وقتی خشونت عادی میشود و خنده مکانیسم بقا
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، نمایش «خندیدن زیر مشت و لگد» به نویسندگی و کارگردانی الناز ملک، که شامگاه گذشته در تالار قشقایی و در جریان جشنواره تئاتر فجر روی صحنه رفت، از آن دسته اجراهایی است که بیش از آنکه به دنبال روایت داستانی مشخص باشد، میکوشد تجربهای حسی و ذهنی از خشونت را به تماشاگر منتقل کند. نمایشی که نه با قصه، بلکه با بدن، تکرار و فشار روانی پیش میرود و مخاطب را به دل موقعیتی میبرد که خشونت در آن امری است روزمره، نرمال و حتی پنهانشده پشت عادتها.
الناز ملک در این اثر، بهجای انتخاب مسیر رایج تئاتر اجتماعی که اغلب به بازنمایی مستقیم آسیب و قربانیگری منجر میشود، سراغ فرمی تجربی رفته است. فرمی که در آن خشونت نه فقط در دیالوگ یا کنش آشکار، بلکه در سکوتها، مکثها و حرکات تکرارشونده بدن معنا پیدا میکند. همین انتخاب باعث میشود نمایش از سطح گزارش گونه فاصله بگیرد و به یک وضعیت بدل شود؛ وضعیتی که تماشاگر ناخواسته در آن سهیم میشود.
عنوان نمایش، «خندیدن زیر مشت و لگد»، خود کلید اصلی خوانش اثر است. خندهای که در اینجا نه نشانه شادی، که واکنشی دفاعی است؛ مکانیسمی برای زنده ماندن در برابر فشاری مداوم. نمایش بهخوبی نشان میدهد چگونه خشونت، وقتی تداوم پیدا میکند، دیگر شوکآور نیست و قربانی ناچار میشود برای ادامه زندگی، آن را درونی کند، کوچک بشمارد یا حتی با آن کنار بیاید. این همان نقطهای است که اثر از بازنمایی صرف آزار فراتر میرود و به نقد ساختارهای اجتماعی میرسد.
در سطح اجرایی، بدن بازیگر ـ که محور اصلی روایت است ـ به مهمترین ابزار انتقال معنا تبدیل میشود. محدودیت حرکتی، تکرار ژستها و فشار فیزیکی، همگی در راستای نشان دادن محاصرهای هستند که شخصیت نمایش در آن گرفتار است. بدن زن در این اجرا، هم میدان اعمال خشونت است و هم تنها ابزار مقاومت؛ بدنی که میکوشد با حداقل امکان، بیشترین معنا را تولید کند.

یکی از ویژگیهای قابل توجه نمایش، پرهیز آگاهانه آن از شعار و قضاوت مستقیم است. «خندیدن زیر مشت و لگد» تماشاگر را به همدردی ساده دعوت نمیکند، بلکه او را در موقعیت تماشای چرخهای فرساینده قرار میدهد. چرخهای که نه آغاز مشخصی دارد و نه پایان روشنی. همین تعلیق، حس ناآرامی مداومی ایجاد میکند که حتی پس از پایان اجرا نیز باقی میماند.
نمایش همچنین بهطور ضمنی به نقش جامعه در عادیسازی خشونت اشاره میکند؛ جایی که تکرار، سکوت و بیتفاوتی جمعی، آزار را به بخشی از زندگی روزمره بدل میکند. در این خوانش، مسئله فقط فردِ آزارگر یا قربانی نیست، بلکه ساختاری است که اجازه میدهد خشونت ادامه پیدا کند و دیده نشود.
استقبال مخاطبان از اجرای این اثر در تالار قشقایی، نشان داد که نمایش با وجود ساختار غیرمتعارف و فرم تجربیاش، توانسته با تماشاگر ارتباط برقرار کند. شاید دلیل این همراهی، صراحت تلخ اثر در مواجهه با واقعیتی باشد که بسیاری آن را تجربه کردهاند یا از کنار آن گذشتهاند. «خندیدن زیر مشت و لگد» تماشاگر را سرگرم نمیکند؛ او را وادار به مکث، فکر و مواجهه میکند.
در مجموع، این نمایش را میتوان تلاشی جدی برای استفاده از ظرفیتهای تئاتر تجربی در پرداختن به مسئله خشونت علیه زنان دانست؛ اثری که بیش از آنکه پاسخ بدهد، پرسش طرح میکند و نشان میدهد گاهی خنده، نه نشانه رضایت، بلکه آخرین سنگر بقاست.
الناز ملک درباره شکلگیری این نمایش گفته است که اثرش از دل اجتماع امروز ما بیرون آمده و برآیندی از تجربههای شخصی و جمعی دختران است که با چالشهای روزمره مواجهاند. او میگوید متن این اثر، هرچند داستانی نمادین دارد، اما در واقع بازتاب واقعیتهای اجتماعی و تجربههای زیسته است که میخواهد پرسشهایی درباره تابآوری و مقاومت در برابر خشونت مطرح کند.
این نمایش از همان پرده های ابتدایی نشان میدهد که روایت خطی در آن اهمیت کمتری نسبت به فضاسازی ذهنی ـ حسی دارد. خشونت، نه در قالب حادثهای واحد، که در تکرار و فشارهای جسمی و روانی نمایان میشود؛ تکراری که به مرور عادیسازی میشود و پرسشبرانگیزتر از همیشه به تماشاگر تحمیل میگردد.
یکی از محورهای اصلی اثر و آنچه ملک دربارهاش صحبت کرده، نقش خنده به مثابه سلاح و مکانیسم مقابله است. نقدهای منتشرشده درباره این اجرا میگویند که خنده در این نمایش نه یک واکنش ساده، بلکه امکانی برای فاصلهگیری ذهنی و تابآوری در برابر تجربه خشونت است؛ خندهای که میتواند معنای مقاومت و ادامه زندگی را تداعی کند و به زنی چون شخصیت اصلی فرصت دهد تا عاملیت خود را بازپس گیرد.
از منظر اجرایی، بازیگران با حرکات بدنی، سکوتهای طولانی و فضاهای چالشبرانگیز، تلاش میکنند همین نمادها را به تماشاگر انتقال دهند. این فرم تجربی، به جای القای روایت روشن، تماشاگر را در موقعیت مواجهه مستقیم با فشارهای پنهان قرار میدهد؛ موقعیتی که شاید بسیاری از زنان جامعه امروز آن را بارها تجربه کردهاند.
در پایان اجرا، وقتی ملک چشم در چشم مخاطبان قرار میگیرد و از تأثیر تجربههای زیسته سخن میگوید، بسیاری از حاضران به تأملی عمیق دعوت میشوند؛ تأملی که نه فقط درباره نمایش، که درباره جایگاه زن در جامعه است.
انتهای پیام/
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس