آخرین اخبار:
یک استاد دانشگاه در گفت‌و‌گو با آناتک:

هوش مصنوعی مفهوم مرگ را تغییر خواهد داد

اگر کودکی از نخستین سال‌های زندگی با نسخه دیجیتالی عزیزان ازدست‌رفته روبه‌رو شود، آن وقت مرگ را چگونه معنا می‌کند؟ این پرسش تازه‌ای است که هوش مصنوعی پیش روی ما گذاشته است. دکتر یحیی قائدی می‌گوید این تجربه می‌تواند مفهوم سنتی «مرگ» را در ذهن کودک بسیار دگرگون کند.
نویسنده : زهرا چشم براه

«Holoavatar» برنامه‌ای است که با کمک هوش مصنوعی، آواتار می‌سازد. قابلیت جدید این برنامه می‌تواند از اشخاص فوت‌شده نسخه‌ای دیجیتالی طراحی کند؛ نسخه‌ای که تا ابد خواهد بود. شرکت «2wai» با رونمایی از این قابلیت جدید خبر از آینده‌ای می‌دهد که در آن، فقدان معنایی کاملاً متفاوت خواهد داشت.

بسیاری در شبکه‌های اجتماعی معتقدند که این برنامه مفهوم «وجود» و «مرگ» را به چالش می‌کشد. این افراد بر این باورند که ممکن است کودکی که از ابتدای تولد، مادربزرگ خود را در تلفن همراه می‌بیند، دیدی متفاوت نسبت به مفهوم «وجود» و «مرگ» بیابد؛ دیدی که ما امروزه درکی از آن نداریم.

دکتر یحیی قائدی، استاد فلسفه دانشگاه خوارزمی و مشاور فلسفی، در گفت‌و‌گو با آناتک درباره تاثیرات این برنامه روی مفهوم مرگ توضیحاتی را ارائه و به چالش کشیدن مفهوم وجود را از دید فلسفی بررسی کرده است.

آیا رد پای چنین مواجهه‌ای را می‌شود در فلسفه پیدا کرد؟

نظر افلاطون درباره ایده‌ها این بود که جاودانند و هرگز از بین نمی‌روند؛ آنچه از بین می‌رود در واقع جسمانیت است. در «مُثُل» افلاطون هر موجود یک ایده ذهنی در جهان دارد که سبب وجود جسمانی می‌شود و آن ایده همواره هست. من زمانی که در اوایل دهه ۸۰ با اینترنت مواجه شدم، نکته‌ای که افلاطون گفته است را درک کردم. در این فضا می‌شود میلیارد‌ها بار از یک نسخه کپی و نمونه تکثیر کرد. برای مثال از یک نسخه اصلی فیلم بار‌ها کپی می‌شود و افراد در تلویزیون یا تلفن همراه آن را می‌بینند، پس این اتفاق مفهوم مُثُل را به خوبی نشان می‌دهد. در آن زمان افلاطون می‌گفت که آن نسخه، ایده‌ای ذهنی و معنایی است، آن ایده هیچ وقت از بین نمی‌رود و می‌تواند در فواصل گوناگون جسمانیت پیدا کند. مثل ایده آدم، درخت یا حیوان؛ بنابراین در دیدگاه‌های افلاطون ردپا دارد. پیش از افلاطون، فیلسوفی یونانی به نام آناکساگوراس درباره ذره‌گرایی یا اتمیسم می‌گفت که در واقع هر ذره و سلول بدن علاوه بر ویژگی‌های خود، ویژگی‌های کل موجود را نیز دارد. چنین بحث‌هایی همواره در فلسفه وجود داشته است. وجود اساساً یک چیز تفکیک شده یا منقطع نیست بلکه به هم پیوسته است. لاجرم وجود آدمی نیز به هم پیوسته است.

آیا کودک دید متفاوتی نسبت به مسئله مرگ خواهد داشت؟

بله قطعاً دیدگاهش تغییر می‌کند. اکنون برای عموم مردم مرگ مساوی با نبودن و نیستی است. مردم سعی می‌کنند با روش‌های گوناگون از جمله دیدن فیلم، عکس و بازگو کردن خاطرات، یاد شخص درگذشته را ماندگار کنند. برای مثال مادر من با بازگو کردن خاطراتی از پدربزرگم سعی می‌کرد از او تصویری برای من بسازد. درواقع این موضوع همیشه وجود داشته و حالا با تغییر مدیا مواجه شده است. اگر عکس، فیلم و اطلاعات بیشتری را به هوش مصنوعی درباره فرد بدهیم احتمالاً می‌تواند نقش شخص را حتی عمیق‌تر و دقیق‌تر بازی کند و تصویری کامل‌تر ارائه دهد، بنابراین مفهوم مرگ تغییر می‌کند. نظریه‌های تازه‌ای وجود دارد، بر این اساس که اصلاً هیچ چیز در جهان از بین نمیرود بلکه در جهان‌های موازی به زندگی ادامه می‌دهد. نظریه‌ای دیگر وجود دارد که اگر ما بتوانیم سرعت‌مان را بیشتر از سرعت نور کنیم می‌توانیم دوباره کودکی خود را تماشا کنیم. احتمالاً مفهوم بسیاری از مسائل دستخوش تغییر می‌شود؛ مانند لذت، زیبایی، کار، تلاش و غیره.

