تب شدید سدسازی و رکوردزنی در طول و ارتفاع سدهای ساخته شده در دو دهه اخیر، سرانجام در نقطهای به فاجعه رسید و فروکش کرد، که سرسخت ترین مخالفان سدسازی نیز رقم خوردن چنین فاجعهای را با این همه حجم خسارت تصور نمیکردند. هر چند اگر این فاجعه رقم نمیخورد، شاید هنوز شرکتهای سدساز به دنبال کسب رکوردهای جدیدتری در این صنعت، در طرح و اجرای پروژههای بلند پروازانه سدسازی تردیدی به خود راه نمیدادند. سد گتوند علیا را باید نقطه اوج تراژدی پنج دهه مدیریت نامتوازن بر صنعت آب ایران نامید، پروژهای که خواب را از سر را جامعه مهندسی و افکار عمومی ایران پراند و این امکان را ایجاد کرد تا مخالفان سدسازی کشور صدایشان شنیده شود.
اگر اشتباه وزارت نیرو در جانمایی سد گتوند علیا را فاحشترین و بحثبرانگیزترین موضوع فنی و مهندسی پروژههای عمرانی 50 سال اخیر ایران بنامیم به بیراهه نرفتهایم. اما سد گتوند علیا که امروز به معظل بزرگی برای محیط زیست رودخانه و زندگی سه میلیون مردم پاییندست آن در خوزستان تبدیل شده است، پیش از آنکه با پدیده کوههای نمکی مواجه باشد و بحران انحلال سازند موسوم به «گچساران»در آن، به شوری رودخانه کارون و از بین رفتن اراضی کشاورزی منتهی شود، مشکلات اجتماعی دیگری را هم برای مردم منطقه رقم زده بود؛ مشکلاتی که در عظمت خطای جانمایی «سد» توسط شرکت مشاور این پروژه (شرکت مهاب قدس) و اصرار شرکت مجری (شرکت آب و نیرو) بر درستی محل جانمایی، گم شد و ناشنیده ماند یا کمتر دیده شد.

این مشکلات شامل مدفون شدن 45 روستا در مخزن این سد و آوارگی مردم ، از بین بردن محیط زندگی، اراضی کشاورزی، چراگاهها و ظرف فرهنگی روستاییان و عشایر ساکن آن بود.
آوارگی، بیکاری و بیخانمانی مردم، مشکلی همیشگی و متواتر در همه سدسازیهای پنجاه سال اخیر ایران بوده است که از فرط تکرار به امری عادی و غیر قابل اعتنا تبدیل شده است، مشکلی که برای آنانی که در بطن فاجعه قرار دارند، بزرگترین حادثه زندگی آنها و نسلهای بعدیشان خواهد بود.
در سد گتوند علیا علاوه بر جانمایی نادرستی که منجر به فروبردن معادن و کوههای نمکی در مخزن سد شد، به لحاظ آمایش سرزمینی نیز، ساختگاه مناسبی انتخاب نگردید.
اگر به سایر گزینههای احداث ساختگاه سد، نظیر نقاط «تنگ لیر» و «گدارشاه» (در چند کیلومتری بالادست ساختگاه فعلی)، توجه نشان داده میشد، باز هم این امکان وجود داشت که عرصههای طبیعی کمتری مدفون شود و جوامع روستایی و عشایر محدودتری از آسیب غرقابی شدن منطقه و آوارگی و کوچ ناخواسته مصون میماندند.
اما مجموعهای از مسایل سیاسی محلی و رقابت بین شهرستانی و وجود برخی نگاههای «شهرستاننگر» موجب شد تا ساختگاه سد گتوند از نقاط و گزینههای قبلی جابهجا و در نقطه احداث کنونی قرار گیرد. از گزینههای دیگر احداث این سد، ساخت سه سد جریانی و نیروگاه کوچک بود، که این گزینه نیز مورد توجه قرار نگرفت و سد گتوند در حد و اندازه فعلی و در همین نقطه بحرانی فعلی ساخته شد.
