آبراهام لینکلن هم بیاید جنگ نمیشود
به گزارش خبرگزاری آنا، در منطق قدرت، جنگ همیشه آخرین گزینه است؛ نه از سر اخلاق، بلکه بهدلیل هزینه. هرچه هزینه غیرقابلبرآوردتر شود، جنگ زودتر از میز تصمیم کنار میرود. وضعیت منطقه؛ ایران و حضور آمریکا در منطقه نیز دقیقاً در همین نقطه تعریف میشود. نه به این معنا که تنش وجود ندارد، بلکه به این معنا که تنش دیگر به جنگ ختم نمیشود. آنچه دیده میشود، مدیریت بحران است، نه آمادهسازی برای انفجار.
تحرکات نظامی آمریکا در منطقه، بیش از آنکه نشانه اراده برای درگیری باشد، نوعی «نمایش» است؛ نمایشی که هم مخاطب خارجی دارد و هم مصرف داخلی. حضور نظامی آمریکا، زبان قلدرمآبی است، نه الزاماً پیشدرآمد نبرد. در مورد منطقه نیز این زبان بهجای تهدید عملی، بیشتر نقش علامتدهی دارد؛ علامت اینکه فشار ادامه دارد، اما خط قرمز جنگ همچنان حفظ شده است.
دلیل احتیاط آمریکا هم روشن است: جنگ با ایران، سناریوی مشخص ندارد. هیچ مدل قابل اتکایی برای شروع، گسترش و پایان آن وجود ندارد. همه جهان و منطقه متاثیر خواهند شد. این فقدان قطعیت، تصمیمسازان غربی و آمریکایی را از ورود به میدان بازمیدارد. البته چندماه پیش نیز ضرب شست مختصری را دریافت کردند.
در سیاست بینالملل نیز خطرناکترین جنگها آنهایی هستند که پایانشان از ابتدا نامعلوم است و ایران دقیقاً چنین معادلهای را ساخته است.
تغییر شکل خصومت، نه پایان آن
اما کنار رفتن جنگ نظامی بهمعنای پایان خصومت نیست، بلکه بهمعنای تغییر شکل آن است. تقابل از میدان فیزیکی به میدان ساختارها منتقل شده؛ از جغرافیا به اقتصاد، از سلاح به روایت. این همان نقطهای است که جنگ، بدون شلیک گلوله، ادامه پیدا میکند. جنگی که دیده نمیشود، اما اثر میگذارد؛ جنگی که آمار تلفات ندارد، اما فرسایش میسازد.
تحریمها در این چارچوب ابزار مهندسی فشار هستند. هدف، تخریب توان نظامی نیست؛ چون آن مسیر بسته شده است. هدف، فرسایش صبر اجتماعی و تغییر محاسبات روزمره مردم است. تحریمها مستقیماً سیاست را هدف نمیگیرند؛ آنها زندگی را هدف میگیرند، به این امید که سیاست از دل زندگی تغییر کند.
همزمان، رسانه و فضای مجازی نقش شتابدهنده این فشار را ایفا میکنند. روایتسازی، بزرگنمایی بحرانها و برجستهکردن گسلهای اجتماعی، جای حمله نظامی را گرفته است. اینجا دیگر تانک معنا ندارد؛ «برداشت» مهم است. هرچه تصویر آینده تیرهتر شود، هزینه مقاومت در ذهنها بالاتر میرود. این منطق اصلی جنگ ترکیبی است.
بازدارندگیای که دیده نمیشود، اما عمل میکند
نکته تعیینکننده در رفتار دشمنان ایران، چیزی است که انجام نمیدهند. آنها فشار میآورند، اما مکث میکنند؛ تهدید میکنند، اما عقب میکشند. این الگوی رفتاری، نتیجه ترس نیست، نتیجه محاسبه است. ایران، واکنشی تعریفنشده دارد؛ نه از نظر زمان، نه از نظر دامنه. همین ابهام، بهخودیِ خود بازدارنده است.
بازدارندگی ایران صرفاً در موشک یا پهپاد خلاصه نمیشود. مسئله اصلی، شبکهای از پاسخهاست که میتواند همزمان در چند سطح فعال شود. این شبکه، پیشبینیپذیر نیست و همین ویژگی، هزینه درگیری را تصاعدی میکند. در چنین شرایطی، حتی برتری نظامی هم تضمینکننده پیروزی نیست، بلکه فقط آغازگر بیثباتی است.
آینده تقابل، نه در میدان جنگ، بلکه در زمان جریان دارد. فشارهای تدریجی، چندلایه و فرسایشی ادامه خواهند داشت، با این هدف که جامعه خسته شود. این وضعیت، برخلاف ظاهرش، نشانه ضعف نیست؛ نشانه آن است که ابزارهای سخت از کار افتادهاند. در این میدان جدید، انسجام اجتماعی، فهم رسانهای و قدرت تشخیص واقعیت از روایت، همان نقشی را بازی میکنند که سلاح در جنگ کلاسیک بازی میکرد.
انتهای پیام/
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس