ماجرای ونزوئلا نشانه قوت یا زوال آمریکاست؟

تحولات اخیر در ونزوئلا، فراتر از روایت‌های هالیوودی از قدرت آمریکا و ربایش رئیس جمهور یک کشور مستقل عضو سازمان ملل، پرده از بحرانی عمیق در اقتصاد سیاسی ایالات متحده برمی‌دارد؛ بحرانی که به تضعیف نظام پترو‌دلار، ناکامی تحریم‌ها و شتاب گرفتن گذار به نظم پساآمریکایی انجامیده است و آمریکا می‌داند، این فرصتهای آخر است و دست به انتحار زده است.

مهدی اشتری، تحلیلگر مسائل راهبردی، در یادداشتی برای خبرگزاری آنا نوشت: تحولات اخیر پیرامون ونزوئلا که در روایت رسمی رسانه‌های غربی ذیل مفاهیمی، چون «دموکراسی» و «مبارزه با مواد مخدر و حقوق بشر» صورت‌بندی می‌شود، در سطحی عمیق‌تر ریشه در بحران‌های ساختاری اقتصاد سیاسی ایالات متحده دارد. برخلاف تصویر غالب، ونزوئلا نه صرفاً یک مسئله داخلی یا منطقه‌ای، بلکه یکی از گره‌گاه‌های مهم در روند افول هژمونی اقتصادی و مالی آمریکا محسوب می‌شود؛ هژمونی‌ای که دهه‌ها بر پایه نظام پترو‌دلار، بدهی قابل‌مدیریت و انحصار ابزار‌های مالی جهانی استوار بود. بررسی تحولات اخیر نشان می‌دهد آنچه در کاراکاس رخ داده، بیش از آنکه تلاشی برای بازسازی دموکراسی باشد، بازتاب بن‌بست‌های فزاینده واشنگتن در حفظ جایگاه مسلط خود در نظم جدید جهانی است.

پس از فروپاشی نظام برتون وودز در سال ۱۹۷۱ و خروج آمریکا از استاندارد طلا، دلار برای تداوم نقش مسلط خود به سازوکاری جایگزین نیاز داشت که در قالب نظام پترو‌دلار شکل گرفت؛ سیستمی که نفت را به دلار گره زد و تقاضای دائمی برای ارز آمریکا ایجاد کرد. این نظام به ایالات متحده امکان داد کسری بودجه‌های مزمن، بدهی‌های انباشته و هزینه‌های سنگین نظامی را بدون فروپاشی پول ملی مدیریت کند. با این حال، داده‌های صندوق بین‌المللی پول و بانک تسویه بین‌المللی نشان می‌دهد سهم دلار از ذخایر ارزی جهان طی دو دهه اخیر به‌طور پیوسته کاهش یافته و روند تنوع‌بخشی ارزی در حال شتاب گرفتن است؛ نشانه‌ای روشن از فرسایش تدریجی پایه‌های این هژمونی.

 از ابزار هژمونی دلار تا شتاب‌دهنده عصر پسادلار

هم‌زمان، بحران بدهی آمریکا به مرحله‌ای رسیده که حتی در مقایسه تاریخی نیز کم‌سابقه است. بدهی فدرال از مرز ده‌ها تریلیون دلار عبور کرده و نسبت بدهی به تولید ناخالص داخلی در سطحی قرار دارد که پیش‌تر برای اقتصاد‌ها خطرناک تلقی می‌شد. این وضعیت در شرایطی رخ می‌دهد که رقابت اقتصادی آمریکا با چین به‌طور فزاینده‌ای ناکام مانده است؛ چین در تولید صنعتی، تجارت کالا، زیرساخت‌های زنجیره تأمین و حتی در شاخص‌های برابری قدرت خرید، جایگاه نخست را به دست آورده و توان رقابتی آمریکا را به چالش کشیده است. در چنین بستری، اتکای واشنگتن به ابزار‌های مالی و اقتصادی برای اعمال نفوذ جهانی، کارایی پیشین خود را از دست داده است.

تحریم‌های گسترده علیه ونزوئلا نمونه‌ای بارز از این ناکارآمدی است. هدف تحریم‌ها فروپاشی اقتصادی و تسلیم سیاسی بود، اما در عمل، ونزوئلا به‌تدریج مسیر‌های فروش نفت خارج از چرخه دلار را توسعه داد. استفاده از یوان چین، روپیه هند، سازوکار‌های تهاتری و حتی ابزار‌های مالی نوین، به این کشور امکان داد بقای اقتصادی خود را حفظ کند. این تجربه، به‌گفته بسیاری از تحلیلگران، به شکل‌گیری نخستین نمونه‌های عملی بازار نفت پسادلار انجامید؛ الگویی که به‌سرعت مورد توجه روسیه، ایران و حتی برخی شرکای سنتی آمریکا قرار گرفت. بدین‌ترتیب، تحریم‌ها به‌جای تثبیت هژمونی دلار، به آزمایشگاهی برای تضعیف آن تبدیل شدند.