کودک در چه زمانی متوجه می‌شود که این نسخه دیجیتالی واقعی نیست؟

اول باید پرسید که چه چیزی را واقعی قلمداد می‌کنیم. آیا واقعیت صرفاً چیزی است که در جهان خارج وجود دارد؟ این تعریف رئالیستی از واقعیت است. اگر مراد واقعیت خارجی باشد یعنی آنچه که در بیرون وجود دارد را واقعیت بدانیم، احتمالاً کودک در سه یا چهار سالگی متوجه این موضوع می‌شود؛ البته بستگی دارد که خانواده یا مدرسه چگونه با این موضوع مواجه می‌شوند. در عین حال این خطر وجود دارد که کودکان خیلی دلبسته یا وابسته این نسخه دیجیتالی شوند. 

قائدی: در حال حاضر هوش مصنوعی ما را با دنیایی متفاوت مواجه کرده و ممکن است هنوز برای همه جنبه‌های آن آماده نباشیم.

در این زمینه باید مطالعات روانشناختی، جامعه شناختی و فلسفی انجام شود.

آیا تجربه استفاده از این برنامه می‌تواند مفهوم بدن را از وجود جدا کند؟

به‌طور کلی بله. وجود یک مفهوم وسیع‌تری است که قبلاً از جسم جدا شده است. ارسطو در این باره گفته است: «وجود از آن جهت که موجود است نه از آن جهت که تعین خاص دارد.» از این رو وجود یک مفهوم و یک معناست که خودش به‌طور مستقل جسمانیت ندارد. بنابراین، مفهوم وجود، مفهومی وسیع‌تر از صرف بدن است. وجود طبق تعریف من شامل عینی‌هاست. وقتی کسی دچار آلزایمر می‌شود یا بدنش خیلی ضعیف می‌شود و دیگران را نمی‌شناسد انگار کم کم معنای آن آدم از بین می‌رود، اما هنوز احساساتی که در ما ایجاد کرده است ملموس است. بنابراین، وجود افزون است بر بدن. وقتی کسی می‌میرد به اصطلاح بدنش می‌میرد، اما احساساتش باقی می‌ماند. همه داده‌هایی که تولید کرده و در من یا دیگری بازتاب یافته است، باقی می‌ماند.

آیا کودکی که در این فضا رشد می‌کند مفهوم فقدان برایش مبهم می‌شود؟

مفهوم فقدان برایش تغییر می‌کند و دیگر مثل گذشته نیست. اینکه در حقیقت این تغییر چه طور خواهد بود نیاز به پژوهش دارد. این برنامه باید کودکان و بزرگسالانی را که مصرف‌کننده این برنامه هستند از جهات گوناگون بررسی کند و از زاویه روانشناختی و جامعه شناختی اندازه‌گیری کند. در حال حاضر فقط می‌توانم بگویم که مفهوم فقدان، نبود و مرگ برای افراد تغییر می‌کند.

آیا این برنامه مفهوم جاودانگی را به چالش می‌کشد؟

در ادبیات و فرهنگ سنتی خودمان جاودانگی به «نام» است. آرزوی بشر در طول تاریخ همواره این بوده که نمیرد یا دیرتر بمیرد و هنوزم با توجه به همان نظریه آناکساگوراس، بشر دنبال طولانی‌تر کردن عمر خود است. مفهوم جاودانگی یک مفهوم چالشی است. برخی‌ها جاودانگی را با جسم می‌دانند و اعتقاد دارند وقتی کسی مرده است، دیگر نیست. برخی‌ها با دستاورد‌ها و نام، این جاودانگی را متصور می‌شوند. در این باره سعدی گفته است: «سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز.» در این شعر، سعدی می‌خواهد این مفهوم را پایه‌گذاری کند. درواقع کسانی مثل حافظ، سعدی، فردوسی و مولوی سال‌هاست که مرده‌اند ولی بار‌ها و بار‌ها در افکار ما دوباره زنده و در نوشته‌های ما دوباره بازسازی می‌شوند؛ بنابراین در ظاهر جسمشان نیست ولی جاودانند. ما اینجا باید ببینیم که مرادمان عمر جاودان است یا معنای وجودی جاودان. در هر حال مفهوم جاودانگی به چالش کشیده و با مفهوم متفاوتی روبه‌رو خواهد شد یا بشر وادار می‌شود که در مورد چنین مفهومی، فلسفی بیندیشد.

انتهای پیام/

ارسال نظر