پایان عصر زیست دوگانه و ضرورت عبور از نفاق مدرن

در نظم در حال فروپاشی تک‌قطبی، تقابل ایران با غرب وارد مرحله‌ای عریان و بی‌پرده شده است؛ جایی که دشمن خارجی آشکارا در برابر استقلال ایران ایستاده و هم‌زمان، جریان‌های مذبذب و غرب‌گرا در داخل، با تزریق یأس و ترویج نسخه تسلیم، به عامل مکمل فشارهای بیرونی تبدیل شده‌اند.

خبرگزاری آنا - دکتر محمدمهدی سروری، پژوهشگر حوزه مردم‌شناسی، علوم سیاسی و تاریخ: در اتمسفر ژئوپلیتیک کنونی، جهان در حال گذار از یک نظم تک‌قطبی فرسوده به ساختاری چندقطبی و نوین است. در این میان، وضعیت جمهوری اسلامی ایران و صف‌بندی‌های پیرامون آن شفاف‌تر از هر زمان دیگری در تاریخ معاصر رخ نموده است. امروز دیگر با یک فضای خاکستری یا ابهام‌آلود مواجه نیستیم، بلکه صحنه نبرد به یک دوقطبی بنیادین میان اراده معطوف به استقلال و عزت تمدنی در برابر اراده معطوف به سلطه و انقیاد بدل شده است. در یک سوی این معادله در غرب آسیا، ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار دارند که با کنار نهادن نقاب‌های دیپلماتیک، ماهیت استکباری و تمامیت‌خواه خود را عریان ساخته‌اند و در سوی دیگر، ایران اسلامی ایستاده است که با تکیه بر مبانی هویتی و تاریخی خود، داعیه‌دار استقلال سیاسی و کرامت انسانی است. اما چالش اصلی در این آوردگاه، نه صرفاً دشمن آشکار خارجی، بلکه جریاناتی در داخل هستند که با ادبیاتی فریبنده و ظاهری مصلحانه، در نقش ستون پنجم دشمن عمل کرده و نسخه‌های تسلیم را با برچسب عقلانیت و توسعه تجویز می‌کنند.

نقش جریان مذبذب در ناکارآمدی‌های پنج دهه اخیر

واکاوی دقیق تحولات تاریخی و به ویژه اقتصادی کشور در دهه‌های پس از انقلاب اسلامی آشکار می‌سازد که برخلاف ادعا‌های رایج، بسیاری از چالش‌ها، ناکامی‌های اقتصادی و موانع موجود بر سر راه رفاه و آسایش مردم، نه محصول ذات انقلاب یا مقاومت، بلکه معلول مستقیم تصمیم‌سازی‌ها و اقدامات جریاناتی است که می‌توان آنها را غرب‌گرا و مذبذب نامید. این جریان که در طول قریب به چهل و هشت سال گذشته فاقد خودباوری ملی و اعتقاد راسخ به گزاره راهبردی «ایرانی می‌تواند» بوده است، با تزویر در مناصب کلیدی و جایگاه‌های حساس دیوان‌سالاری نفوذ کرده است. کارنامه عملکردی آنان نشان می‌دهد که با ترکیبی از بی‌عملی، ناکارآمدی سیستماتیک، کارشکنی در امور مولد و سوءاستفاده از منابع، عملاً تیشه به ریشه بنیان‌های اقتصادی کشور زده‌اند. پارادوکس ماجرا آنجاست که همین بانیان وضع موجود، با فرار به جلو و گرفتن ژست‌های اخلاقی و مصلحانه، انقلاب مردم و دکترین استقامت را که تنها عامل حفظ موجودیت کشور بوده است، به عنوان متهم ناکامی‌ها معرفی می‌کنند! یک روز مقاومت در منطقه و مدافعان حرم را زیر سوال می‌برند و دور کردن خطر سگ‌هار آمریکا از میهن عزیزمان را کوچک و بیهوده می‌شمارند و روز دیگر موشکی و توان دفاعی را پرهزینه و بی‌فایده معرفی می‌کنند و آن‌را عامل مشکلات می‌دانند، حال آنکه در جنگ دوازده روزه، حقانیت مدافعان حرم و پاسداران امنیت کشور بیش از پیش عیان شد، اما بازهم همین جریان حاضر به جبران و عذرخواهی نشد و همچنان در همان کج‌راهه سرازیر است.

پایان عصر زیست دوگانه و نفاق سیاسی

این جریان سیاسی امروز به نقطه پایان استراتژی زیست دوگانه خود رسیده است. دیگر امکان‌پذیر نیست که گروهی همزمان در ساختار قدرت حضور داشته باشند و از منافع، رانت‌ها و مواهب آن بهره‌مند شوند و در عین حال، نقش اپوزیسیون را ایفا کرده و با سخنان زهرآگین، روح و روان جامعه را بیازارند و دل‌های مردم را خالی کنند. این وضعیت شترمرغی که در آن فرد هم شریک سفره انقلاب است و هم بلندگوی دشمن، باید خاتمه یابد. ضرورت تاریخی حکم می‌کند که این جریان تکلیف خود را با هویت خویش و مردم روشن کند؛ چرا که ادامه این نفاق مدرن، هزینه‌های جبران‌ناپذیری بر سرمایه اجتماعی کشور تحمیل کرده است.

