پیشنهاد سردبیر
کدام شیوه کالابرگ به نفع شماست؟

جزئیات جدید از توزیع سبد کالای رایگان درب منزل 

آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

شاخه زیتون در دست، انگشت روی ماشه؛ دکترین جدید تهران

پیام صریح تهران به کاخ سفید از کانال آنکارا

چرا نسخه «فشار حداکثری» دیگر در تهران شفا نمی‌دهد؟

خطای محاسباتی در اتاق‌های فکر واشنگتن

دل نوشته‌ای از یاسر هاشمی؛ می‌نویسم با اسم تمام هم‌عصرانم که داغ پدر، امانشان را بریده است

می‌گویند از پدر بنویس؛ نه برای اینکه چیزی اضافه کنم بر آنچه دیگران می‌دانند یا نمی‌دانند. اصرار می‌کنند بنویسم چون می‌بینند که داغ، امانم را بریده است. می‌گویند بنویسم شاید به شکل پدر آرام شوم.


هر روز می‌نوشت و ما در خیال این بودیم که تاریخ‌نگاری می‌کند. سینه‌اش تاریخ ایران بود. پر بود از رازهایی که یک ملت شاید تاب صبوری‌اش را نداشتند ولی او یک تنه آن را تحمل می‌کرد. وقتی یک ملت به اقتدایش بودند می‌نوشت؛ وقتی هم که به اندازه انگشتان دست حامی نداشت، می‌نوشت. حالا می‌فهمم شاید این نوشتن‌های هر روزه برای این بود تا قلبش آرام گیرد. در تمام این ایام، قلم و کاغذش، سنگ صبورش بودند.


می‌نویسم. می‌نویسم از پدر. می‌نویسم نه با اسم یاسر. می‌نویسم با اسم تمام هم‌عصرانم که داغ پدر، امانشان را بریده است. می‌نویسم شاید کمی آرام گیریم.


خداحافظ پدر...


انتهای پیام/

ارسال نظر