در کنار این روند، بحران پنهان انرژی در داخل آمریکا نیز اهمیت دارد. بخش قابل‌توجهی از پالایشگاه‌های این کشور، به‌ویژه در سواحل خلیج مکزیک، برای پالایش نفت سنگین طراحی شده‌اند؛ نفتی که ونزوئلا یکی از تأمین‌کنندگان اصلی آن است. کاهش دسترسی به این منبع، تولید سوخت‌هایی مانند دیزل را محدود کرده و زنجیره تأمین و حمل‌ونقل آمریکا را در موقعیتی شکننده قرار داده است. این تناقض آشکار، یعنی تحریم کشوری که برای امنیت انرژی داخلی به آن نیاز وجود دارد، نشان‌دهنده بن‌بست سیاست‌گذاری و فقدان گزینه‌های کم‌هزینه است.

در چنین شرایطی، توسل فزاینده ایالات متحده به ابزار‌های قهری و نظامی را می‌توان در چارچوب نظریه‌های افول هژمونی تحلیل کرد. این نظریه‌ها نشان می‌دهند قدرت‌های مسلط در مراحل پایانی، زمانی که ابزار‌های اقتصادی و مشروعیت بین‌المللی کارایی خود را از دست می‌دهند، به زور متوسل می‌شوند. از این منظر، اقدامات سخت اخیر نه نشانه قدرت، بلکه علامت ورود آمریکا به فاز مدیریت بحران هژمونیک است؛ مرحله‌ای که در آن، حل مسائل کوتاه‌مدت به قیمت ایجاد آسیب‌پذیری‌های راهبردی بلندمدت انجام می‌شود.

نشانه‌های افول نظم آمریکامحور

آمریکا در مراحل پایانی هژمون خود و زوال دلار، تمام قوانین بین المللی را نقض کرده، و به بهانه مقداری نفت، مشروعیت جهانی خود را به حراج گذاشته است. چندی پیش تاسیسات اتمی ایران به عنوان یکی از کشورهای عضو آژانس بین‌المللی انرژی اتمی (IAEA) را برخلاف تمام کنوانسیون‌های جهانی بمباران کرد و حالا رئیس جمهور ونزوئلا را می‌رباید و به کانادا و دانمارک هشدار می‌دهد، منابع خود را باید در اختیار آمریکا بگذارند، یا پا را فراتر گذاشته، خواهان الحاق گریلند به قلمروی ایالات متحده می‌شود و اینجا مشخص نیست بهانه آمریکا در قبال این دوکشور متحد سابقش چیست؟ اینها نشانه قدرت فزاینده آمریکاست یا ترامپ همان بازیگری است که قرار است نقش شاه دیوانه را بازی کند تا کمی فرصت بخرد، شاید ورق به نفع آمریکا برگشت،اما شواهد چیزهای دیگری نشان می‌دهد.

در واقع پیامدهای ژئوپلیتیک این روند فراتر از ونزوئلاست. چین با شتاب بیشتری به‌سوی بین‌المللی‌سازی یوان، توسعه پول دیجیتال بانک مرکزی و شبکه‌های پرداخت مستقل حرکت می‌کند؛ روسیه تجارت انرژی غیردلاری را گسترش می‌دهد؛ ایران و سایر کشورهای تحت تحریم پیوندهای جنوب–جنوب را تقویت می‌کنند؛ و کشورهای به‌اصطلاح بی‌طرف مانند هند و ترکیه، اندونزی و مالزی، عربستان و برزیل در عین اینکه می‌گویند سرجنگ با آمریکا ندارند، در سکوت راهبرد تنوع‌بخشی و کاهش وابستگی به نظام دلاری را در پیش می‌گیرند. این تحولات مجموعاً از گذار تدریجی اما برگشت‌ناپذیر از نظم تک‌قطبی حکایت دارد و پیمانهایی مانند بریکس و شانگهای عملا آینده پولی و اعتباری آمریکا را به چالش می‌کشند.

در جمع‌بندی می‌توان گفت ونزوئلا به نمادی از بحران‌های هم‌زمان اقتصادی، مالی و ژئوپلیتیک آمریکا تبدیل شده است. افول نظام پترو‌دلار، بدهی فزاینده، ناکامی در رقابت اقتصادی با قدرت‌های نوظهور و بی‌اثر شدن تدریجی ابزار تحریم، همگی نشان می‌دهند جایگاه اول اقتصادی و ابرقدرتی ایالات متحده در حال تضعیف و فروپاشی است. فروپاشی مشروعیت آمریکا در نظر مردم جهان و نخبگان نیز، کار به جایی رسانده که در دانشگاه‌های آمریکا در رابطه با وقایع پساابرقدرتی و فروپاشی و تجزیه این کشور سخن می گویند؛ تجربه تاریخی نشان می‌دهد امپراتوری‌ها نه با یک شکست ناگهانی، بلکه با زنجیره‌ای از تصمیم‌های کوتاه‌مدت و پرهزینه فرو می‌ریزند؛ و تحولات ونزوئلا را می‌توان یکی از همان نقاط عطف دانست که در آن، ضعف ساختاری قدرت مسلط عیان شده و مسیر جهان به‌سوی نظمی پساآمریکایی شتاب گرفته است. آمریکا در چنین شرایطی ملاحظات و شعارهایش را کنار گذاشته و حتی در سند راهبردی امنیت ملی خود، شریک دیرینه‌اش یعنی اروپا را کنار می‌گذارد و برای حفظ خود دست و پا می‌زند.

انتهای پیام/

ارسال نظر