«تقاطع نهایی»؛ یک فیلم کوتاه کش آمده/ وقتی ایده، قربانی بسط نادرست میشود
گروه فرهنگ خبر گزاری آنا،لیلا محمودی شرق ـ تقاطع نهایی با یک هستهی داستانی وسوسهکننده وارد جشنواره میشود: سه زن در قتل یک مرد نقش داشتهاند، حالا باید راهی برای حلوفصل ماجرا پیدا کنند و در این میان، زندگیشان به پول گره میخورد. این خلاصه، روی کاغذ هم ظرفیت تریلر دارد، هم ظرفیت درام اجتماعی، و هم امکان یک بازی اخلاقی دقیق؛ چیزی در مایههای سینمای معماییِ مسئولیتمحور که مخاطب را هم درگیر «چه شد؟» کند و هم درگیر «چرا شد؟». اما فیلم دقیقاً از جایی کم میآورد که باید موتور اصلیاش روشن بماند: پرداخت و بسط ایده.
یک نکتهی بیرونی، اما مهم برای فهم شکل فیلم وجود دارد: سعید جلیلی در نشست خبری گفته تقاطع نهایی بر اساس یک فیلم کوتاه ۱۶ دقیقهای و تکلوکیشنی ساخته شده و بعد همان ایده توسعه پیدا کرده. این اطلاعات وقتی کنار تجربهی تماشای فیلم قرار میگیرد، مثل یک توضیح پشتپرده عمل میکند: «تقاطع نهایی» در نسخهی بلند، عمدتا این حسرا به مخاطب منتقل میکند که از جنس یک ایدهی کوتاه است که به جای بازآفرینی برای مدیوم بلند، کش آمده. کشآمدنی که خودش را به شکل صحنههای طولانی، مکثهای تکرارشونده، گفتوگوهایی که «اطلاعات تازه» تولید نمیکنند و رفت و برگشتهای بیحاصل نشان میدهد.
ریتم کند و کشدار، در فیلمی با موضوع قتل و بحران، فقط یک ایراد فرمی نیست؛ یک مسئلهی روایی است. چون تریلر و معما، به اقتصاد اطلاعات زندهاند: باید یا شخصیت عمیقتر شود، یا معما پیچیدهتر، یا تنش بالا برود. اما اینجا نه شخصیتها آنقدر خوب لایهگذاری میشوند که سکونشان معنادار باشد، نه معما آنقدر دقیق بنا میشود که «کمگویی» تبدیل به تعلیق شود. نتیجه؟ مخاطب به جای اینکه درگیر شود، منتظر میماند فیلم بالاخره «شروع کند»؛ و این انتظار، انرژی تماشاگر را میخورد.
فیلم از پول حرف میزند؛ حتی کارگردان در نشست خبری تاکید کرده «امروز پول ارزشی فراتر از ارزش واقعیاش پیدا کرده و بالاتر از اخلاق و انسانیت ایستاده» و نسل او به واسطهی ارزش بالای پول «چیزهایی مثل عشق و ازدواج و…» را از دست داده. این خط فکری، بهخصوص در فضای امروز، پتانسیل یک فیلم اجتماعی تیز را دارد. ولی مشکل این است که فیلم «پول» را بیشتر بهعنوان شعارِ مضمون نگه میدارد تا «مکانیزمِ درام». یعنی ما کمتر میبینیم پول دقیقاً چگونه تصمیمها را تغییر میدهد، چگونه اخلاق را میفرساید، و چگونه هر کدام از این سه زن را به انتخابهای متفاوت میرساند. در نتیجه پول تبدیل میشود به یک برچسب: همهچیز به پول گره میخورد، چون فیلم میگوید گره میخورد؛ نه، چون فیلم آن را بهطور محسوس و تدریجی نشان میدهد.
بازیها «بد» نیستند، اما «نجاتدهنده» هم نیستند: متوسط و کمفرازونشیب. اینجا هم مشکل اصلی دوباره به فیلمنامه و کارگردانی برمیگردد: وقتی شخصیتپردازی دقیق نباشد، بازیگر هم برای ساختن جزئیات روانی دستش خالی میماند. ترس، پشیمانی، طمع یا خشم، همه باید در کنش و زیرمتن ساخته شوند، نه صرفاً در دیالوگ. وقتی فیلم دیالوگمحور، اما کماطلاعات است، بازیگر مجبور میشود احساس را «اعلام» کند، نه «تجربه».
پایانبندی و تلاش برای غافلگیری هم در همین الگو گرفتار میشود. فیلم انگار میخواهد مثل «اصل غافلگیری» در سینمای اصغر فرهادی عمل کند: چرخش آخر، معنای قبل را تغییر دهد. اما تفاوت در این است که در آثار فرهادی، غافلگیری معمولاً نتیجهی یک زنجیرهی دقیق از علت و معلول است و وقتی رخ میدهد، مخاطب حس میکند «حق با فیلم بود، من ندیده بودم». در «تقاطع نهایی» به نظر میرسد غافلگیری بیشتر شبیه یک ترفند پایانی است؛ نه آنقدر کاشته شده، نه آنقدر از دل شخصیتها بیرون آمده، و نه آنقدر منطقش محکم است که شوک تبدیل به کشف شود. به همین دلیل، بهجای اینکه پایان، فیلم را جمع کند، آن را لو میدهد: یعنی نشان میدهد فیلم تا لحظهی آخر روی «اثرگذاری فوری» حساب باز کرده است.
اما شاید حساسترین بخش، زاویهی نگاه به زنان است. فیلم از یک طرف سه شخصیت زن را مرکز روایت قرار میدهد، از طرف دیگر حتی تا مرز «ضدزن» شدن پیش میرود. اینجا باید دقیق بود: ضدزن شدن همیشه به معنای فحش یا نفرت آشکار نیست؛ گاهی از طریق کلیشهسازی اخلاقی رخ میدهد: زنانی که یا منفعلاند یا فریبکار، یا علت اصلی سقوطاند یا موتور بحران، بدون اینکه جهانِ مردانهی پیرامونشان به اندازهی کافی نقد شود. اگر مرد مقتول فقط یک «محرک قصه» باشد و ساختار قدرتی که به قتل منتهی شده دیده نشود، آنوقت بار اخلاقی روایت روی شانهی زنان میافتد و فیلم ناخواسته پیام میدهد: مسئله، «زنانِ خطاکار»ند.
در نهایت، «تقاطع نهایی» فیلمی است با نیت اجتماعی روشن (حتی به تصریح کارگردان دربارهی بحران پول و اخلاق) و ایدهی اولیهی جذاب، اما در تبدیل ایده به روایت بلند، در اقتصاد اطلاعات، در ریتم، و در طراحی غافلگیری، به نتیجهی قانعکننده نمیرسد. فیلم میخواهد مخاطب را «به فکر فرو ببرد»، اما ابزارهای لازم برای این فکرکردن، یعنی روایت دقیق و شخصیتهای چندلایه را به اندازهی کافی فراهم نمیکند.
انتهای پیام/
- لوازم یدکی تویوتا قطعات تویوتا
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس