دکتر بهنام حمزه*

تنوع زیستی عامل تسلسل اکوسیستم

تغییرات اقلیمی هم می‌تواند منجر به انقراض گونه‌ها و در عین حال هم می‌تواند باعث به وجود آمدن گونه‌های جدید شود. وظیفه ما کشف این گونه‌هاست. کشف گونه‌های جدید آمار تنوع زیستی ما را بالا می‌برد. اساسا تنوع زیستی هر چه بالاتر باشد، قابلیت حفظ و تسلسل یک اکوسیستم بالاتر می‌رود. به عنوان مثال در مورد بیماری درختان بلوط که در زاگرس اتفاق افتاد اگر این درختان از تنوع بیشتری برخوردار بودند این امکان وجود داشت که در تعدادی از آنها این بیماری را نداشته باشیم. شناخت این تنوع وظیفه ماست و بسیار هم اهمیت دارد. هرچند از نظر کاربردی شاید این شناخت در همان زمان استفاده نداشته باشد اما به طور غیرمستقیم برای همه رشته‌هایی که به علوم زیستی مربوط می‌شوند، شناسایی و کشف این تنوع، اطلاعات بسیار ذی‌قیمتی در اختیار این رشته‌ها قرار می‌دهد.


حالا یکی از این رشته‌ها جامعه شناسی گیاهی است؛ این رشته علاوه بر اینکه نقش و ترکیب گونه‌ها را در طبیعت و اکوسیستم‌های ما مشخص می‌کند، فهرست گونه‌ها را هم ارائه و نقش هر گونه را ثبت می‌کند که بیانگر ویژگی‌های محیطی هستند. این اطلاعات در اختیار بخش‌های مسئول احیا، مدیریت و یا جنگل‌کاری مناطق قرار می‌گیرد تا راه برای این بخش‌ها کوتاه‌تر و آسان‌تر شود و گونه‌ها را بهتر انتخاب کند.


هدف ما ذخیره آب، گیاه و خاک است اگر بتوانیم گیاه را حفظ کنیم طبیعتا آب را حفظ خواهیم کرد و اگر آب را حفظ کنیم خاک را حفظ کرده‌ایم که زیربنای کشاورزی ماست و در یک کلام خودکفایی کشور را حفظ کرده‌ایم یعنی کشاورزی بدون حفظ تنوع زیستی و منابع طبیعی تجدید شونده معنا نخواهد داشت و همه اینها با هم مرتبط هستند از سطوح آبخیز تا اراضی کشاورزی و مراتع و حتی بیابان‌های ما که فلور و گیاهان خواص خود را دارد. اینها زنجیره بزرگی است که در یک کلام به آن تنوع زیستی می‌گوییم. این تنوع شامل گونه‌های خاص ایران نیز هست که در هیچ جای دنیا دیده نمی‌شود، گیاهانی که در جهان هم بسیار پراهمیت هستند و ما باید اینها را با چنگ و دندان حفظ کنیم.


به نظر من اوضاع مساعد نیست. من تمام عمرم را در کوه و طبیعت گذرانده‌ام. یک موضوعی در میان است و در کنفرانس‌ها و نشست‌ها هم مرتب مطرح می‌شود. درست است که کشور به گوشت و لبنیات نیاز دارد اما نسبت تعداد دام در کشور بالاست، دامی که تغذیه اصلی‌اش هم از همین تنوع زیستی است انجام می‌شود. این مساله فشار بسیار زیادی به عرصه‌های جنگلی و مرتعی ما وارد می‌کند. در حالی که در جنگل و در منطقه زاگرس دام نباید وجود داشته باشد چون دام اجازه زادآوری به درختان نمی‌دهد و از نهال‌ها تغذیه می‌کند و اجازه احیای خود به خودی را به طبیعت نمی‌دهد و ما به همین شکل پسرفت خواهیم داشت و طبیعتا بسیاری از گونه‌ها منقرض می‌شوند.


ما با پدیده تغییرات اقلیمی روبرو هستیم. مردم هم طبیعت را ملک خوشان می‌دانند، به هر حال وقتی به یک روستایی بگوییم چرا شاخه‌های درختان جنگل را قطع می‌کند به ما خواهد گفت که مال خودم است و مال خودش هم هست ولی او فقط به امرار معاش امروز خوش فکر می‌کند و به آینده کاری ندارد و ما هستیم که باید با مدیریت صحیح جریان کار را درست کنیم و طرح‌های زیادی هم وجود دارد مثل خروج دام از جنگل‌ها و مراتع ولی اجرای آنها در عمل با مشکل روبرو است.


وقتی دچار کم آبی هستیم، گونه‌های ما خشک و منقرض می‌شوند البته صحبت کردن درباره انقراض شاید خیلی هم درست نباشد، چون گونه‌های ما گاهی در یک منطقه به خواب می‌روند یعنی گونه‌ای که آماربرداری و ثبت شده در مراجعه‌های بعدی دیگر دیده نشود. برآیند دوره‌های خکسالی و ترسالی ما نشان می‌دهد که داریم چار خشکسالی می‌شویم. بنابراین در وضعیتی قرار داریم که آب و ذخیره آب مهمترین مساله ماست و باید اکوسیستم‌ها را درست مدیریت کنیم.


