پیام امنیتی تهران به بازیگران منطقه‌ای؛ مهار جنگ یا پرداخت هزینه‌ جمعی؟

این روزها حتی دیپلمات‌های ایران هم در لفافه سخن نمی‌گویند؛ اینکه بی‌طرفی فقط در اعلام موضع خلاصه نمی‌شود؛ بلکه «جغرافیا هم مسئولیت می‌آورد». اکنون در سایه تهدید نظامی آمریکا، منطقه باید تصمیم بگیرد که یا خود را در چارچوب معادله ثبات جمعی تعریف کند یا به بخشی از بحران تبدیل شود.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا؛ از آبان ماه آغاز شد، از همان موقع که «سیدعباس عراقچی» وزیر خارجه کشورمان، در مصاحبه با الجزیره، «جلوگیری از سرریز جنگ به منطقه» را نشانه‌ای از «توان بالای ایران در مدیریت تنش با اسرائیل» عنوان کرد. 

بعد از آن، فراوانی کلیدواژه‌های جنگ، قدرت موشکی و سلاح بومی در سخنرانی‌های رئیس دستگاه دیپلماسی ایران، برای طرف مقابل (اعم از هر کشور یا هر موجودیتی) حامل این پیام ضمنی بود که در نبرد بعدی، تضمینی مبنی بر محدود بودن دامنه پاسخگویی تهران وجود ندارد.

در آن مقطع زمانی و حتی حالا، الزامات دیپلماتیک و کارویژه «گفت‌و‌گو» که برای وزارت خارجه تعریف شده، مانع از آن شد که عراقچی با صدای بلند این گزاره را مطرح کند که «امنیت منطقه در گرو تأمین امنیت ایران است.»

با این حال، او در مقاله‌ای که اول بهمن ۱۴۰۴ در وال استریت ژورنال منتشر شد، ملاحظات دیپلماتیک را کنار گذاشت و با صراحت خطاب به «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا گفت درگیری تمام‌عیار نه تنها شباهتی به آنچه اسرائیل القا می‌کند ندارد؛ بلکه منطقه و مردم عادی جهان را تحت تأثیر قرار خواهد داد. 

شاید سکان‌دار کاخ سفید در نمایش قدرتی که با اعزام ۲ ناوگروه تهاجمی به خاورمیانه راه انداخته، تظاهر می‌کند که گوش شنوایی برای هشدار عراقچی ندارد، اما در مقابل، از ترکیه تا مصر، عمان، قطر و حالاهم عربستان این هشدار را جدی گرفته و برای ارائه نوعی میانجی‌گری یا دست‌کم برائت جستن از اقدام ماجراجویانه آمریکا صف کشیده‌اند. 

با این حال، پرسش اصلی همچنان پابرجاست؛ آیا این تلاش‌ها برای فرو نشاندن بحران، در منطقه‌ای که به‌ویژه کشور‌های عرب آن سال‌ها از تن دادن به چارچوب‌های امنیت جمعی گریزان بودند، کفایت می‌کند؟

برای پاسخ، باید به تغییر محاسبات منطقه‌ای نگاه کرد. خاورمیانه امروز، دیگر آن جغرافیایی نیست که جنگ در آن یک ابزار کم‌هزینه تلقی شود. از عراق و یمن گرفته تا غزه و لبنان، تجربه جنگ‌های فرسایشی، آسیب‌پذیری زیرساخت‌ها و شکنندگی اقتصادها، باعث شده بازیگران منطقه‌ای بیش از گذشته نسبت به پیامد‌های ناخواسته درگیری حساس شوند. از همین منظر است که هشدار‌های ایران، برخلاف مقاطع پیشین، نه صرفاً به‌عنوان موضع‌گیری سیاسی، بلکه به‌مثابه برآوردی واقعی از آینده یک جنگ احتمالی دیده می‌شود.

در این چارچوب، مواضع نظامی ایران کارکردی فراتر از نمایش قدرت پیدا و بر پروژه بازدارندگی تمرکز می‌کند. برای مثال، همین دیروز، «محمد اکبرزاده» معاون سیاسی نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفت: کشور‌های همسایه دوست ما هستند، اما اگر از خاک، آسمان یا آب‌هایشان علیه ایران استفاده شود، متخاصم تلقی خواهند شد. این پیام به طرف‌های منطقه منتقل شده است.

او همچنین با اشاره به مدیریت هوشمند تنگه هرمز هشدار داد «نمی‌خواهیم اقتصاد دنیا آسیب ببیند، اما قرار هم نیست آمریکایی‌ها و حامیانشان از جنگی که آغاز کرده‌اند، سودی ببرند»

این خط، مرز روشنی میان امنیت جمعی و همراهی ناخواسته با یک جنگ تحمیلی ترسیم می‌کند با این مفهوم عمیق که بی طرفی فقط در اعلام موضع خلاصه نمی‌شود؛ بلکه «جغرافیا هم مسئولیت می‌آورد». به عبارت دیگر، تهران آنچه را که دیپلمات‎ها در لفافه می‌گویند، از زبان مسولان نظامی فریاد می‌زند: یا خود را در چارچوب معادله ثبات جمعی تعریف می‌کنید یا ـ حتی ناخواسته ـ به بخشی از بحران تبدیل خواهید شد.

در یک جمله: جنگ، امکان مدیریت پیامدهایش را از همه طرف‌ها سلب می‌کند.

