پیشنهاد سردبیر
تثبیت اقتدار ملی در گرو مهار تورم

شکست پروژه فرسایش امنیتی در جغرافیای انسجام

منشور رأفت نظام در برابر فرزندان فریب‌خورده

بازخوانی اقتدار ملی در بیانات رهبر انقلاب

 ذبح معیشت پای محاسبات غلط اقتصادی

نسخه‌های نئولیبرالی در جزایر امن تکنوکرات‌ها؛

20:46 30 / 11 /1397
پژمان کریمی*

هنرمند و ابزارسازی

برخی می‌گویند هنرمند را باید بدون توجه به تفکر و زندگانی شخصی وی قضاوت کرد.
medium.IMG_1698.JPG.da901d4484e082c98c5e159466dbfa9a.JPG

گروه فرهنگ و هنر خبرگزاری آنا ـ ناصرالدین شاه قاجار به هنر عشق می‌ورزید. وی شعر می‌گفت و برخی اشعارش به روزگار ما نیز رسیده است. این شاه قجری، به عکاسی نیز علاقه‌مند بود و عکس سلفی وی دیدنی است.


«سرپاس مختاری» موسیقی‌دان بود و ساخت یکی از جذاب‌ترین و شنیدنی‌ترین تصانیف به وی منتسب شده است. کاربلدی و چیره‌دستی مختاری چنان بود که به عنوان عضو شورای موسیقی رادیو پذیرفته شد و فعالیت کرد.


آدولف هیتلر نیز دلباخته هنر بود. او در مقام نقاشی چیره‌دست، آثاری دیدنی خلق کرده است.


اکنون چند پرسش: چرا وقتی از هنرمندان یاد می‌کنیم و تأکید بر گرامیداشت هنر بزرگان داریم، نامی از شاه ناصری و سرپاس مختاری نمی‌کنیم؟ مگر این افراد هنرمند نبودند و دستی در خلق اثر نداشتند؟ چرا در هیچ جای دنیا و در هیچ نوشته و آیینی کسی برای هیتلر دست‌افشانی نمی‌کند و وی را به عنوان یک هنرمند نمی‌ستاید؟


پاسخ روشن است.


ناصرالدین شاه سیاست‌پیشه و شاهی مستبد و ولنگار بوده است. علیه مردم ایران مرتکب جنایت شد. فرمان قتل امیر کبیر خادم راستین ایران آن روز را همین شخص مستبد و عیاش امضاء کرد و به دست جلاد سپرد.


رکن‌الدین مختاری  هم رئیس شهربانی دوره رضاخانی بود. در دوره  وی  و زیر نظر او جنایاتی در جهت تحکیم پایه‌های سلطنت رضا قلدر انگلیسی رقم خورد!


آدولف هیتلر نیز آدم ناشناخته‌ای نیست: رهبر حزب ناسیونال‌سوسیالیست کارگران آلمان موسوم به  حزب نازی، رهبر آلمان و بانی مرگ  بیش از 80 میلیون انسان!


درست است. هر قدر  برای هنر و هنرمند احترام قائل باشیم؛ نمی‌توانیم و  وجدانمان اجازه نمی‌دهد، به ستایش از هنر و شخصیت هنری و فرهنگی کسانی مشغول شویم که کارنامه روشنی در رعایت حقوق انسانی پیش رو نگذاشته‌اند!


پس چه در ایران و چه در هر کجای جهان، صرف «هنرمند بودن» مجوز تحسین و الگوسازی نیست. ارزش‌های انسانی و الهی نیز ملاک‌هایی برای قضاوت هنرمند، اندیشه و کیفیت محتوایی آثار وی به شمار می آیند.


با این وصف جای تعجب است که در کشور ما برخی اصرار می‌کنند از بیگانگان با ارزش‌های انسانی و الهی، الگوهای قابل احترامی بسازند و به ذهن و دل مخاطبان بسپارند.


روز جمعه گذشته، در تهران از نویسنده‌ای تجلیل شد که بیگانه با دین الهی، با ارتکاب گناهی کبیره از دنیا رفت. در طول زندگی‌اش، نشانه و ردپای یک اهل قلم متعهد را نداشت و آثارش جز غوطه‌وری در نفسانیت و زندگی روزمره، معنا نمی‌شود.طیف تحسین‌کننده نویسنده یادشده همان طیفی است که بازیگر سینمای فاسد فارسی را به عنوان پدر سینمای ایران لقب داد و به بت‌سازی از وی پرداخت و انقلاب اسلامی را بدهکار وی توصیف کرد.


طیف یادشده، همان اجتماع منحوسی است که بازیگر معشوق اشرف پهلوی فاسد را ستاره‌ای بی‌نظیر معرفی می‌کند و از حاکمیت اسلامی می‌خواهد چشم به گذشته این بازیگر ببندد و رأی به ورود بی‌محاکمه او به ایران صادر می‌کند.


این طیف می‌گوید: «هنرمند را باید بدون توجه به تفکر و زندگانی شخصی وی قضاوت کرد و تنها باید از آثار او بهره  لازم را برد و به وجه هنری و شخصیت فرهنگی‌اش احترام گذاشت!»


در پاسخ به این توجیه سست و بی‌پایه باید گفت:اولاً روح اصلی اثر هنرمند جدا از اندیشه و شخصیت  وی نیست.دوم؛ هنرمند چه با اثرش و چه با  شخصیت و مشی و نوع زندگی‌اش برای مخاطب الگوست. در نتیجه نمی‌توان هنر یک فرد را از ساحات دیگر زندگی وی منفک دانست و میان هنرمند و اثرش حکم به جدایی داد!


دو نکته‌ای که متأسفانه همواره از سوی برخی معاند، نادیده انگاشته می‌شود تا جبهه تقابل فرهنگی در برابر جمهوری اسلامی تقویت شود!


*روزنامه‌نگار فرهنگی


 انتهای پیام/4104/  


انتهای پیام/

ارسال نظر