آنا بررسی کرد

تعلیق پرتنش؛ بازی استراتژیک تهران-واشنگتن در مرز جنگ و دیپلماسی

آنچه در حال حاضر میان تهران-واشنگتن جریان دارد؛ یک «تعلیق پرتنش» است که هدف آن خرید زمان، تثبیت بازدارندگی و جلوگیری از عبور ناگهانی از آستانه درگیری مستقیم است. هر دو طرف تلاش می‌کنند با تکیه به پاندول احتیاط و حفظ «ابهام راهبردی»، تعادل شکننده میان فشار و گفت‌و‌گو را حفظ کنند.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا، «هیچ چیز را نمی‌توان به صورت قطعی مفروض گرفت»؛ این شاید جان کلام «اسماعیل بقائی» سخنگوی دستگاه دیپلماسی ایران در نشست خبری دوشنبه ۶ بهمن بود؛ بعد از آنکه در ادامه سلسله سوال‌هایی درباره «ورود ناوگروه آمریکایی آبراهام لینکلن به منطقه» با پرسشی مشابه از سوی خبرنگار رسانه چینی «فونیکس» مواجه شد با این مضمون که «آیا مذاکرات بین ایران و آمریکا می‌تواند موجب کاهش احتمال جنگ شود؟»

در شرایطی که تصمیم قطعی طرف مقابل هنوز شکل نگرفته و ایران هم به رغم دست به ماشه بودن، همچنان از ورود به وضعیت «پیش‌دستانه» پرهیز می‌کند؛ پاسخ بقائی یک موضع‌گیری کلاسیک و وابسته به پاندول «احتمال» است.

اگرچه بقائی در پاسخ به سوالی دیگر به صراحت می‌گوید «شما با طرفی می‌توانید وارد گفت‌و‌گو و مذاکره شوید که به دنبال جنگ و تقابل نباشد»؛ بلافاصله این گزاره را هم تکرار می‌کند که «ایران هیچ وقت از دیپلماسی و مذاکره رویگردان نبوده است».

اما مسئله این است که در حد فاصل دو گزینه «جنگ» و «دیپلماسی»، دامنه نوسان پاندولِ احتمال چقدر است؟ پاسخ صیح می‌تواند گزاره «تا وقتی مذاکره به تسلیم تحت فشار منجر نشود» باشد که قطعا با آرایش جنگی آمریکا در منطقه هم‌خوانی چندانی ندارد.

برای ایران، تکیه به پاندول احتمال یک مزیت دیگر هم دارد و آن حفظ رویکرد «ابهام راهبردی» برای ممانعت از هرگونه تحریک طرف مقابل و باز کردن فضا برای سوء‌محاسبه است؛ رویکردی که بازتاب آن در جمله «ما هم در دیپلماسی جدی هستیم، هم در دفاع» سخنگوی دستگاه دیپلماسی به وضوح به چشم می‌آید و در نهایت با این جمله تکمیل می‌شود که «اگر جنگ تحمیل شود، شما گزینه‌ای جز ایستادگی نخواهید داشت».

این موضع‌گیری مرز راهبردی ایران را ترسیم می‌کند، مرزی که در آن از اقدام پیش‌دستانه صحبت نمی‌شود، اما عقب‌نشینی تحت فشار هم قابل تصور نیست. این موضع ترکیبی از بازدارندگی قاطع، هشدار تاکتیکی و حفظ مسیر دیپلماسی است که قصد دارد طرف مقابل را در وضعیت محاسباتی دشوار نگه دارد.

جنگ و دیپلماسی از نگاه آمریکا 

در سوی دیگر، مواضع آمریکایی‌ها نیز پیوندی مستقیم با وضعیت ابهام و فشار/مذاکره دارد، اما با زاویه‌ای متفاوت. 

در نظر داشته باشیم که «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا در مصاحبه با «آکسیوس» ادعا می‌کند که ایران «واقعاً می‌خواهد به توافق برسد». این جمله اگرچه در حد یک ادعاست، اما نشان می‌دهد واشنگتن به رغم سفت کردن عضلات نظامی، هنوز به مرحله تصمیم نهایی برای درگیری نرسیده و ترجیح می‌دهد با مدیریت فشار و ظرفیت مذاکره، کنترل شرایط را در دست داشته باشد.

این نکته را هم در نظر داشته باشیم که ترامپ با جمله «ایران واقعا می‌خواهد به توافق برسد» یک بازی روانی را هم پیش می‌برد؛ چراکه تهران هرگز نگفته خواهان توافق نیست؛ در غیر این صورت در آن ۵ دور مذاکره غیرمستقیم از کانال عمان، مسیر دیپلماسی را در پیش نمی‌گرفت.

چارچوب مشابه از دو زاویه متفاوت

اما از شعار، ایدئولوژی و بازی روانی که بگذریم، ایران و آمریکا در سطح تحلیلی روی یک واقعیت پیچیده و چندضلعی تمرکز دارند، هرچند هرکدام از زاویه متفاوت آن را بیان می‌کند.

ترامپ در سطح ادراکی درباره تمایل ایران به دیپلماسی صحبت می‌کند و بقائی در سطح راهبردی از چارچوبی که گفت‌و‌گو باید در آن شکل بگیرد. 

به بیان ساده، ترامپ می‌خواهد فشار نظامی را به‌عنوان ابزار افزایش قدرت چانه‌زنی نگه دارد و ایران می‌خواهد مذاکرات واقعی تنها در شرایطی انجام شود که فشار به‌معنای تسلیم نباشد.

در اینجا هم دو دیدگاه بی‌آنکه در تضاد یا همسویی کامل با یکدیگر باشند، با تکیه به پاندول احتمال در چارچوبی که بین تهدید و گفت‌و‌گو در نوسان است، هم جهت هستند.

برایندگیری و چشم‌انداز وضعیت

در وضعیت فعلی، نه جنگ قطعی است و نه مسیر دیپلماتیک روشن؛ بلکه ایران و آمریکا در یک «ابهام راهبردی» و تعادل شکننده میان فشار و گفت‌و‌گو قرار دارند

در دور رفت و برگشت پاندول، ایران با تأکید بر آمادگی دفاعی و بازدارندگی، دیپلماسی را از موضع قدرت حفظ می‌کند و مذاکره را مشروط به رفتار طرف مقابل می‌داند. آمریکا هم با ترکیب تهدید نظامی و باز گذاشتن امکان گفت‌و‌گو، بحران را تحت کنترل نگه می‌دارد و سعی می‌کند تصمیم قطعی برای جنگ را به تعویق بیندازد.

در چنین شرایطی، خطر واقعی نه در تصمیم آگاهانه برای جنگ، بلکه در خطای محاسباتی دو طرف است؛ جایی که فشار نظامی یک طرف و محدودیت‌های سیاسی طرف دیگر می‌تواند به برخورد ناخواسته منجر شود. 

بنابراین، آنچه در حال حاضر، میان تهران-واشنگتن جریان دارد؛ یک «تعلیق پرتنش» است که هدف آن خرید زمان، تثبیت بازدارندگی و جلوگیری از عبور ناگهانی از آستانه درگیری مستقیم است. 

این وضعیت، به نوعی، یک بازی استراتژیک محتاطانه است که در جریان آن هر طرف به دقت سیگنال می‌دهد، محاسبات طرف مقابل را می‌سنجد و در عین حال، مسیر‌های بازدارندگی و دیپلماسی را حفظ می‌کند تا از یک تصمیم شتاب‌زده جلوگیری شود.

انتهای پیام/

ارسال نظر