همبستگی نفوذ جریان غرب‌گرا با افزایش تهدیدات خارجی

تحلیل داده‌های تاریخی روابط بین‌الملل و رفتارشناسی غرب در قبال ایران یک همبستگی معنادار و خطرناک را اثبات می‌کند: هر زمان که صدای جریان سازشکار و غرب‌گرا در داخل بلندتر شده و این نگاه بر بدنه دیوان‌سالار و تصمیم‌ساز کشور غلبه یافته است، ضربات غرب به ایران کاری‌تر و فشار‌های تحریمی و امنیتی شدیدتر شده است. تحلیل‌ها، ایده‌ها و سخنان نسنجیده یا بعضاً شیطنت‌آمیز این طیف، موجب شکل‌گیری خطای محاسباتی در اتاق‌های فکر دشمن شده است. این سیگنال‌های ضعف که از داخل مخابره می‌شود، دشمن را به این طمع انداخته که با افزایش فشار می‌تواند اراده ملی را بشکند؛ لذا می‌توان تصریح کرد که سایه جنگ و تشدید تحریم‌ها، محصول مستقیم دیپلماسی التماسی و مرعوب شدن این جریان در برابر غرب است.

پدیدارشناسی مهندسی یأس و سناریوی سقوط قلعه

در امتداد همین خط نفاق، جریانی همسو با دشمنان خارجی مأموریتی ویژه در حوزه جنگ شناختی یافته است که همانا روایت‌سازی منفی و پمپاژ سیستماتیک یأس و ناامیدی در شریان‌های جامعه است. استراتژی آنان بر این مبنا استوار است که تنها با فروپاشی روانی مدافعان میهن و ناامید کردن جامعه از آینده است که می‌توان مقاومت را بی‌معنا جلوه داد. وضعیت کنونی ایران و موا

جهه آن با غرب را می‌توان در قالب تمثیل محاصره یک قلعه تحلیل کرد. دشمن که پس از حملات متعدد نظامی و امنیتی نتوانسته دیوار‌های مستحکم قلعه مقاومت را فرو بریزد و خود دچار فرسایش شده، اکنون به راهبرد فریب روی آورده است. این دشمن توسط ایادی داخلی خود به ساکنان قلعه وعده می‌دهد که اگر دروازه‌ها را بگشایید و تسلیم شوید، دورانی از آبادی و رفاه آغاز می‌شود. اما این خوش‌خیالی‌های فانتزی بزرگترین خطای محاسباتی ممکن است. هدف غایی دشمنان غارت منابع ایران و تکه‌تکه کردن سرزمین است و ده‌ها نمونه می‌توان مثال زد و آنقدر ماجرا عیان شده که آمریکا به متحدان دیرینه خود در اروپا نیز رحمی نمی‌کند؛ لذا به محض باز شدن در‌های قلعه و سرازیر شدن دشمنان به داخل شهرها، وعده‌های فریبنده رنگ می‌بازد و دوران قتل، غارت و نابودی زیرساخت‌ها آغاز خواهد شد. منطق رئالیسم تهاجمی حاکم بر کاخ سفید حکم می‌کند که هیچ قدرتی به رقیب تسلیم‌شده خود رحم نباید بکند.

مسئولیت تاریخی نخبگان و پایان عصر سکوت در چنین شرایط خطیری، سکوت یا اتخاذ مواضع دوپهلو از سوی نخبگان، دیگر نه مصلحت‌اندیشی بلکه خیانت به حقیقت است. عرصه امروز، نبردی میان روایتی که با تزریق ناامیدی دعوت به گشودن دروازه‌ها می‌کند و روایتی که بر ایستادگی و نزدیک بودن پیروزی تاکید دارد. کسانی که امروز با ادعای میانه‌روی از دفاع صریح از حق طفره می‌روند و به بهانه مشکلات بدون در نظر گرفتن نقش خود یکسره حاکمیت را مقصر جلوه می‌دهند، در حافظه تاریخی ملت ایران روسیاه خواهند ماند.

غربال تاریخ و ضرورت تعیین موضع 

امروز پرده‌ها فرو افتاده و حقایق عریان شده‌اند. کسانی که سال‌ها مزورانه از منابع این کشور بهره بردند، اما در بزنگاه‌های حساس، با بی‌عملی و القای بن‌بست، آب به آسیاب دشمن ریختند، باید پاسخگوی عملکرد خود باشند. فرصت جبران برای این طیف کوتاه است و تکلیف کسانی هم که رسماً به زیر بیرق نتانیاهو و ترامپ رفته‌اند مشخص است و به سزای خیانت و مزدوری خود خواهند رسید. راه نجات کشور نه در بازگشت به سیاست‌های شکست‌خورده انفعالی، بلکه در تقویت انسجام و اتحاد ملی، حفظ هویت ایرانی-اسلامی و تقویت آن در اقشار مختلف جامعه به ویژه نوجوانان و جوانان و طرد جریان نفاق و ایستادگی هوشمندانه در برابر دشمنی است که نفس‌هایش به شماره افتاده و با آتش‌افروزی جنگ و ارعاب دیگر ملت‌ها می‌خواهد فرصت بخرد تا چند روزی سقوطش را به تاخیر بی‌اندازد.

انتهای پیام/

ارسال نظر