حاشیه رود کارون از دیرباز محل شکل گیری کانونهای انسانی و روستاها وجوامع عشایری بوده است، صنعت سدسازی همه عرصههای طبیعی ، تجربههای اجتماعی و ابزارهای معیشتی و ظرف فرهنگی و هویتی این جوامع چند هزار ساله را ظرف پنجاه گذشته سال در خود مدفون کرد و تعداد بسیاری از مردم آواره، بیکار، بیمهارت، با روانی مجروح و عدم احساس تعلق به موطنی مشخص برجاگذاشت.
عظمت پدیده جانمایی اشتباه سد گتوند علیا و صخرههای نمکی ، آنچنان بود که در هیاهوی انتشار فاجعه زیست محیطی و سوء مدیریت در جانمایی و ساخت آن، آوارگی و کوچ ناخواسته مردم 45 روستا و جامعه عشایری ساکن در آن منطقه نادیده گرفته شد.
بیکاری، کوچ ناخواسته، مهاجرت، از بین رفتن بافت فرهنگی و نابودی جوامع تولیدگر منطقه وسیع مخزن سد گتوند که در حد فاصل چهار شهر مسجدسلیمان، گتوند، لالی و اندیکا قرار دارد، مهمترین صدمهای بود که سد گتوند به اقتصاد ضعیف و لرزان خوزستان وارد کرد. به زیر آب بردن ایلراهها و چراگاهها و قطع خطوط ارتباطی، عملا مرگ جامعه عشایری را رقم زد.
در استانی که حرف اول اقتصاد را دولت میزند، معدود جوامع تولیدگر کشاورز و دامدار بینیاز به اقتصاد دولتی نیز در زیر دست و پای شرکتهای بزرگ سدسازی قربانی شدند.
سدسازی در استان خوزستان از دهه چهل خورشیدی با احداث سد «دز» و پس از آن سد شهید عباسپور در دهه پنجاه آغاز شد. این دو تجربه تا آن زمان هر یک در نوع خود نمونههای خوبی برای استفاده بهینه از منابع آبی در توسعه کشاورزی و تولید برق شناخته میشدند.
از میان این دو، «سد دز» را باید موفقترین سد احداث شده به لحاظ نزدیک شدن به اهداف سازندگان، که تولید برق و آبیاری اراضی کشاورزی بود، محسوب کرد. اما به جز این تجربه نادر، سایر سدهای احداثشده در خوزستان چه در پیش و چه در پس از انقلاب از اهداف مورد نظر یا دستکم از اهداف معرفیشده به مردم توسط وزارت نیرو دورماندهاند. تبلیغات وزارت نیرو و شتاب گرفتن سدسازی در دهه هشتاد و نود، به خصوص در خوزستان که پذیرای بزرگترین رودخانه کشور (رود کارون) و بالطبع بزرگترین سدهای کشور بود، نوید تولید هزاران مگاوات برق و افزایش چشمگیر اراضی کشاورزی و تولید ثروت را میداد، اما نه تنها این سدها موجب توسعه کشاورزی و توانمندسازی جوامع محلی نشد بلکه اراضی کشاورزی زیادی را در خود غرق کرد و مشکلات جدیدی را در حوزه اجتماعی به وجود آورد.
امروز دیگر با مروری بر سابقه سدسازی بیست سال گذشته وزارت نیرو در خوزستان میتوان این واقعیت را نتیجه گرفت که وزارت نیرو در احداث هر سد بیش از جنبههای آبیاری و توسعه کشاورزی ، نظر به تولید برق داشته است، و شبکههای آبیاری و آبرسانی و توسعه کشاورزی در حد شعارهای روز افتتاح سد باقی ماندهاند. در هیچ یک از سدهای برقابی ساخته شده در بیست سال گذشته در بالادست کارون شامل سدکارون 4، سدکارون 3، سد مسجدسلیمان و سد گتوند علیا شبکههای آبرسانی و توسعه کشاورزی حتا در حد یک هکتار احداث نشدهاند، اما برق تولیدی واقعا تولید میشود، نیروگاهها افتتاح و و وارد مدار برق کشور میشوند، به موازات این برق تولیدی و افزایش درآمد وزارت نیرو، سیلی از روستاییان و عشایر بومی آواره و بیکار، بیخانمان و بیمهارت باقی میماند و به جمعیت بیکار و حاشیهنشین کشور افزوده میشوند. در غفلت مدیران محلی، وزارت نیرو فقر و محرومیت را در زاگرس میانی در حد وسیعی تولید و توزیع کرده است.
