«قلب شنی»؛ روایتی تأثیرگذار از مهاجرت، هویت و زخم‌های استعمار

رمان «قلب شنی» نوشته‌ی عبدالرزاق گورنه، نویسنده‌ی تانزانیایی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات ۲۰۲۱، یکی از آثار شاخص او در پرداخت به تجربه‌ی مهاجرت، تبعید و بحران هویت است. این رمان که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، در امتداد جهان داستانی گورنه قرار می‌گیرد؛ جهانی که در آن سرگذشت‌های فردی با تاریخ استعمار، خشونت سیاسی و آوارگی‌های اجباری گره خورده‌اند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، رمان «قلب شنی» نوشته‌ی عبدالرزاق گورنه، نویسنده‌ی تانزانیایی و برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات ۲۰۲۱، یکی از آثار شاخص او در پرداخت به تجربه‌ی مهاجرت، تبعید و بحران هویت است. این رمان که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد، در امتداد جهان داستانی گورنه قرار می‌گیرد؛ جهانی که در آن سرگذشت‌های فردی با تاریخ استعمار، خشونت سیاسی و آوارگی‌های اجباری گره خورده‌اند.

داستان «قلب شنی» زندگی سلیم، نوجوانی اهل زنگبار، را روایت می‌کند؛ جزیره زنگبار در دهه‌ی ۱۹۶۰ شاهد انقلاب و دگرگونی‌های عمیق اجتماعی و سیاسی بود. سلیم در فضایی آکنده از سکوت، سوءظن و فروپاشی روابط خانوادگی رشد می‌کند. جدایی ناگهانی والدین و رفتار مرموز پدر، ذهن او را پر از پرسش‌هایی می‌کند که پاسخی برایشان نمی‌یابد. این زخم‌های ناگفته، به‌تدریج مسیر زندگی او را به سمت ترک وطن و مهاجرت به انگلستان هدایت می‌کنند.

بخش مهمی از رمان در انگلستان اتفاق می‌افند، جایی که سلیم با تجربه‌ی زیستن در جامعه‌ای ناآشنا رو‌به‌رو می‌شود. او نه‌تنها با دشواری‌های اقتصادی و اجتماعی مهاجرت دست‌وپنجه نرم می‌کند، بلکه با شکافی عمیق میان گذشته و حال خود مواجه است. گورنه در این بخش، تصویری واقع‌گرایانه از احساس نا بی‌جایی، انزوا و تعلیق هویتی ارائه می‌دهد؛ احساسی که بسیاری از مهاجران نسل‌های مختلف آن را تجربه کرده‌اند.

«قلب شنی» رمانی آرام و تأمل‌برانگیز است که از روایت‌های پرحادثه پرهیز می‌کند و به‌جای آن، بر جزئیات روانی شخصیت‌ها و تأثیر خاموش تاریخ بر زندگی فردی تمرکز دارد. راز‌های خانوادگی که به‌تدریج آشکار می‌شوند، نشان می‌دهند چگونه تصمیم‌ها و سازش‌های نسل‌های پیشین می‌توانند سرنوشت فرزندان را شکل دهند.

نثر گورنه در این رمان ساده، دقیق و پر از اندوه است؛ نثری که بدون اغراق، بار عاطفی سنگینی را منتقل می‌کند. «قلب شنی» را می‌توان نمونه‌ای موفق از ادبیات معاصر مهاجرت دانست؛ اثری که نه‌تنها به مسئله‌ی جابه‌جایی جغرافیایی، بلکه به پیامد‌های روانی و تاریخی آن می‌پردازد و خواننده را به تأملی عمیق درباره‌ی مفهوم خانه، تعلق و حافظه فرامی‌خواند.

در بخشی از آن می‌خوانیم:
«پدرم من را نمی‌خواست. خیلی کوچک بودم که این را فهمیدم، پیش از آنکه اصلاً بفهمم از چه چیزی محروم شده‌ام و خیلی پیشتر از آن که بتوانم علتش را بفهمم. می‌شود گفت نفهمیدن نعمتی بود. اگر در سن بالاتری این واقعیت را می‌فهمیدم، شاید می‌دانستم چطور با آن کنار بیایم و زندگی کنم، احتمالاً با تظاهر و تنفر. احتمالاً وانمود می‌کردم که برایم اهمیتی ندارد و یا شاید جاروجنجال به راه می‌انداختم و پشت سر پدرم او را به خاطر همه کاستی هایم متهم می‌کردم و می‌گفتم اگر او مرا می‌خواست سراسر زندگی‌ام از این رو به آن رو می‌شد.»

کتاب «قلب شنی» را نشر کتابسرای میردشتی با ترجمه خانم نجمه رمضانی به زبان فارسی منتشر کرده است.

انتهای پیام/

ارسال نظر