حالا سوال این است که آیا هیچ‌کدام از بازیگران منطقه به ویژه اعراب حاضر به پرداخت هزینه جنگی هستند که نه آغازگرش بوده‌اند و نه کنترل‌کننده‌اش؟

پاسخ ایران به این پرسش، در لایه‌ای دیگر از گفتار رسمی کشور، از زبان «اسماعیل بقائی» سخنگوی وزارت امور خارجه، قابل رصد است.

بقائی می‌گوید در سطح دیپلماتیک «تعاملاتی داشتیم تا هیچ کشور مسئولی که قائل به ضرورت صیانت از امنیت و صلح مردم خودش و منطقه است، از جنگ استقبال نکند» و بعد می‌افزاید: به همین دلیل است که کشور‌های همسایه، کشور‌های منطقه و حتی کشور‌های خارج از منطقه ـ آنهایی که برای صلح و امنیت بین‌المللی ارزش واقعی قائل هستند ـ نه فقط در اعلام مواضع، بلکه در عمل تلاش می‌کنند تا هیچ طرفی دچار اشتباه محاسباتی نشود.

این تأکید بر «مسئولیت» تصادفی نیست؛ چراکه ایران، خطر اصلی را نه صرفاً در تصمیم آمریکا یا اسرائیل، بلکه در زنجیره‌ای از خطا‌های محاسباتی می‌بیند که می‌تواند کشور‌های منطقه را، حتی برخلاف میل‌شان، به بخشی از بحران تبدیل کند. از همین روست که تماس‌ها با بازیگران منطقه‌ای تشدید شده و پیام اصلی، در همه این گفت‌وگوها، یک چیز است: نقض اصول حقوق بین‌الملل و گسیل نیرو به منطقه، ناامنی را به شکلی جمعی بازتولید می‌کند.

نشانه‌های این نگرانی جمعی را می‌توان در مواضع کشور‌های عربی به‌وضوح دید. تماس ولیعهد سعودی با مسعود پزشکیان و تأکید او بر غیرقابل‌پذیرش بودن هرگونه تهدید یا تنش علیه ایران، فقط یک ژست دیپلماتیک نیست؛ بلکه نشانه‌ای از تغییر جایگاه عربستان در معادله امنیتی منطقه است.

ریاض امروز بیش از هر زمان دیگری می‌داند که جنگ علیه ایران، پروژه «ثبات اقتصادی و چشم‌انداز ۲۰۳۰» را زمین‌گیر می‌کند. علاوه بر این، با ورود به چنین جنگی، عربستان از بازیگر میانجی به هدف مستقیم تبدیل می‌شود.

به همین دلیل، تأکید بن‌سلمان بر احترام به حاکمیت ایران و منع استفاده از قلمرو عربستان، عملاً ترجمه عملی این گزاره است که «امنیت عربستان، بدون امنیت ایران قابل تصور نیست.»

در لایه‌ای دیگر، فعال شدن گروه‌های هم‌پیمان ایران در منطقه، بخشی از معادله بازدارندگی چندسطحی تهران است. تحرکات انصارلله در دریای سرخ، هشدار‌های حزب‌الله و اعلام آمادگی گروه‌های عراقی، بیش از آنکه نشانه تصمیم قطعی برای ورود به جنگ باشد، تلاشی است برای افزایش هزینه هرگونه اقدام نظامی. پیام این تحرکات روشن است: درگیری با ایران، به یک نقطه محدود نخواهد ماند و دامنه آن می‌تواند به‌سرعت گسترش یابد.

ایران، واقعیت انکارناپذیر

به بیان دیگر، اگر جنگی تحمیل شود، ایران خود را ملزم نمی‌داند که قواعد مطلوب طرف مقابل را رعایت کند یا در چارچوب زمانی و مکانی از پیش تعریف‌شده پاسخ دهد.

در چنین سناریویی، پایگاه‌ها، مسیر‌های انرژی، امنیت دریایی و حتی ثبات سیاسی دولت‌های هم‌پیمان آمریکا، همگی به متغیر‌هایی آسیب‌پذیر تبدیل می‌شوند؛ متغیر‌هایی که محافظت هم‌زمان از آنها، نه ساده است و نه کم‌هزینه. از این منظر، هشدار‌های تهران بیش از آنکه تهدید مستقیم باشد، توصیف پیامد‌های اجتناب‌ناپذیر یک تصمیم پرریسک است.

در مجموع، آنچه امروز در منطقه جریان دارد، بیش از آنکه حرکت به‌سوی جنگ باشد، کشمکش میان دو منطق متضاد است؛ منطق آمریکایی استفاده از جنگ به‌عنوان ابزار فشار سیاسی و منطق ایرانی مهار جنگ به‌عنوان پیش‌شرط ثبات. واکنش کشور‌های منطقه نشان می‌دهد که کفه ترازو، دست‌کم در این مقطع، به سود منطق دوم سنگینی می‌کند. در چنین شرایطی، همان گزاره‌ای که عراقچی پیش‌تر با زبان دیپلماتیک و محتاطانه مطرح کرده بود، با وضوح بیشتری خود را نشان می‌دهد: امنیت منطقه، نه در حذف ایران، بلکه در تأمین امنیت ایران معنا پیدا می‌کند؛ واقعیتی که نادیده گرفتنش، می‌تواند خاورمیانه را وارد چرخه‌ای کند که خروج از آن، به‌سادگی ممکن نخواهد بود.

انتهای پیام/

ارسال نظر