باید آب‌هایی که به سمت اکوسیستم‌های طبیعی می‌رود را بی‌حساب مهار نکنیم، این آب‌ها را شاید هرزآب بنامند اما در عین حال نقش مهمی که آنها دارند آبیاری اکوسیستم‌های کشور است. این بخش‌ها اگر دچار کم‌آبی شوند ضعف فیزیولوژیک به وجود می‌آورد و این ضعف فیزیولوژیک باعث بیماری‌هایی است که مثلا در درختان بیمار کشور می‌بینیم و خطر نابودی اکوسیستم‌های ارزشمند ما به وجود می‌آید.


بحث مدیریت این موضوع بسیار پیچیده است. همه این کارهایی که ما می‌کنیم با اولویت بهره به انسان است. بحث تنوع زیستی گیاهی و جانوری سمت و سوی رفاه و زندگی بهتر برای انسان را دارد وقتی می‌گویم آب‌ها را مهار نکنیم به بحث با اهمیت کشاورزی بی‌توجه نیستم. آب شرب مردم بسیار اهمیت دارد همه اینها باید در جای خودش دیده شود، یعنی این مدل برخوردی که در سدسازی دریاچه ارومیه انجام شد هر جای دیگر هم باشد همچین بحرانی را به وجود می‌آورد.


هرچند خود این برداشت آب در جایی مثل ارومیه به خاطر بحران کمبود آب شرب و آب کشاورزی منطقه اطراف آن بوده است. در همان زمان ما باید اطلاعات اکوسیستمی داشته باشیم تا بدانیم اگر کار کردیم در کجا ضربه دیگری خواهیم خورد. بهترین روش این است که هر دو جنبه را داشته باشیم که این برمی‌گردد به مدیریت کلان که باید براساس مشاوره‌های کارشناسان در حوزه‌های گوناگون انجام شود.


تحقیقات و مطالعات تنوع رشته‌ای جوان است و تعداد متخصصانی که در این زمینه کار می‌کنند بسیار کم است و ارتباط کمی هم دارند. من اسم این مطالعات را مطالعات حاکمیتی می‌گذارم، چون بودجه این کار را در همه جای دنیا حاکمیت و دولت‌ها تامین می‌کنند. چون سرنوشت اصلی کشور را همین مطالعات تعیین می‌کنند. شاید الان بپرسند جامعه‌شناسی منطقه حفاظت شده ارسباران به چه دردی می‌خورد و شاید هم این اطلاعات الان به کار نیاید ولی 20 سال بعد وقتی یک بحران روی می‌دهد نیاز به اطلاعات پایه‌ای وجود خواهد داشت تا بشود دست به مقایسه وضعیت زد. اگر این اطلاعات نباشد هرگونه تصمیم‌گیری دوباره دچار اشکال خواهد شد. در همه جای دنیا هم همینگونه است. مطالعات مربوط به اقلیم‌شناسی، جامعه شناسی و به طور کلی تنوع زیستی به طور مرتب در حال انجام است و یافته‌های آنها همیشه در حال مقایسه با اطلاعات قبلی است. با این کار دستکم تاثیر تغییرات اقلیمی روی گیاهان و جانوان کشور را خواهیم دانست تا شاید بتوانیم روی آن مدیریت کنیم.


همیشه نمی‌توان گفت که نتیجه دخالت بشر غلط است. این تصمیمات به نگاه و دانش هر دوره بستگی دارد در آن زمان از نظر جامعه شناسی مطالعاتی درباره جنگل‌های شمال صورت گرفته و به این نتیجه رسیده است که چیزی حدود 60 تا 70 درصد جنگل‌های شمال مشابه اقلیم جنوب فرانسه و جنوب اروپاست.


وقتی 70 درصد گونه‌ها نزدیک است، می‌شود گفت که جنگل‌کاری‌های ما هم تا حدود 60 درصد نزدیک به آنها باشد اینکه چرا از گونه‌های دیگر استفاده کنیم و از گونه‌ای بومی خودمان استفاده نکنیم، سیاست‌هایی است که بخش اجرا به دنبال آنهاست و با بخش تحقیقات ارتباط ندارد. شاید آنها بگویند که ما گونه‌هایی با رشد سریع می‌خواهیم و کارخانه‌های کاغذسازی ما از نظر تولیدی به این گونه‌ها وابسته‌اند و در عین حال در آن زمان ارز برای اختصاص به واردات چوب نبوده است. تحت این شرایط مسئولین تصمیم می‌گیرند که بخشی از جنگل‌ها ایران را به صورت محدود و کنترل شده تبدیل به منطقه‌ای با درختان سوزنی برگ کنند. حالا این کار اگر با هدف اقتصادی و محدود باشد و وجودشان جنگل‌های طبیعی ما را مورد تهدید قرار ندهد بد نیست. اما اگر ما با کاشت درختان در محیط نامناسب جنگلی، اکوسیستم خود ر از بین ببریم، این اصلا کار درستی نیست.


* استاد دانشگاه و عضو هیات علمی مرکز تحقیقات جنگل‌ها


انتهای پیام/

ارسال نظر