایت دشمن رسید.

نقطه عطف این مرحله، اقدام سنجیده و پیش‌دستانه دولت بود. شفاف‌سازی به‌موقع، مسئولیت‌پذیری و ورود مستقیم شخص رئیس‌جمهور به میدان روایت، معادله را تغییر داد (اعلام تعداد جانباختگان). دولت، زمین بازی را از رسانه‌های معاند گرفت و آن را به عرصه واقعیت بازگرداند. این اقدام، نه احساسی بود و نه تدافعی؛ دقیقاً به‌همین دلیل، پروژه اغراق فرو ریخت.

تغییر زمین بازی؛ از «کشته‌ها» به «بازداشت‌شدگان و زخمی‌ها»

وقتی کشته‌سازی و اغراق کارکرد خود را از دست داد، دشمن ناچار به تغییر فاز شد. حالا تمرکز جدید، بر «بازداشت‌شدگان» و «زخمی‌ها» قرار گرفته است؛ به‌ویژه برجسته‌سازی آسیب‌های چشمی. این انتخاب تصادفی نیست. در این روایت، قربانی زنده است، تصویر دارد، امکان تکرار دارد و می‌تواند به‌صورت فرسایشی بازتولید شود.

هدف این فاز، نه انفجار احساسی، بلکه تداوم غم و تبدیل تدریجی آن به خشم است. دشمن تلاش می‌کند جامعه را در وضعیت سوگواری مزمن نگه دارد؛ سوگواری‌ای که نه به آرامش، بلکه به خستگی روانی و عصبانیت انباشته منجر شود. روایت «بازداشت‌شده» و «مصدوم»، برای این هدف کارآمدتر از روایت «کشته» است.

در اینجا، رسانه‌های معاند از مطالبه‌گری عبور می‌کنند و وارد فاز القای مظلومیت مطلق می‌شوند؛ بدون زمینه، بدون تفکیک، بدون اشاره به نقش اغتشاش، خشونت یا طراحی دشمن. روایت، تک‌ساحتی می‌شود تا امکان قضاوت از مخاطب گرفته شود.

وظیفه جامعه؛ هشیاری بدون انفعال

مواجهه جامعه با این موارد، نه انکار است و نه بی‌تفاوتی. هشیاری، به‌معنای دیدن همه واقعیت است؛ هم رنج انسان‌ها و هم پروژه‌ای که از این رنج سوءاستفاده می‌کند. جامعه باید میان «درد واقعی» و «روایت دستکاری‌شده» تمایز قائل شود؛ تمایزی که دشمن از بین بردن آن را هدف گرفته است.

افتادن در دام روایت دشمن، لزوماً به‌معنای همدلی نیست؛ گاهی تکرار ناخواسته یک کلیدواژه، دقیقاً همان کاری است که اتاق عملیات می‌خواهد. هشیاری یعنی بازنشر نکردن روایت‌های ناقص، احساسی و یک‌طرفه؛ یعنی مطالبه حقیقت، نه مصرف روایت.

دبه واقع آنچه این سناریو را شکست می‌دهد، نه صرفاً اقدام حاکمیت، بلکه بلوغ جامعه است. دشمن زمانی موفق می‌شود که جامعه، تحلیل را رها کند و تنها احساس را ببیند. تجربه این روز‌ها نشان داد که این جامعه، از آن مرحله عبور کرده است. تغییر مداوم سناریوی دشمن، خود گواه این واقعیت است: پروژه‌ها یکی‌یکی می‌ریزند، چون مخاطب دیگر همان مخاطب سابق نیست.

انتهای پیام/

ارسال نظر