جالبتر آنکه روستاهای بسیاری در فاصله اندکی از این سدها فاقد نعمت آب و برق هستند.
طبق بررسیهای میدانی به عمل آمده مشکلات اجتماعی در زمان ساخت دو سد بزرگ دز و شهید عباسپور در پیش از انقلاب نیز وجود داشت، شبکه آبرسانی و آبیاری اراضی سدشهید عباسپور نیز احداث نگردید. اما گسست مدیریتی و مطالعاتی پیش و پس از انقلاب به خصوص وقایع جنگ تحمیلی در خوزستان، موجب شد تا مشکلات اجتماعی به وجود آمده ناشی از سدسازیهای پیش از انقلاب برای جوامع بومی ساکن زاگرس میانی و روستاییان و عشایر مجال انعکاس و چاره اندیشی را نیابند.
در دهه چهل و پنجاه نیز آبگیری سد دز 12 روستا و در آبگیری سد شهید عباسپور 39 روستا و سکونتگاه عشایری به زیر آب رفت.
و هزاران هکتار از عرصههای طبیعی و نیمهجنگلی و جنگلی در مخازن این دوسد به زیر آب رفته بود.
به این آمارها لازم است اضافه کنیم که در آبگیری سد مسجدسلیمان 16 روستا و در سدهای کارون 3 نیز 65 روستا و در سدکارون 4 نیز تعداد افزونتری از روستاها و جوامع عشایری شمال و شرق خوزستان به زیر آب رفتند، سرریز جمعیتی این جوامع در حاشیههای شهرهای دهدز، ایذه، باغ ملک، شوشتر، گتوند، دزفول، مسجدسلیمان، لالی و اهواز در فقر و بیکاری مطلق دست به گریبان انبوهی از مشکلات ناشی از تعارض فرهنگی و بیکاری هستند.
شرکت آب و نیرو مجری بزرگ پروژههای سدسازی در خوزستان ظرف بیست سال گذشته بدون توجه به هشدارهای کارشناسان علوم اجتماعی در خصوص سرنوشت روستاییان و جوامع قربانی سدسازی، زنجیره خطاهای آمایش سرزمینی وزارت نیرو را تکمیل کرد.
نادیده انگاشتن اهمیت توانمندسازی جوامع محلی و نبود هر نوع برنامه اسکان و بازسازی جوامع کوچاندهشده از مخزن سدهای ساختهشده، ناهنجاری اجتماعی و افزایش جرم و امکان اصطحکاک آوارگان سدسازی با جامعههای میزبان را رقم زده است.
در علم جرمشناسی مهاجرت به عنوان یکی از مهمترین عوامل تولید جرم نام برده شده است، «مهاجرتهای بیحساب و حرکت مردم از منطقهای به منطقه دیگر یکی از عوامل مهم در ازدیاد جرم است. مهاجران به سختی میتوانند خود را با شرایط قانونی و حیات جدید و فرهنگ آن منطقه سازگار کنند. مهاجران از طریق جا انداختن و تثبیت موقعیت خود گاهی رفتاری خلاف انتظار از خود بروز میدهند و البته این امر درباره نسل اول مهاجران اندک است و نسلهای بعد که خود را در آن منطقه صاحب حق و آب و گلی یافتند، زیادتر میشود.
به همین جهت میزان جنایت در نسل دوم مهاجران زیاد است؛ تا حدی که برخی از آنها دچار بیسازمانی شخصیت میگردند. کودکان مهاجر که در اقلیت هستند از وجود والدین خود احساس شرمساری میکنند و این خود منشاء بسیاری از نابسامانیهاست. گسستگی روابط، کاهش دوستیها و صمیمیتها، طرح اندک روابط متقابل، دیر مأنوس شدن با محیط اجتماعی، همگی سبب پیدایش و گسترش جرم است. مهاجران خود را در منطقه بیگانه میبایند؛ احساس گمنامی دارند و ارزشهای جامعه میزبان را قبول ندارند. همین احساس متقابل نیز در جامع میزبان به چشم میخورد و آنان مهاجران را میهمانان ناخواستهای میپندارند که به آرامش، منابع زندگی و هنجارهای جامعه آنها دستاندازی میکنند.
بدیهی است، عدم تأمین اقتصادی و اجتماعی از قبیل نداشتن مسکن مناسب و تغذیه درست و امکانات درمانی، به ضعف روابط انسانی میان مهاجران منجر میشود و ضعف روابط انسانی هم به نوبه خود به تجاوز و بیتوجهی نسبت به دیگر افراد جامعه منجر میشود.
خصوصا آنکه اگر توجه کنیم جامعه عشایری و روستایی کوچاندهشده از مخزن سد گتوند و سایر سدهای شمال خوزستان، تماما مردمی با معیشت دامداری بودهاند، که در حاشیه جوامع مبتنی بر معیشت کشاورزی سکنا گزیدهاند، اصطحکاک میان جامعه دامدار کوچنده و جامعه کشاورز یکجانشین یکی از کهنترین منازعات انسانی در طول تاریخ بشریت بوده است.
انسانهای دامدار ساکن در کوهستانهای شمال به حاشیه روستاها و شهرهای جنوبی با معیشت کشاورزی یا تجاری و صنعتی رانده شدهاند. این افراد امکان بهکارگیری مهارتهای شغلی گذشته (مهارت در دامداری) را در محیط جدید ندارند و به مردمی بیمهارت یا کارگران فصلی ارزان قیمت تبدیل شدهاند، امکان تطبیق هویتی با خود جامعه جدید را ندارند، به لحاظ فرهنگی از ظرف فرهنگی سابق خود کنده و دور شدهاند و مشکلاتی نظیر تفاوت زبانی و ضعف ارتباط و همگرایی با جامعه میزبان را دارند.
جامعه میزبان در حال پس زدن و دفع آنان است. این مهاجران در این جامعه در اقلیت قرار گرفته، امکان حمایت حقوقی و معنوی از یکدیگر را ازدست دادهاند و مشکلات اسکان و معیشت در درجه نخست اولویتهای آنها جای دارند. فرزندان آنها نیز که از ابزارهای کنترل اجتماعی و هنجارهی سابق محروم ماندهاند، با خانوادههایی فقیر و محروم در محیطی جدید ناآشنا و ناامن رها شدهاند و به طعمههایی مناسب برای تحقیر و استهزاء و افتادن به دامن باندهای تبه کاری و افکار رادیکال تبدیل شدهاند.
مضاف بر همه آنها آنکه رفتار ناعادلانه مجریان سدسازی و مبالغ ناچیزی که به عنوان ما به ازاء اراضی به آنها پرداخته شده است، بسیار کمتر از آن چیزی است، که بتوانند، جبران خسارات روحی و معنوی و مادی آنها و بازسازی آن چیزی را که قبل از مهاجرت داشتهاند تامین و ترمیم کند.
موارد زیادی از افزایش جرم و جنایت وخشونت وخودکشی در میان آوارگان سدسازیهای 50سال اخیر خوزستان قابل استناد است.
سدسازی در بالادست رودخانه کارون و در زاگرس میانی در پنج دهه گذشته مهاجرتهای ناخواسته فراوانی را رقم زده است، هزاران آواره، بیکار و حاشیهنشین را برجاگذاشته و جوامع آرام و بهنجار سابق را به تودههای انسانی مستاصل و مستعد جرم و نارضایتی تبدیل کرده است.
* دانشجوی کارشناس ارشد مطالعات فرهنگی

انتهای پیام/